هویت شناسی نماز در مثنوی معنوی(مقاله کامل)

هویت شناسی نماز در مثنوی معنوی

نویسندگان

1 مجید صادقی حسن آبادی؛ 2 هاجر نیلی احمدآبادی*

1استادیار گروه فلسفه دانشگاه اصفهان

2کارشناس ارشد فلسفه دانشگاه اصفهان

چکیده

نماز، زیباترین جلوه پرستش است که در قالب فرامینی از سوی حضرت حق و توسط پیام­آور او به بشریت ارزانی شده است. در اهمیت آن همین بس که در روایات، عِدل اسلام شمرده شده و تارکان آن در زبان قرآن، سالکان دوزخ­اند. از نظر مولوی نماز صرف یک عمل نیست؛ بلکه راهی است که آدمی را به حضرت حق و عالم قدس واصل می‌کند. نماز واقعی مقدماتی دارد که نمازگزار باید در جنبه­های ظاهری و باطنی آن را رعایت نماید. نماز حقیقتی ذومراتب است؛ لذا نماز عوام با نماز عشاق متفاوت است. حقیقت نماز، نجوای با حضرت حق است که شروع آن همراه با علم، قیام آن همراه با حیا، ادای آن با تعظیم، خروج از آن با خوف، و نهایت آن اعراض از ماسوی­الله و استغراق در بحر شهود معبود است. وقوف نمازگزار مقابل خداوند تمثیلی از حضور انسان نزد حضرت حق در قیامت است و هریک از آداب و حرکات نمازگزار، نشانه­ای از گفتگوی او با خداوند در قیامت کبراست.

کلیدواژگان

نماز؛ طهارت؛ نماز عشاق؛ حضور قلب؛ مولوی

عنوان مقاله [English]

Analytic Study of Corporeality of Soul from Mulla Sadra’s Viewpoint

چکیده [English]

The expression “corporeality of Soul” in Sadra’s works can be interpreted on the basis of two different views: that of corporeality origination of soul according to which the soul in its initial stages of existence is “imprinted’’ and immanent in matter. In the second view, however, the soul is of “essential relatedness” in virtue of which it has a relative being and thus is existentially related to matter. It seems that without distinguishing between these two views one cannot have a clear understanding of the term “corporeality” as it is used in Mulla Sadra. Moreover, with this distinction one can reach two different interpretations of corporeal origination and spiritual immortality of soul of Sadra both of which seem to have been emphasized by him.

کلیدواژگان [English]

substantial motion of soul, corporeality, corporeal origination of soul, relative being of soul, soul-ness of soul

اصل مقاله

مقدمه

یکی از مهم­ترین محورهای تعالیم انبیا، چگونگی ارتباط انسان با خداوند و مبدأ هستی است. اوج این پیوند در معارف قرآنی - اسلامی، در شکل و محتوای عبادت نماز صورت تحقق به خود می­گیرد. جایگاه نماز در تعالیم اسلامی در رأس همه عبادت­هاست؛ به­گونه­ای که براساس برخی روایات، قبولی سایر اعمال در گرو قبولی آن است و در قرآن کریم، با عتاب شدیدی به سهل­انگاران و ساهیان نماز خطاب شده است.

مولوی که از عارفان و تجربت­اندیشان سترگ جهان اسلام است، خود با تمام وجود از صورت نماز به معنای آن راه یافته و یافته­های خود را در آثار گران­سنگ خویش، ازجمله مثنوی معنوی به ظهور رسانده است. تعابیر او در حقیقت ترجمان روح لطیف و نازک­اندیش اوست. آثار او یکی از گذرگاه­هایی است که می­توان تا حدودی به حقیقت این عبادت دست یافت.

وی عارفی است که همه­چیز را مظهر تجلی ذات خداوند می‌داند و از لحاظ بلندی فکر و قدرت بیان، در مقام بسیار رفیعی است. وی از چنان قوه تصور و تعمقی برخوردار است که شکوه و جلال شگفت­انگیز آن در آثارش کاملاً مشهود است.

مولانا جلال­الدین محمد مولوی به یُمن قابلیت و استعداد خدادادی­اش در شاهکارهای بی­نظیر و جاودانی خویش به شرح حقایق و معارف الهی پرداخته است؛ به­خصوص در اشعار آسمانی و بلند و حکایات شیرین و دل­پسند مثنوی معنوی که به­حق زیباترین جلوه­گاه عشق خدایی و عالی­ترین پدیده اندیشه آدمی است، با سبک و شیوه­ای بدیع بر سبیل تمثیل، مبانی دین و عشق و عرفان را به هم درآمیخته، از این هرسه مفرحی جان­بخش و شرابی طهور برای پیروان شریعت و سالکان طریقت و طالبان حقیقت ساخته، و آنان را از جام تجلی صفات الهی در شُرب مدام انداخته و به ملکوت اعلا و آسمان علیین رهنمون گردیده است.

این عارف ربانی در ضمن تمثیلات و داستان­های مثنوی، از آیات قرآن مجید و احادیث نبوی بهره فراوان برده است؛ ازاین­رو لطایف معانی و طرایف حکمت­های این کتاب ارجمند بعد از وی برای ارباب ذوق و عرفان، بهترین راهنمای سیر و سلوک بوده است.

این مطلب نشان­دهنده آن است که آثار فریضه الهی نماز به­خوبی بر جان و روح او منعکس شده و تأثیر عمیقی در روح و روان وی داشته است؛ به­طوری­که نماز و رکوع و سجود آن را راهی برای فانی شدن وجود موهوم انسان در سرای حق و رسیدن به حشمت و بزرگی معنوی می‌داند و می‌فرماید:

گفت پیغمبر رکوع است و سجود                           بر در حق، کوفتن حلقه وجود

حلقه آن در هر آن کو می‌زند                               بهر او دولت سری بیرون کند

(مولوی، 1925، دفتر پنجم، بیت2049-2048)

گفت پیغمبر که چون کوبی دری                          عاقبت زآن در برون آید سری[1]

(همان، دفتر سوم، بیت4782)

عارفان با توجه به رویکرد باطنی به انسان، طبیعت و شریعت، به عبادات نیز نگاه خاص خود را دارند. عبور از ظاهر و پرداختن به معنا و بطون امور، در ادبیات گفتاری آنان کاملاً مشهود است.

مولوی به­عنوان عارفی که در دو جنبه نظری و عملی زبانزد عموم است، در تأملات درونی و تعابیر رازآلود خود فریضه نماز را با دیده اعظام و اکرام نگریسته، و با ذوق سرشار و خیال خلاق خود به­زیبایی بدان پرداخته است. آنچه این نوشتار درپی آن است، سؤالاتی از این قرار است که حقیقت نماز و اسرار نهفته در آن چیست؟ تبیین مولوی از ابعاد مختلف نماز ازجمله ظاهر و باطن و صورت و معنای نماز چیست؟ عوامل زمینه­ساز و موانع بازدارنده آدمی برای وصول به نماز واقعی کدام­اند؟ نمازگزاران چگونه در درجه و مرتبه متفاوت می­شوند؟

در این مقاله سعی داریم با استفاده از اشارات مولانا، پاسخ وی به سؤالات فوق را بیابیم. مثنوی معنوی، دایرة­المعارفی است که از سرریزی احساسات یک روح پرهیجان و جانی مملو از امواج عشق الهی فراهم آمده است و شایستگی آن را دارد که ابعادش بازشناسی و با عرضه سؤال بر آن، پاسخ­های روح­نواز و عقل­افزا از او طلب نمود.

آمادگی برای نماز

انسان برای اهل شدن، نیازمند نیایش و راز و نیاز با حضرت حق است تا جسم خاکی ضخیم و منکدر خود را صیقل داده، قلب و قالب را با ذکر حق و عمل صالح صفا بخشد و باطن خویش را که با باز گذاشتن دست هوای نفس آلوده ساخته، زلال و شفاف نماید؛ چه اینکه حضرت مولانا، مهم­ترین عامل بازدارنده انسان از نماز حقیقی را ابتلا به هواهای نفسانی می‌داند و می‌فرماید:

اهبطوا افکند جان را در حضیض[2]               از نمازش کرد محروم این محیض[3]

(همان، بیت2934)

منظور آن است که روح لطیف آدمی که در اصل گوهری عالی و ربانی است، به دلیل اینکه در جوار مادیات و نفسانیات قرار دارد، آلوده شده و به درگه پست حیوانیت سقوط می‌کند.

بنابراین هواهای نفسانی انسان، یعنی شهوت، در همه صور و اشکال آن نظیر حب جاه و مقام و مال، زهدفروشی، خودنمایی، خود برتربینی، شهوت جنسی و ... مانع از آن می‌شود که آدمی نماز قرب و حضور گزارد؛ چراکه «نماز قرب و حضور، خاص رهیدگان از بند هوای نفسانی است. این نماز عبارت است از توجه به حق و انقطاع از ماسوی­الحق»[4] (زمانی، 1373، ج6، ص749).

حضرت حق نیز به همین سبب صیقل عقل را به آدمی عطا فرموده تا لوحه قلب را به وسیله آن تابان و درخشان سازد. در این راستا، حضرت مولانا عقل را به­عنوان صیقل­گر روح و جسم آدمی معرفی کرده و آن را راه­حلی برای آمادگی انسان به هنگام نیایش و راز و نیاز با حق­تعالی می‌داند و می‌فرماید:

گر تن خاکی غلیظ و تیره است                صیقلش کن، ز آنکه صیقل گیره[5] است

صیقل عقلت به آن داده است حق                      که بدو روشن شود دل را ورق

(مولوی، 1925، دفتر چهارم، بیت2473و2475)

مولوی کسانی را که اهل نیایش و راز و نیاز با حضرت حق نیستند و به­جای استفاده از عقل به­عنوان صیقل­گر، دو دست هوای نفس خود را باز گذاشته­اند، مورد خطاب قرار داده و به آنان توصیه می‌نماید که اگر دست هوای نفس را ببندند، دست عقل صیقل­گر آنان گشوده می‌شود:

صیقلی را بسته­ای ای بی­نماز                             و آن هوا را کرده­ای دو دست باز

گر هوا را بند بنهاده شود                                  صیقلی را دست بگشاده شود

(همان، 2477-2476)

در حقیقت مقصود از روح لطیف آراسته به گوهرهای عالی ربانی، همان طهارت باطنی است؛ چه اینکه طهارت بر دو نوع ظاهری و باطنی است که هردو برای آمادگی برای نماز و در نهایت، ورود به نماز لازم است. البته طهارت باطن مهم­تر است؛ چراکه مقصود از طهارت ظاهر نیز طهارت باطن است و منظور از طهارت ظاهر، پاک داشتن جامه و تن از هرگونه شوخ و پلیدی است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «لا یقبل الله صلوة بغیر طهور» (عبدالباقی، 1962، ج4، ص33)

مولانا جلال­الدین نیز در اشاره به این روایت چنین سروده است:

روی ناشسته نبیند روی حور                          لا صلاة گفت الا بالطهور

(مولوی، 1925، دفتر سوم، بیت3033)

وی در باب طهارت ظاهری نیز می‌فرماید:

چون حدث کردی تو ناگه در نماز                             گویدت سوی طهارت رو بتاز

ور نرفتی، خشک جنبان می‌شوی                         خود نمازت رفت پیشین ای غوی

(همان، دفتر دوم، بیت3520-3519)

بدین ترتیب مولوی آشکار می‌سازد که نماز خواندن انسان بدون طهارت ظاهری (وضو)، کاری عبث، بیهوده و بی­روح است (ر.ک به: زمانی، 1373، ج2، ص842). پیامبر اکرم(ص) نیز می‌فرمایند: «لا صلاة لمن لا وضوء له» (عبدالباقی، 1962، ج7، ص243).

اذان، مقدمه نماز

ازآنجاکه نماز نوعی خلوت کردن و انقطاع از ماسوی­الله و سفری روحانی و راحتی­بخش است، انسان می‌تواند در سایه این فریضه الهی به آرامش حقیقی دست یابد. نیز از آنجاکه اذان از مقدمات نماز می‌باشد، پیامبر اکرم(ص) به هنگام فرارسیدن وقت اذان خطاب به بلال می‌فرمودند: «یا بلال! اقم الصلاة ارحنا بها» (السجستانی، 1410، ج2، ص474؛ الطبرانی، بی­تا، ج6، ص277؛ المتقی­ الهندی، بی­تا، ج7، ص294).

مولانا جلال­الدین نیز در اشاره به این مطلب می‌فرماید:

ز اختلاط [6] خلق یابد اعتدال[7]           آن سفر جوید که ارحنا[8] یا بلال[9]و[10]

(مولوی، 1925، دفتر پنجم، بیت224)

وی همچنین از هنگام فرا رسیدن وقت اذان به «زمان گشایش» یاد می‌کند و می‌گوید:

اَبشروا یا قوم اذ جاء الفرج                                        اِفرحوا یا قوم قد زال الحَرَج

(همان، دفتر ششم، بیت1097)

اذان به­عنوان یکی از مقدمات نماز، در انسان شادمانی و گشایش ایجاد کرده و او را برای اقامه این فریضه الهی آماده می‌سازد.

آفتابی رفت در کازه[11] هلال                           در تقاضا که اَرحنا یا بلال

(همان، بیت1098)

حضرت مولانا در بیان اهمیت اذان حکایتی نقل می‌کند که در آن، شیخی مرید مبتدی خود را می‌آزماید[12]؛ بدین صورت که از مرید دلیل کار گذاشتن پنجره در خانه نوساز او را جویا می‌شود و مرید ورود نور به درون خانه را علت کار گذاشتن پنجره معرفی می‌کند. اما شیخ به او گوشزد می‌کند که مسئله تابیدن و آمدن نور از طریق پنجره به درون خانه جنبه فرعی مسئله است و آنچه باید حاجت اصلی تو باشد آن است که از طریق پنجره، بانگ اذان را بشنوی (زمانی، 1373، دفتر دوم، صفحه 544).

خانه­ای نو ساخت روزی نو مرید                                پیر آمد خانه او را بدید

گفت شیخ، آن نو مرید خویش را                              امتحان کرد آن نکواندیش را

روزن از بهر چه کردی ای رفیق؟                           گفت: تا نور اندر آید زین طریق

گفت: آن مرغ است، این باید نیاز                              تا ازین ره بشنوی بانگ نماز

(مولوی، 1925، دفتر دوم، بیت2230-2227)

نعمت هدایت از بزرگ­ترین نِعم الهی است. وقتی زمینه­ها و عوامل مشوق برای انس با خدا فراهم است و همه شرایط آدمی را برای ارتباط با مبدأ هستی فرا می­خواند، بی­توجهی برخی انسان­ها به این امر در واقع آنها را به سقوط و تباهی حتمی می­کشاند. مولوی بر این مهم انگشت می­نهد و ضمن حکایتی به بیان آثار شوم بی­اعتنایی به بانگ مؤذن که انسان را به اقامه نماز دعوت می‌کند، می‌پردازد و آدمی را از این کار برحذر می‌دارد:

همچنان کاینجا مغول حیله دان                         گفت: من جویم کسی از مصریان

مصریان را جمع آرید این طرف                              تا درآید آنکه می‌باید به کف

هرکه می‌آمد، بگفتا : نیست این                    هین در آ خواجه ، در آن گوشه نشین

تا بدین شیوه همه جمع آمدند                                گردن ایشان بدین حیله زدند

شومی آنکه سوی بانگ نماز                         داعی الله[13] را نبردندنی نیاز[14]

دعوت مکارشان اندر کشید                                 الحذر از مکر شیطان ای رشید

(همان، دفتر سوم، بیت863-858)

وی در این حکایت به نقل رفتار مغولان با مصریان می‌پردازد؛ با این توضیح که مغولان در سرزمین روم دست به ترفندی ناجوانمردانه زدند و خطاب به مصریان گفتند: ما فقط به­دنبال یک نفر از شما هستیم؛ همگی در یک­جا جمع شوید تا شخص موردنظر را بیابیم و دیگران را رها سازیم؛ اما پس از آنکه مردم در یک محل گرد آمدند، همه را گردن زدند. مولانا جلال­الدین علت این کشتار را بی­اعتنایی و عدم اظهار نیاز مصریان به بانگ مؤذن می‌داند (زمانی، 1373، ج3، ص217).

رابطه صورت و معنای نماز

یکی از مهم­ترین مباحثی که پیرامون مسئله نماز مطرح است، رابطه صورت و معنای آن با یکدیگر است. مولانا این دو جنبه را لازم و ملزوم یکدیگر می‌داند؛ چراکه از درون پاک و اعتقاد قلبی صحیح، اعمال صالح ظاهر می‌گردد؛ در حقیقت اعمالی چون نماز، تجلی اعتقادات درونی آدمی است:

این نماز و روزه و حج و جهاد                         هم گواهی دادنست از اعتقاد

(مولوی، 1925، دفتر پنجم، بیت183)

از سوی دیگر، حالت کسالت و بی­نصیب بودن از آثار الهی اعمال، همچون ذوق و لذت روحانی و تأثیر معنوی نیز نشان آشکاری است از سیاهی و تاریکی دل و فقدان معنا و حقیقت عمل؛ چراکه طاعات انسانی میوه­ای دارد که آن، احساس ذوق و نشاط است (جعفری، 1362، ج5، ص512).

یک نشان آنک می‌گیرم ورا                                 آنک طاعت دارد از صوم و دعا

وز نماز و از زکات و غیر آن                                   لیک یک ذره ندارد ذوق جان

(همان، دفتر دوم، بیت3393-3392)

مولانا جلال­الدین این مطلب را از مقایسه نماز مؤمن و منافق ملموس­تر می‌سازد؛ بدین بیان­ که اگرچه منافق نیز همچون مؤمن واقعی به نماز می‌ایستد، اما نماز وی از روی تقلید و ستیز است، نه از روی خلوص و نیاز. در واقع نماز منافق، نماز حقیقی نیست؛ چراکه او را از زشتی و غضب و شهوت باز نداشته و از فساد و تباهی او جلوگیری نکرده است:

باد خشم و باد شهوت باد آز                                 برد او را که نبود اهل نماز

(همان، دفتر اول، بیت3811)

قرآن کریم نیز در آیه 45 سوره عنکبوت می‌فرماید: «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر».

البته ازآنجا­که انسان­های مؤمن، باخلوص می­باشند، عبادات خالصانه ایشان ازجمله نماز، هم در دنیا و هم در آخرت موجب کامیابی و سعادت ایشان می‌گردد؛ اما منافقان به­دلیل فقدان خلوص همواره بی­بهره و حرمان­زده­اند. در حقیقت مؤمنان پیروز و منافقان بازنده­اند (زمانی، 1373، ج1، ص127).

آن منافق با موافق در نماز                                   از پی استیزه[15] آید، نی نیاز

در نماز و روزه و حج و زکات                          با منافق، مؤمنان در برد و مات[16]

(مولوی، 1925، دفتر اول، 286-285)

با آنکه حضرت مولانا همواره اصل و باطن نماز را روح آن معرفی می‌کند[17] و بزرگ­ترین راه رسیدن به حضرت حق­تعالی را نماز می‌داند، اما شکل ظاهری و قالب نماز را نیز لازم می‌شمارد و آن را راهی برای رسیدن به باطن می‌داند؛ به همین دلیل هرگز در جهت اصالت بخشیدن به معنا، صورت را قربانی نمی­کند. وی در فیه ما فیه آورده است:

اگر مغز دانه قیصی را به­تنهایی بکاری، چیزی نمی­روید؛ اما اگر آن را با پوست بکاری، می‌روید. پس دانستیم که صورت نیز در کار است و نماز نیز در باطن است؛ لا صلاة الا بحضور القلب. پس چاره­ای نداری و باید به صورت و ظاهر نماز نیز بپردازی و رکوع و سجود بجا آوری تا بهره­مند شوی و به مقصود برسی (همو، 1360، ص143).

حضرت مولانا این دو جنبه را لازم و ملزوم یکدیگر می‌داند. در حقیقت اگر تنها بیان معنوی کفایت می‌کرد، بدین معنا که اگر تنها ایمان مجرد و عرفان و اعتقاد برای رستگاری انسان کافی بود، تمام مردم جهان عاطل و باطل می‌شدند و هیچ­کس در جهت طاعات و اعمال حسنه نمی­کوشید. به عبارت دیگر، اگر محبت خداوند تنها شامل فکر و معنا بود، دیگر نماز و سایر عبادات آدمی صورتی پیدا نمی­کرد و لزومی برای توجه به عبادات ظاهری وجود نداشت:

گر بیان معنوی کافی شدی                                  خلق عالم، باطل و عاطل بدی

گر محبت فکرت و معنیستی                                 صورت روزه و نمازت نیستی

(همو، 1925، دفتر اول، بیت625-624)

در واقع ایشان دستیابی به نتیجه و مقصود نهایی نماز را از طریق صورت و آداب ظاهری آن می‌داند و معتقد است که مقصود و منظور از آداب و رسوم ظاهری نماز، دریافتن روح بندگی است و آدمی هرگز نباید همچون مرغی بی­نظم و ترتیب، سریع سر را پایین و بالا کند:

بچه بیرون آر از بیضه نماز                            سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز

(همان، دفتر سوم، بیت2175)

این عارف بزرگ با رویکرد مزبور دست رد به سینه کسانی می­زند که به بهانه پرداختن به باطن، از آداب ظاهری شریعت دست می­کشند. مولوی معتقد است انسان به­عنوان یک کل با تمام اجزای وجودی خویش باید به خدا روی کند؛ تکیه نمودن به ظاهر بدون عنایت به باطن یا به­عکس، پرداختن به باطن بدون توجه به ظواهر، نوعی شقه کردن حقیقت وجودی انسان است.

 

اسرار نماز

حضرت مولانا در قالب حکایتی درباره دقوقی[18] به بیان اسرار نماز می­پردازد و از زبان هفت مرد از اولیای الهی - که دقوقی را مورد خطاب قرار داده بودند - می‌فرماید:

ای یگانه، هین دوگانه برگزار                                      تا مزین گردد از تو روزگار

ای امام چشم روشن در صلا                                   چشم روشن باید اندر پیشوا

(همان، بیت2086-2085)

آنان از دقوقی می‌خواهند که با اقامه دو رکعت نماز، جهان را با نور عبادتش آراسته و پررونق کند. مولانا جلال­الدین با پرداختن به این حکایت، به بیان برخی از اسرار نماز می‌پردازد و می‌فرماید:

معنی تکبیر این ست ای امیم                            کای خدا پیش تو ما قربان شدیم

وقت ذبح الله اکبر می‌کنی                                  همچنین در ذبح نفس کشتنی

تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل               کرد جان، تکبیر بر جسم نبیل[19]

گشته کشته تن ز شهوت­ها و آز                        شد ببسم الله، بسمل[20] در نماز

(همان، بیت2146-2143)

وی معنای «الله اکبر» را قربان شدن نمازگزار در حضور مقتدا و حضرت حق می‌داند (زمانی، 1373، ج3 ، ص155) او معتقد است کسی می‌تواند واقعاً تصدیق «الله اکبر» گوید که زنگار تعلقات از آینه خاطر خویش زدوده و ریشه نفس را که از عالم ظلمات است، در وجود خود خشکانده باشد. «الله اکبر»ی که نمازگزار بر زبان می‌راند، همان عبارتی است که انسان به هنگام قربان کردن نفس اماره در راه خدا بیان می‌کند. به­عبارتی همان­گونه که ابراهیم(ع) بر اسماعیل(ع) تکبیر گفت، روح نیز بر جسم محبوب و شریف تکبیر می‌گوید.

حضرت مولانا پس از این، به بیان اسرار قیام و قعود و رکوع و سجود می‌پردازد. وی در مورد سرّ رکوع می‌فرماید:

چون قیامت پیش حق صف­ها زده                            در حساب و در مناجات آمده

ایستاده پیش یزدان اشک ریز                                   بر مثال راست خیز رستخیز

حق همی گوید: چه آوردی مرا؟                             اندرین مهلت که دادم من تو را

عمر خود را در چه پایان برده­ای؟                         قوت و قوت در چه فانی کرده­ای؟

گوهر دیده کجا فرسوده­ای؟                                پنج حس را در کجا پالوده­ای؟

چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش             خرج کردی چه خریدی تو ز فرش؟

دست و پا دادمت چون بیل و کلند                    من ببخشدیم، ز خود آن کی شدند؟

همچنین پیغام­های دردگین                               صد هزاران آید از حضرت چنین

در قیام، این گفت­ها دارد رجوع                           وز خجالت شد دو تا او در رکوع

قوت اِستادن از خجلت نماند                              در رکوع از شرم تسبیحی بخواند

(مولوی، 1925، دفتر سوم، بیت2156-2147)

وی ایستادن نمازگزار در پیشگاه خداوند را هنگام حساب پس دادن و راز و نیاز او می‌داند. نمازگزار با چشمی گریان - همچون خلایق که در روز قیامت سر از قبرها برداشته و می‌ایستد - در برابر حق­تعالی می‌ایستد. در این هنگام حضرت حق می‌فرماید: «ای بنده! در طول این مدتی که به تو مهلت دادم، چه ارمغانی برای من آورده­ای و امکانات و توان خود را در چه راهی صرف کرده­ای؟ بینایی چشمان خود را در کجا و در چه کاری زایل کرده­ای؟ و این حواس پنج­گانه را در کجا و در چه کاری صرف کرده­ای؟» (زمانی، 1373، ج3، ص557).

این مضامین یادآور کلام حضرت علی(ع) است که می‌فرمایند:

لا یزول قَدَم ابن ادَمَ حَتی یُسأل عَن عمره فیم اَفناه وَ عَن شبابه فیم اَبلاه وَ عَن ماله من اَین اکتَسَبَه و فیم اَنفَقَه و عَما عمل فیما عمل.

در روز رستاخیز، آدمی­زاد

/ 0 نظر / 17 بازدید