خوشبختی

 

خوشبختی را نمی توان وام گرفت ... خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نيز به عاريت خواست ... خوشبختی را نمی توان خريد ؛ نمی توان دزديد ؛ نمی توان تکدّی کرد ... بر سر سفره ی ديگران ؛ همچو يک مهمان ناخوانده ؛ حريصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگير نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند . پرنده ی سعادت ديگران را نمی توان به دام انداخت ؛ به خانه ی خويش آورد و در قفسی محبوس کرد به اميد باطلی به اميد خامی ... خوشبختی تنها چيزیست در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ؛ و از پی ِ انديشیدنی طاهرانه ساخته می شود . 

 

* * * * * *

 

اينم يه مطلب جالب ....

شوپـنهاور ؛ فيلسـوف آلمـانی در حالی که برای سـوالات آزار دهنده اش به دنبـال پاسـخی می گشت ؛ در خيابان پرسه ميزد . وقتی از کنار باغی گذشت ؛ تصميم گرفت بنشيند و گلها را تماشا کند .

يکی از اهالی آنجا رفتار عجيب فيلسوف را ديد و پليس را خبر کرد . چند دقيقه بعد افسری به شوپنهاور نزديک شد و بی ادبانه پرسيد : < که > هستی ؟

شوپنهاور سراپای پليس را برانداز کرد و گفت : اگر بتوانيد به من کمک کنيد که جواب اين سوال را پيدا کنم تا ابد سپاسگزار شما خواهم بود......

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]