قنوت سپیده دم
پایگاه اختصاصی سید محمد عبداللهی 
قالب وبلاگ
سایت های مفید
پیوندهای مفید

 

آقای من!

شنيدم اهل معرفت نمازهاشون رو اول وقت می خونن تا شايد بتونن يکی از

نمازهاشون رو به امامت تو و با تو بخونن.

در زادروز طلوع خورشيد امام منتظر از خداوند بخواهيم توفيق اقامه نماز رو در وقت

فضيلت آن را رفيق راهمون کنه! انشاء الله

(عمل به تعهد اقامه نماز اول وقت)

 

صدای اذان از رادیو ماشین به گوش رسیدجوانی که در کنارم

 

نشسته بود بلند شد وبه طرف راننده رفت وبه او گفت :اقا

 

راننده می خواهم نماز بخوانم راننده با بی تفاوتی و بی خیالی

 

کفت :برو با با حالا کی نماز می خواند بعدش هم توجهی

 

به این مطلب نکرد ولی جوان با با عصبانیت و ناراحتی گفت (به

 

تو می گویم نگهدار)راننده فهمید که او خیلی جدی

 

است گفت اینجا که جای نماز خواندن نیست وسط بیابان بگذار به

 

قهوه خانه یا شهری برسیم بعد نگه می دارم

 

خلاصه بحث بالا گرفت و بگو مگو بین راننده و جوان ادامه

 

یافت و منتهی به دعوا شد راننده چارهای جز نگه داشتن

 

نداشت با لاخره ماشین را در کنار جاده نگه داشت و جوان پیاده

 

شد و نمازش را با ارامش و طما نینه خواند من هم تاسی

 

از وی نمازم را خواندم پس از نماز وقتی کنار هم نشستیم ماشین

 

حرکت کرد از او پرسیدم (چه چیزباعث شده که

 

نمازتان را اول وقت خواندید.

 

گفت (من به امام زمانم حضرت ولی عصر _عجل الله فرجه

 

الشریف_ تعهد داده ام که نمازم را اول وقت بخوانم)

 

تعجب مخ بیشتر شد گفتم (گفتم و چگونه و به خاطر چی تعهد دادید)

 

گفت (مخ قضیه و داستانی دارم که برایتان بازگو می کنم)مخ در

 

یکی از کشو های اروپایی برای ادامه تحصیلاتم درس

 

می خواندم چند سالی بودم که انجا  بودم محل سکونتم دریک

 

بخش کوچک بود  وتا شهرکه دانشگاه در ان قرار داشت

 

فاصله زیادی بود که اکثر اوقات  با ماشین این مسیر را طی می

 

کردم.ظونا در این بخش  یک اتوبوس بیشتر نبود که

 

مسا فران را به شهر  می برد و بر می گشت . برای فارغ

 

التحصیل شدنم باید اخرین امتحانم را می داد م پس از سا لها

 

رنج و سختی و تحمل غربت خلاصه روز موعود فرا رسید

 

درس هایم را خوب خوانه بودم برای اخرین امتحان

 

سرنوشت  ساز و مهمی بود.سوار ماشین اتو بوس شدم  وپس از

 

چند دقیقه اتوبوس در حالی که پر از مسافر بود راه افتاد

 

مخ هم کتابم جلویم باز بود و می خواندم نیمی از راه امده بودیم

 

که یکباره اتو بوس  خا موش شد راننده پایین  رفت  و

 

کا پوت ماشین را بالا زد مقداری موتور ماشین روشن نشد

 

دوباره و چندمین بار همین کار را کرد اما فایده ای نداشت

 

این وضعیت طولانی شد و مسافران امده بودند کنار جاده نشسته

 

و بچه ها یشان بازی می کردند و من هم دلم برای

 

امتحان شور می زد ناراحت بودم چیزی دیگر به موقع امتحان

 

نمانده بود  وسیله نقلیه دیگری  هم از جاده  عبور

 

نمی کرد  که با ان بروم  نمی دانستم  چه کنم و به نا امیدی بسر

 

می بردم تا شهر هم راه زیادی بود  نمی شد که پیاده

 

پیوسته قدم می زدم و ماشین و جاده نگاه می کردم که همه تلاش

 

های  چند ساله ام از بین می رود و خیلی  نگران بودم

 

یکباره جر قای در مغزم زد که ما وقتی در ایران بودیم در سختی

 

ها متوسل به امام زمان (عج)می شدیم و وقتی کارها به

 

بن  بست می رسید از او کمک یاری  می خوا ستیم این بود که

 

دلم شکست و اشکم جاری شد  با خود گفتم (یا  صاحب

 

زمان)اگر امروز کمکم کنی تا به مقصد  برسم قول می دهم و

 

متعهد  می شوم که تا اخر عمر نمازم را همیشه اول وقت

 

بخوانم).

پس از چند دقیقه اقایی از ان دور ها امد و رو کرد به راننده

 

و گفت :چه شده (با زبان خود انها حرف می زد

 

)راننده گفت نمی دانم هر کار می کنم روشن نمی

 

شود.مقداری کا پوت را دست کاری کرد و کا پوت را بست

 

وگفت  (برو استارت بزن )چند  استارت که زد  ماشین  رو

 

شن شد همه خوشحال  شدند و سوار  ماشین گشتند

 

و مخ برق امیدی در دلم زد و امید وار شدم همینکه اتوبوس

 

می خواست راه بیفتد دیدم همان اقا بالا امد و مرا به

 

اسم صدا زد و گفت:

 

تعهدی که به ما دادی یادت نرود نماز اول وقت .و بعد پیاده

 

شد و رفت  ومن او را ندیدم  فهمیدم حضرت  امام

 

عصر است . همینطور اشک می ر یختم که چقدر من در

 

غفلت  بودم.این بود سر کذشت نماز اول وقت من.

 

با توجه به دو حکایت مذ کور در می یابیم (عج)و  نجات پیدا

 

کردن از گرفتاریها  و ناراحتی ها  خواندن  نماز

 

اول وقت است.

 

و حرف دل:

آقای من!

چرا با دوری از آلودگی ها و گناهان تو را در کنار خود و همراه خود نداشته باشيم

که ....

آری!

چه بيراهه هايی را برای يافتن تو پيموده ايم! هنوز تورا در جمکران و مکان ها

جستجو می کنيم! چه بيچاره ايم که دنبال خورشيد را در پستوخانه ها گرفته ايم!


آفتاب آمد دليل آفتاب
گر دليلت خواهد از وی رو متاب


ميلاد با سعادت امام عشق و اميد بر شما مبارک باد

[ جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از دست و زبان که برآید-کزعهده شکرش به درآید-بنده همان به که زتقصیر خویش-عذر به درگاه خدای آورد-ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد. ******************************* مطالب صفحات ویژه را دریابید.این مطالب برای پژوهشگران و علاقه مندان به معارف عمیق اسلامی ایجاد شده است. آماده پاسخگویی سوالات دوستان هستیم شماره تلگرام09218305249
موضوعات وبلاگ
بایگانی مطالب
امکانات وب

a