بپا خيز بايست تو صفرها مثل يك !!!



يكي بود يكي نبود
غيراز خدا
هيچ چي نبود هيچ كي نبود
خدا تنها بود
خدا مهربون بود
خدا دوستدار زيبايي بود

خدا از سكوت و سكون بدش مي اومد
خدا از پوچي و نيستي بدش مي اومد

خدا آفريننده بود

خدا ابرها را آفريد، خدا گياه ها وحيوانها را آفريد
و در آخر انسان را آفريد و زندگي پديدار شد

بدها و خوبها
بدها بدتر از همه بدها
و خوبها خوبتر از همه خوبها

بدها مثل شيطان و خوبها مثل خدا

همه چيز درحركت ، درتلاش
با نظمي ثابت ، درتغييري دايم
زندگي سر زده از مرگ ، مرگ زاده زندگي
روز سر زده از شب ، شب زاده روز
همه چيز در حركت ، همه چيز دور زنان

تمام چيزهاي جهان دايره وار دور مي زنند
آب ، خاك
شب ، روز
صبح ، غروب
هر ثانيه هر دقيقه هر ساعت
هر هفته هر ماه هر فصل
هر سال!

آدميزاد هم دور ميزنه :

خاك بوديم خوراك شديم
لقمه اي در دهان مامان
لقمه اي در دهان بابا
ذره اي تو دل مامان
ذره اي تو دل بابا
آن ذره و اين ذره باهم يكي شدن
آن يكي تو شدي
تو زنده شدي
چشمات نمي ديد ، گوشت نمي شنيد ، پاهات راه نمي رفت
دستات نمي گرفت ، مغزت كار نمي كرد ، هيچي نمي فهميدي

تو بزرگ شدي هشتاد سال ، نودسال ، صدسال
راه رفته اي ، كار كرده اي
از سالها و سالها و سالهاي عمر گذر كرده اي
آخر كار مي رسي به اول !!!
چشمات نمي بينه ، گوشت نمي شنوه ، پاهات راه نمي ره
دستات نمي گيره مغزت ديگه كار نميكنه
بعد مي ميري ميندازنت تو دل زمين
باز خاك مي شي
از تو هيچي نمي مونه ، تو مي موني
هيچ بودي ، خاك بودي ، دور زدي ، هيچ شدي ، خاك شدي
از تو چيزي كه مي مونه :
كاري كه كردي مي مونه
هر كاري كردي مي مونه
كاري اگر كردي مي مونه...

همه چيز دور مي زنه ، دايره اي ، بي جهت ، بي معني ، تو خالي
باز از آخر مي رسي به اول ، مثل صفر
صفر هست ، اما نيست
نيست ، اما هست
صفر اگه بخواد خودش باشه ، تنها باشه
يا وقتي بخواد فقط با صفرها باشه خالي ، پوچ ، نيست.

اما
...

ببين تو هم صفر ي

وقتي براي خودت زندگي كني
وقتي بخواي فقط براي خودت باشي
تنها باشي
وقتي بخواي فقط با صفر ها باشي
عمر تو مثل يك خط منحني روي خودت دور ميزنه
مثل صفر
باز از آخر مي رسي به اول!
بسته مي شي ، مثل دايره ، مثل صفر


اما اگه يك باشي
فقط يك باشي

عمر تو مثل يك خط افقي پيش مي ره
مثل راه ، مثل رود
وقتي از خودت دور بشي
از آخر به آبادي ميرسي ، مثل راه
از آخر به دريا ميرسي ، مثل رود
اگه بخواي فقط يك باشي
بايد براي ديگران زندگي كني
براي ديگران بميري


عمر تو مثل يه خط عمودي بالا ميره
مثل موج ، مثل طوفان
مثل يه قله بلند مغرور
تو تپه ها مثل درخت سرو آزاد

«
مثل يه انسان بزرگ ، يك شهيد ، يك امام »

بپا خيز بايست

تو صفر ها مثل يك !!!



بر گرفته از كتاب « يك ، جلوش تا بينهايت صفرها » نوشته دكتر علي شريعتي




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۳ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]