سرباز برپا!

dir="RTL">برای خودم و به یاد تو که به معنای واقعی پدر بودی.

-------------

همانطور که قطرات اشک  آرام آرام بر گونه هایش می لغزید ،

به دقت به حرفهای اهل مجلس گوش می داد.

هرکسی چیزی در باره حاج آقا که حالا دیگه در بینشون نبود می گفت

و خاطره ای تعریف می کرد.

سعید هم که حالا بغضش ترکیده بود دیگه نتوانست طاقت بیاره بی مقدمه گفت:

خدا رحمتش کنه! به گردن من یکی که حق بزرگی داره!

کنجکاو بودم ببینم حاج آقا چه حقی بر این جوان دارند.

چون تقریبا تا به حال توی خونه ی حاجی ندیده بودمش.

گفت: دوره سربازی گاهی وقتا شب های جمعه برای دیدن عمه می آمدم  

و حاجی هم حسابی ما رو احترام می کرد.

 جوان بودم وخوابم خیلی سنگین ، برای خوندن نماز صبح

حسابی عمه رو کلافه می کردم  تا جایی که بی خیالم می شد.

صبح یکی از همین روزایی که عمه بی خیالم شده  بود حاجی  امده بود بالای سرم.!

سرباز برپا!(با لحن و آهنگ نظامی)

ابهت عجیبی داشت سید.خیلی با جذبه بود.کاریزمای خاصی داشت

یهو به حالت خبردار بلند شدم.

یک لحظه داخل خوابگاه هستم وفرمانده گروهان فرمان بیدار باش میده

هنوز گیج و منگ خواب بودم. چشمهایم رو بازکردم .

دیدم حاج آقا کنارم ایستاده و از پادگان و فرمانده خبری نیست.

آرام و با ابهت گفت: ببین سعید جان شما با فرمان یک آدم مثل خودت از جا پریدی.

آیا فرمان خداوند عالم به اندازه فرمان یک انسان کوچک اهمیت و ارزش نداره؟!!

آن موقع بود که به فکر فرو رفتم و عجیب به نماز علاقه مند شدم .

و همیشه نصیحت های آقا سید مسیر درستی در زندگی پیش روی من قرار داده.

خدا رحمتش کنه. نازنینی بود.

 

/ 6 نظر / 21 بازدید
ماری

سلام استاد روح حاج سید احمد آقا شاد ان شاالله رحمت بیکران الهی نصیبشون

محمد يعقوبي

سلام و عرض ارادت لطفا اين بخش را مطالعه بفرمائيد يا علي كميل http://yaaghubi.blogfa.com/post/3371

جوان شیعه

سلام آپم اختلاط دختران و پسران نامحرم در شبکه های اجتماعی موفق باشید

مقر...

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین سلام . . . دل تنگم... دعا کنید [قلب]

فاطمه

سلام وبلاگتوووو خییلی دوس دارم خوشحلا میشم ب وب مننم بیای...[لبخند]