غم و شادی

 

« شب عمیق است ؛ اما روز از آن هم عمیق تر است ... غم عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است . »

دیگر به یاد نمی آورم که این سخن را در جوانی در جایی خوانده ام یا خودم آن را در جایی نوشته ام . اما به هر حال این سخنی است که آن را بسیار دوست می دارم .

من هرگز ضرورت ِ اندوه را انکار نمی کنم چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه ؛ روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد ؛ اما میدان دادن به آن را نیز نمی پذیرم چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر ؛ طاغی و سرکش و بدلگام .

هر قدر که به غم میدان بدهی ؛ میدان می طلبد و باز هم بیشتر و بیشتر ...

هر قدر در برابرش کوتاه بیایی ؛ قد میکشد ... سلطه می طلبد و لـِه می کند . 

غم عقب نمی نشیند مگر آنکه به عقب برانی اش . نمی گریزد ؛ مگر آنکه بگریزانی اش . آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی . 

غم هرگز از تهاجم خسته نمی شود و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد .. و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت ؛ انسان ؛ بیهوده می شود و بی اعتبار ؛ نا انسان و ذلیل غم و مصلوب بی سبب ...

من ـ مثل تو ـ می دانم که در جهانی اینگونه دردمند ؛ بی دردی ِ آنکه می تواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند ؛ یک بی دردی ِ ددمنشانه است ... بی غیرتی ست و بی آبرویی و اسباب سرافکندگی انسان . آنگونه شاد بودن ؛ هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست . بل فقط به معنای نداشتن قدرت تفکر است و احساس و ادراک . و با این همه ؛ گفتم که برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غمزده ؛ و شفا دادن ِ جهانی چنین دردمند ؛ طبیب حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید و دقایق معدود نشاط را از سالهای طولانی حیات بگیرد ....

                                                       از نوشته های نادر ابراهيمی

 

به شبهای با برکت و زيبای قدر نزديک می شويم . قدرش را بدانيم و اين شبها را از دست ندهيم که گنجينه ايست بس گرانبها .

نمی دانم آيا رمضانی ديگر هم هستم يا نه ؛ اما همينقدر ميدانم که تا هستم بايد لحظه ها را دريابم . در شبهای استجابت دعا ؛ دوستان و بيماران و دردمندان و حاجت مندان را از ياد مبريد .

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۳ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]