پشت به خورشيد

 

فاش می گويم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

(حضرت حافظ)

---------

 

افسوس كه پشت كرده به خورشيد ، ميروم

 

تا سايه اي ز خويش بينم و گامي دگر زنم

 

تا در سكوت آيينه پنهان كنم غمم

 

ترسم ز دست افتد و فرياد بركشم

 

من در ديار آينه ها ، بغض و آه خويش

 

همراه كوچ پرستوي خسته ، سردهم

 

يك نيمه شب كه آيينه بود و خيال و شمع

 

گفتم كه بي حضور رخش چون سر كنم

 

اين گمشده ي ديار محبت كجا رود

 

اين راز با كه گويم از او خبر دهم؟!

 

ديري است بيخودم و خانه ي دلم محفل غزل

 

زين بزم بي حضور مگر تا حذر كنم

 

گفتا سفر به جانب خورشيد كن ، عزيز

 

با رمز عشق سايه ي خويشت به در كنم

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۳ ] [ ٦:٤٦ ‎ق.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]