سايه عشق

 

اگه گفتید شاعر این شعر زیبا کیه ؟

بی هوای دوست ؛ ای جان ِ دلم ؛ جانی ندارم
دردمندم ؛ عاشقم ؛ بی دوست درمانی ندارم
آتشی از عشق در جانم فکندی ؛ خوش فکندی
من که جز عشق تو آغازی و پایانی ندارم
عـشـق آوردم در ایـن میـخـانه بـا مــُشتی قلندر
پـر گشایم سوی سامانی که سامانی ندارم
عالم عشق است هرجا بنگری از پست و بالا
سایه ی عشقم که خود پیدا و پنهانی ندارم
هر چه گوید ؛ عشق گوید , هر چه سازد ؛ عشق سازد
من چه گویم ؛ من چه سازم ؛ من که فرمانی ندارم
غمزه کردی ؛ هر چه غیر از عشق را بنیان فکندی
غمزه کن بر من که غیر از عشق بنیانی ندارم
سر نهم در کوی عشقت ؛ جان دهم در راه عشقت
من چه می گویم که جز عشقت سر و جانی ندارم
عاشقم ؛ جز عشق تو در دست من چیزی نباشد
عاشقم ؛ جز عشق تو ؛ بر عشق برهانی ندارم


 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۳ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]