در حریم دوست

در حریم دوست

 نویسنده :استادرضا جدیدی

دبیر محترم ستاد اقامه نماز استان اصفهان

 ساعت 3 بعد از نیمه شب است و این رباعی خواب از چشمم ربوده است

شب خیزکه عارفان به شب راز کنند

گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر در که بود باز به شب در بندند

الّا در دوست را که شب باز کنند

 بالاخره روی نیاز به در گاه حضرت بی نیاز می آورم وضوئی و اشکی و راز و نیازی و نمازی ٬ و چه خوشست تنهایی و دل شب و چه خوشست همراه با مرغ یارب غم دل به دوست گفتن و یا رب یارب کردن ٬ سعی می کنم غم ها را در میان گذارم و سفره دل را بگشایم ٬ با خود عهد کرده ام که هر وقت توفیق چنین ساعاتی نصیب شد ٬ از دنیا و تعلقات آن حرفی بمیان نیاورم ٬ گاهی وسوسه های شیطانی مرا بطرف آنها می کشاند ولی بخودم ملامت می کنم که تو دربند چه چیزهایی هستی ‍مگر نشنیده ای که گفته اند ؛

 بنده آنی که در بند آنی.بالاخره بنده سبحانی یا بنده شیطان؟اگر بنده سبحانی کارهایت را به او واگذار.اگر بنده درم و دیناری واگر فریفته زرق و برق این بازاری٬ پس لاف بندگی و عبودیت مزن واصولا اگر شیعه حضرت علی (ع) هستی توجه داشته باش که مولا در بند دنیا نبود و بارها و بارها فرمود دنیا را به دنیا دوستان وثروت اندوزان واگذارید و مکرر می فرمود:

ای طلاهای زرد و ای نقره های سفید غیر مرا فریب دهید که من فریب شما را نمی خورم.

به خود می آیم و به خود می گویم که تو کیستی و چیستی؟یا رومی روم و یا زنگی زنگ ٬ اخر در این ساعات و دقایق معنوی و با این اعتقاد که : بنده آنی که در بندآنی پس بندگی کن،عبودیت کن با خدا حرف بزن،به خدا بگو،خدایا با همه آلودگی هایی که دارم ترا دوست دارم ،بنده توهستم روزی ترا می خورم ،سر بر آستان تو می گذارم خدایا

بر تن آلوده منگر روح پاکم را نظر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بند گیها

من بتو رو کرده ام بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها

اگر قبول داری که مقام انسان بالاتر از فرشته است اگر قبول داری که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص)مرتب می فرمود:

الفقر فخری (و این فقر که مایه فخر فخر بشریت است بی نیازی است نه تکدی )و اگر قبول داری که بزرگان دین از چهارده معصوم پاک (ع)واهل بیت بزرگوار آنها گرفته تا مراجع معظم تقلید و همه بزرگان علم و فضل و هنر هرگز بنده درم ودینار نبوده اند پس:

به پرواز آی و شاهینی بیاموز

تلاش دانه در خاشاک تا کی

این زنجیرهای دست و پاگیر تعلقات دنیائی را بشکن،آبرومند و سربلند زندگی کردن مهم است نه ثروتمند زندگی کردن.

این کاخ که می باشد گاه از تو و گاه از من

جاوید نخواهد ماند خواه از تو و خواه از من

با خود می گویم اگر سر گذشت بزرگان علم و هنر،آنانکه عمری با سربلندی کوشیدند وآموختند و تالیف کردند و نام نیک بجای گذاشتند را مطالعه کنیم (و مثلا زندگی خواجه نصیر الدین توسی (طوسی)را در نظر بگیریم که از توس تا بغداد و شهرهای دیگر برای کسب علم سفر کرده و سختی دید و اسیر شد و در نهایت آن همه تالیفات گرانبها بجای گذاشت و تازه نه مدرکی و نه حقوقی و مزایای و نه حق مأموریتی و نه ....)

به این نتیجه می رسیم که :

دانش و آزادگی و دین و مروّت این همه را بنده درم نتوان کرد

بشری که می تواند با توکل و تلاش بجائی برسد که به جز خدا نبیند و نداند،بشری که با ارتباط با مبدا لایزال و قادر متعال میتواند پشت پا بر همه ثروتها بزند و بی اعتنا بر همه قدرتهای این جهان باشد٬ حیف است خود را اسیر مظاهر فریبنده دنیا نماید و خود را به ابتذال بکشاند.

ترا زکنگره عرش می زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتاده است

با خود می گویم در عصر حاضر بزرگانی چون شادروانان دکتر محمود حسابی،شهید آیت الله مطهری،دکتر عبد الحسین زرین کوب با این همه تالیفات و تحقیقات وبا این همه فضل و علم و کمال،کدام ثروت دنیا را اندوخته اند و کدام کاخ را بر افراشته اند و آیا اگر این بزرگان به مناعت طبع و بی نیازی و عشق و کمال آراسته نبودند کدام جرأت و همت می توانست به این توفیقات برسد.

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل       کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

با خود میگویم بنده خدا بودن خیلی افتخار است و متکی به خدا بودن خیلی اقتدار است،آنانکه واقعا توکل بر ذات پاک احدیت داشته باشند نه با زر و زیور تطمیع می شوند و نه با تیر و شمشیر ستمگران تهدید و آزادگان دنیا چنین اند و دنیا را به پشیزی نمی خرند،گاهی بفکر می افتم که چرا فلانی به آلاف و الوف رسیده است و ما هنوز در خم یک کوچه ایم بعد خودم را قانع می کنم که اگر از راه حلال است نوش جانش و اگر از راه حرام است زهی حماقت،و در نهایت آزادگی و وارستگی بهتر است.

با خود می گویم تو که مسلمانی و اعتقاد به قرآن و عترت و سنت اهل بیت (ع)داری و می دانی که اصولا روح اسلام با کنز و تکثر سازگار نیست و اگر بود باید بزرگان دین در کنز پیش قدم می شدند،مگر آیه ی کنز انسانها را بشارت به عذاب الیم نداده،مگر یادت رفته که اصولا ثروت زیاد از ابعاد مختلف مایه آفت است ،مگر سقراط حکیم با دیدن جواهرات زیبا و قیمتی در بازار جواهر فروشها نمی گفت.در دنیا چیزهای زیبا و قیمتی فراوانند ولی ما به آنها نیاز نداریم.

به سرو گفت چرا میوه ای نمی آری     جواب داد که آزادگان تهی دستند

با خود می گویم چرا فلانی را مورد نظر قرار می دهی که صاحب آلاف و الوف شده است چرا آنها که خاک را به نظر کیمیا می کنند را اسوه خود قرار نمی دهی چرا بزرگانی چون حضرت امام خمینی (ره)را مورد توجه قرار نمی دهی که

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای

دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

چرا به نفس نمی گوئی دست از سرت بردارد ،چرا مبارزه با نفس اماره را پیش نمی گیری

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع           بسی پادشاهی کنم در گدائی

چرا این دعای رسول اکرم (ص)را که آن حضرت بیش از همه ادعیه تکرار می فرمود سر لوحه زندگی قرار نمی دهی که:

اِلهی لا تَکِلنی اِلی نَفسی طَرفَه عَینٍ اَبَداً، چرا صاحبنظرانی را که بر این مشت خاک نظر نکرد ند و هر دو عالم را با یک نظر باختند و بالاخره یکی را از دو عالم طلبیدند اسوه قرار نمی دهی ،چرا مرغ روحت را از چنبر آز باز نمی کنی تا از خاکدان زمینی به پرواز آید و سفرهای علوی کند.چرا مقام سِدرَه نشینی شاهباز بشریت را به این دامگه پست دنیائی می فروشی،چرا چون گدایان خرابات چشم اِنعام از مشتی اَنعام بر نمی گیری و بسوی خزانه ی غیب رو نمی آری و چرا و چرا وچرا؟

بالاخره سر به سجده عبودیت و بندگی می نهم و تضرع می کنم که ای حضرت بی نیاز مرا صفت بی نیازی ده،مرا همت بلند عطا فرما،مرا مناعت طبع کرامت کن آنچنان که ترا برای تو نیایش و پرستش کنم نه از ترس جهنم و نه بطمع بهشت،که حضرت مولا علی (ع)فرمود:خدایا نه از ترس آتش جهنم و نه بخاطر بهشت است که ترا می پرستم بلکه خودت را می خواهم

مازدوست غیر از دوست مطلبی نمی خواهیم

حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی

الهی به من توفیقی عنایت فرما که نه طالب دنیا و نه فقط طالب عقبی بلکه طالب مولا باشم که فرمود:

طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولا مسرور است.

الهی هر گاه ترا داشته باشم همه چیز را دارم.الهی مرا به بندگی خود بپذیر که بندگی تو مرا از بندگی خداوندان زر و زور و تزویر می رهاند.

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم

با خود می گویم درویشی و خرسندی چه زیباست اگر با واثق شدن به الطاف خداوندی باشد،خدایا در این دادوستد بازار دنیائی و همه علقه ها و دلبستگیهایش مرا به نعمت بی نیازی و خرسندی متنعم گردان و بالاخره پس از اشک و آه و لابه و استغاثه و پس از اظهار عبودیت و بندگی و ادای مستحبات و واجبات به مصحف عزیز پناه می برم که یا قاضی الحاجات و یا کافی المهمات و یا دلیل المتحیرین کمکم کن و آیه شریفه 19 از سوره مبارکه حدید می آید که.

اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو وزینه وتفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال .....

و بعد از روح بلند خواجه شیراز حضرت لسان الغیب استمداد می طلبم که این غزل می آید.

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت

گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و بگذر ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

و با خود گفتم راستی کمتر از ذره نیستم.همه ذرات هستی رو به کمالند و شیفته آفتاب جمال،از چاه پستی باید بیرون آمد.با همت بلند و ایمان و اراده قوی باید غبار راه را بر طرف کرد و دست نیاز فقط به درگاه بی نیاز باید دراز کرد و سر ارادت فقط بر آستان او باید نهاد که فرمود.

حافظا آب رخ خود بر در هر سلفه مریز

حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ سید محمد عبداللهی ]