قنوت سپیده دم
پایگاه تخصصی نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

گنجینه پرسش و پاسخ نماز(3)

پرسش: 

خواهری دوازده ساله است که حدوداً سه ساله مکلف شده است، ولی از همان ابتدا اهمیت به نماز نمی داد. ابتدا می گفتیم شاید بچه است و نمی فهمد، ولی حالا که به اول راهنمایی می رود، به نماز اهمیت نمی دهد.مادرم از غصّه ناراحت است . لطفاً در مورد این مشکل راهنمایی ام کنید

پاسخ: 

البته نماز نخواندن خواهرتان جای نگرانی هم دارد، چون نماز تنها وظیفه ای است که اگر کسی آن را سبک بشمارد و بدان بی اهمیت باشد و یا نمازی که می خواند، بدون عمل باشد و قبول نشود، بقیه اعمالش مخدوش است . در روایت آمده است : اگر کسی نماز واجبش را عمداً ترک کند، مانند کافر است.1 امام صادق (ع)فرمود: "هر کس نمازش را سبک بشمارد، از شفاعت ما محروم خواهد بود".2 نماز ستون دین است و اگر قبول شود، بقیه اعمال قبول می شود و اگر مردود شود، دیگر اعمال مردود است .3 راجع به خواهرتان ، نکاتی را تذکر می دهیم ، مراعات کنید، ان شاءاللّه مفید واقع می شود: 1- از اصرار بیش از اندازه بپرهیزید، زیرا هر چیزی که از حدّش بگذرد، نتیجه معکوس می دهد. شما و مادرتان از روی دلسوزی و عشق به نماز و از باب اهمیّت دادن به آن ممکن است بیش از اندازه به او فشار بیاورد و نسبت به همه چیز بدبین بشود؛ 2- او را به نماز جماعت یا اجتماعاتی که خواهران تشکیل می دهند ببرید 3- سعی کنید عملاً به او بفهمانید نماز بسیار مهم است ، مثلاً اوّل وقت ، بلکه قبل از وقت برای نماز آماده شوید. 4- اگر ایشان لذّت نماز و مناجات با خدا را درک کند، اهل نماز و عبادت خواهد شد. بنابراین به شکلی به ایشان معانی نماز را بفهمانید به شخص آگاهی بگویید در این باره سخن بگوید، تا او تحت تأثیر قرار گیرد. 5- بعد از نماز دست به دعا بردارید و از خدا بخواهید او اهل نماز بشود. 6- مبانی اعتقادی او را، به شیوه های گوناگون ـ چه با دادن کتاب های مذهبی منطقی و چه با ارتباط سازنده ـ تقویت کنید. و درباره فلسفه نماز با او صحبت کنید. 7- علت یابی کنید چرا نماز نمی خواند؛ البته به نرمی و با بیان خوش. 8- ثمرات سازنده نماز را عملاً باید ببیند، تا بدان معتقد شود، مثلاً نماز در رفتار اعضای خانواده یا فامیل چه تأثیری دارد. 1. احسانبخش رشتی، صادق، آثار الصادقین، گیلان: ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، روابط عمومی، ‎???? ش. ج 11، ص 133. 2 . همان ، ص 125. 3 . همان ، ص 119.

پرسش:

دختری 23ساله و دارای مدرک لیسانس هستم و با پسر عمه ام عقد بسته ام. او پسر خوبی است و مقید به اخلاق و آداب اسلامی می باشد، اما در نماز خواندن سهل انگاری می کند؛ حال مانده ام چه روشی را اتخاذ نمایم که ایشان از روی شوق نماز بخواند.

پاسخ:

خواهر گرامی! همان طور که گفته اید پسر عمه تان آداب و اخلاق پسندیده ای دارد ولی در مورد نماز کمی سستی و تنبلی می کند. چند تذکر را موردتوجه قرار دهید: 1- از راه های عاطفی وارد شوید و ایشان را نسبت به نماز تشویق کنید، مثلاً به ایشان بگویید، اگر نماز بخوانید، محبّت من نسبت به شما بیش تر خواهد شد و یا به او عملاً محبت کنید سعی کنید در شبانه روز، یک بار او را به نماز جماعت ببرید و اگر امام زاده ای در شهرتان هست ، او را به زیارت ببرید؛ البته باتشویق و ترغیب شب ها زودتر بخوابید و صبح حرکت کنید؛ 2- از واسطه هایی مانند عمّه یا شوهر عمه یا مادر و پدرتان استفاده کنید و به ایشان بگویید از راه های منطقی و صحیح و عاطفی با شوهرتان صحبت کنند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به ایشان سفارش خواندن نماز را بکنند یا اگر دوست خوب و صمیمی دارد، او را واسطه کنید که با شوهرتان صحبت کند. معاشرت با دوستان نمازگزار اثر مثبتی خواهد داشت . 3- کتاب هایی در مورد نماز و اهمیت دادن به آن و این که اگر کسی نماز نخواند، شفاعت پیامبر و ائمه شامل حالش نمی شود، یا در دنیا فقیر می شود، تهیه کنید و آن ها را به صورت کادو به او هدیه کنید. 4- از هم اکنون (قبل از عروسی ) در این مورد کوتاه نیایید و سعی کنید با اعمال نفوذ او را نماز خوان کنید،حتی اگر در ابتدا با کراهت نماز بخواند، زیرا کم کم عادت می کند و اهل نماز می شود. 5- اگر بتوانید همراه با او به نماز جمعه یا مراسم دعای کمیل یا زیارت امام یا امام زاده ای که نزدیکتان است بروید. 6- سعی کنید هنگامی که او به خانه شما می آید، شما را در حال نماز مشاهده کند. بعضی از جوانان در ابتدای جوانی شاید مقداری سهل انگاری در نماز بنمایند ولی بعداً بهتر می شوند. بعد از نماز هایتان از خداوند متعال بخواهید شوهرتان اهل نماز بشود.

پرسش:

اگر زن از شوهر بپرسد: مال و پولی را که هزینة زندگی می‌کند از کجا و از چه راه حلال یا حرامی تهیه می‌نماید اما شوهر او را مؤاخذه کند، چه حکمی دارد؟ اگر شوهراهل نماز نباشد، وظیفه همسر چیست؟ چگونه می‌تواند او را به نماز خواندن وادار نماید؟

پاسخ:

در مورد پول و مالی که شوهر به منزل می‌آورد، به گفته اش اعتماد کنید. تجسّس و کنکاش لازم نیست. پرسش و تجسس در این مورد، زمینة بی اعتمادی و سرد و سست شدن بنیان خانواده را فراهم می‌سازد. در مورد توصیة به همسر دربارة‌نماز، بهترین راه برای تبلیغ آن است که: 1 - ابتدا مبلّغ با عمل خویش، ذهن و فکر و بلکه دل آن طرف را چیره کند، نیز با تکریم و محبت به وی، در قلب او بنشیند. در مورد همسر که براساس روایات، هر چه ایمانش قوی‌تر و محبت و ولایتش نسبت به ائمه(ع) بیشتر باشد، رابطة محبت آمیزش نسبت به همسرش زیادتر می‌باشد.1 2 - اگر اهل مطالعه است،‌کتاب‌هایی را که با قلم شیوا و روان در ارتباط با نماز نوشته شده،‌به وی معرفی کنید یا خودتان بخرید و در اختیارش قرار دهید، مثل "پرتوی از اسرار نماز" از آقای قرائتی، "نماز تسلیم انسانی عصیانگر" از آقای جلال رفیع، "از ژرفای نماز" از مقام معظم رهبری، "نماز زیباترین الگوی پرستش" از غلامعلی نعیم‌آبادی، "نماز از نظر قرآن و حدیث" موسوی راد لاهیجی. 3 - بیان فواید و آثار عملی نماز در زندگی دنیا و آخرت و بیان دیدگاه دانشمندان با گرایش‌های دینی و مذهبی مختلف در مورد اصل نیایش ،‌ دعا و مناجات و نماز و ارتباط روحی و معنوی با خدا و استفاده از کتاب "آیین نیایش" نوشته ابراهیم غفاری و "نیایش" دکتر علی شریعتی. 4 - گاهی با هم در کانون‌های فرهنگی و جلسات سخنرانی مذهبی و اخلاقی شرکت کنید. شرکت در این گونه جلسات و تذکرات و معنویات آن، فضای ذهنی و روحی مناسبی را برای گرایش به نماز فراهم می‌کند. 5 - گاهی جهت هواخوری و تفریح با هم قدم بزنید، به پارک بروید و پس از مقدمه‌سازی مناسب، از مرگ و قیامت و مسئولیت انسان در پیشگاه خداوند سخن بگویید. اولین چیزی که در عالم قبر و قیامت از انسان سئوال می‌شود، نماز اوست. اگر شخص اهل نماز بود و نمازش مورد قبول قرار گرفت، امید است سایر کارهای خیرش نیز قبول شود. در غیر این صورت،‌هیچ کار خوبی از او قبول نمی‌شود. تذکر: اگر بخشی از راهکارهای ذکر شده، توسط فردی از دوستان و اقوام (که در وی تأثیر و نفوذ بیشتری دارد) انجام بگیرد، بهتر است، ولی در هر حال زبان تکریم و محبت نباید فراموش شود. 1 . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت، 1409ق. ‌ج14، ص 11.

پرسش: 

آیا اهل سنت به تمامی سنت های پیامبر(ص) عمل می کنند؟(حتی سنتهای ظاهری) آیا در سنت پیامبر(ص) بدعت گذاشته اند ؛ نمونه آن چیست؟ آیا احکام خاص مذهب تشیع که با اهل سنت تفاوت دارد (مانند : سر روی مهرگذاشتن, پنج مرتبه نماز در سه نوبت خواندن و ... ) بدعت است؟

پاسخ: 

پیروان اهل سنت نیز همانند شیعیان درعمل به احکام اسلامی از جمله مستحبات متفاوت هستند.برخی از آنان حتی به واجبات هم عمل نمی کنند و برخی دیگر دارای تقید بیشتری هستند. البته نوعاً به نماز جماعت و نماز اول وقت وتلاوت قرآن توجه بیشتری دارند ، اما درباره بدعت‌هایی که در میان آنان پدید آمده، باید گفت:ممکن است بدعت‌های بسیاری در کارهای آنان به وجود آمده باشد، ولی آنچه مشهود و برجسته است، از جمله شستن پاها به هنگام وضو و تکتف و دست بستن در نماز است. آن ها به دلیل برداشت ناصواب معتقدند که به جای مسح پا باید آن را شست .در نماز باید دست‌ها را به عنوان تعظیم خدا روی هم گذاشت. اما درباره سجده بر مهر یا پنج نوبت نماز در شبانه‌روز از سوی شیعیان باید گفت: این امور از باب بدعت نیست، بلکه طبق نظر شیعه دقیقاً بر اساس آموزه‌های دینی است.مثلاً اهل سنت اگر 5 نوبت در شبانه‌روز نماز می‌خوانند ، شیعیان نیز 5 نوبت نماز می‌خوانند، ولی اهل سنت جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را جایز نمی‌دانند و معتقدند که هر کدام باید در وقت خاص خود خوانده شود، ولی شیعه جمع آن ها را جایز می‌داند . اکثرا بعد از خواندن نماز ظهر نماز عصر را می‌خوانند . بعد از نماز مغرب، نماز عشا را به جا می‌آورند ، گرچه خواندن نماز عصر و عشا در وقت مخصوص خود را جایز بلکه افضل می‌دانند. پس به لحاظ تعداد نمازهای واجب و زمان آن ها اختلافی بین شیعه و سنی نیست. تنها در این تفاوت دارند که شیعه جمع بین ظهرین (ظهر و عصر) و مغربین (مغرب و عشا) را جایز می‌داند ،ولی اهل سنت جایز نمی‌داند . هر کدام را جداگانه و در وقت خاص خود می‌خوانند. به توضیح المسایل مراجع تقلید مراجعه نمایید که برای هر کدام از نمازها وقت مخصوص و وقت مشترک بیان کرده‌اند. اما درباره سجده بر مهر باید گفت: از نظر شیعه بر چیزهای خوراکی و پوشاکی سجده جایز نیست . باید بر سنگ، چوب، خاک و مانند آن که از زمین است سجده نمود. اهل سنت سجده بر لباس و فرش را نیز جایز می‌دانند. در منابع اهل سنت آمده که پیامبر بر مهر سجده می‌کرد مثلاً در کتاب صحیح مسلم که از کتاب‌های بسیار معتبر اهل سنت است آمده که عایشه گفت: "قال لی رسول الله: ناولینی الخمرة من المسجد،‌1 رسول خدا به من فرمود: سجدگاه (مهر) مرا از مسجد بیاور". مسلم بعد از نقل این سخن درباره معنای خمیره گفته : خمیره سجده‌گاه کوچکی به اندازه سجده کردن است که از سعف درخت خرما و گِل درست کرده بود و روی آن سجده می‌کرد.2 بنابر این در روایات اهل سنت نیز از سجده پیامبر بر مهر سخن آمده ولی سجده بر فرش و لباس را جایز شمرده اند. شیعه سجده بر تربت سید شهدا(ع) را از باب فضیلت آن خاک مقدس بهتر می‌داند و گرنه به هر خاک و سنگ و چوب سجده جایز است. در کتاب "جلوه‌های عرفانی نهضت حسینی" نشر بوستان کتاب، قم 1386ش، نکته‌های شنیدنی آمده است که مطالعه آن آموزنده و مفید خواهد بود. 1 . ابن سعد، لطبقات الکبری، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولی، 1410ق، ج1، ص363. 2 . مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، ط اول، 1420ق، کتاب الحیض، ص 209، حدیث 13.

پرسش:

دچار وسواس در وضو گرفتن بودم. مدتی بهتر شدم. دوباره دچار شده ام و همین طور در نماز دچار وسواس هستم. فکر می کنم که حدثی از من سر زده و نمازم باطل شده است گاهی چند بار نماز می خوانم.آخرش هم به دلم نمی چسبد. لطفاً راهنماییم کنید.

پاسخ:

بیماری وسواس از قوه واهمه ناشی می شود؛ یعنی انسان دچار موهوماتی می شود که اصل و حقیقت ندارد و همه اش پندار و فکر و خیال است. غالباً انسان هایی که قوه واهمه شان قوی تر است ، دچار این گونه موهومات می شوند و وقتی از حد گذشت ، تبدیل به بیماری می شود و باید آن را درمان کرد. انسان های وسواسی زمینه ، قبلی داشته اند یا کسی مانند مادر و پدر و دوست ، این زمینه را در انسان ایجاد کرده است. راه اساسی درمان وسواسی، به توجهی کامل به توهمات ذهنی است. اگر چند نوبت به این توهمات ترتیب اثر داده نشود، کم کم بهبودی حاصل می شود. ما باید توجه داشته باشیم خداوند متعال هرگز از ما این گونه وضو یا نماز را نخواسته است و شاید اگر به این نحو وضو یا نماز بخوانیم، باطل شود. باید همان طور که بقیه مردم وضو می گیرند، وضو بگیریم و مانند بقیه مردم نماز بخوانیم و نیازی نیست خود را معطل کنیم . آخرش هم نه وضو و نه نماز و نه هیچ عبادتی به دلتان نچسبد و از خود ناراحت باشیم. اگر این بیماری را درمان نکنیم، روز به روز بدتر می شود و به جایی می رسد که اصلاً توانایی و قدرت وضو و نماز سلب می شود. می گویند شخصی در وضو وسواس داشت و تا طلوع آفتاب یا غروب. نمی توانست وضو بگیرد و هر روز نمازش خراب می شد. اسلام دین سخت و دشواری نیست. پیامبر (ص)فرمود:" بعثت بالحنیفیه المسمحة السهله؛ من به دین آسان و صحیح و عقلانی مبعوث شدم".1 دشواری هایی که برای خود درست می کنیم، گناه دارد، و باید درروز قیامت جوابگوی هدر دادن وقت و اسراف آب و غیره باشیم . پس باید شما از خدا بترسید و دست از این وسواسی که کار خلاف شرع است، بردارید. و قطعاً بدانید که گناه می کنید. اگر جلوی این وسواسی را نگیرید، ضرر به جان و مال و وقت خود می زنید و این کار بسیار زشت و حرامی است . شما فقط یک مرتبه سریع وضو بگیرید و یک مرتبه نماز بخوانید، حتماً اگر وضو یا نمازتان به دلتان نچسبد. اصلاً خداوند متعال از شما نماز صحیح نمی خواهد. خدا از شما که دچار این بیماری هستید، یک مرتبه نماز خواندن را می خواهد و شما که بدتر از کسی که همواره بول از او خارج می شوید نیستید. آدم سلسل البول باید یک وضو بگیرد و سریعاً نمازش را بخواند، با این که می داند بول در بین نماز او خارج می شود. بنابراین از این به بعد اگر دوبار وضو بگیرید یا دو بار نماز بخوانید، کار حرامی انجام داده اید و گناه کار خواهید بود. یک مرتبه وضو و یک مرتبه نماز. 1. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق. ج 22 ، ص 264 ، حدیث 3 .

پرسش:

دختری هستم که از نظر اعتقادی و دینی ضعیف می‌باشم. با این که مادرم مرا به نماز و حجاب توصیه می‌کند، توجهی نمی‌کنم. با این که دوست دارم آنها را رعایت کنم، اقدام به خواندن نماز کرده‌ام، ولی دوباره ترک کردم. چه کار کنم تا عقیده‌ام نسبت به نماز و اسلام عوض شود

 

پاسخ:

دغدغه مادر گرامی شما در واقع بازتاب و نمونه‌ای از نگرانی‌های خانواده‌ای مذهبی جامعه است که در پیچ و تاب دنیای پرشتاب به دنبال این‌اند که فرزندانشان از صراط مستقیم و راه درست زندگی نلغزند و از مسیر حق منحرف نشوند. در پاسخ از دو زاویه، موضوع را می‌توان بررسی کرد: اول: متأسفانه شناختی که از کودکی نسبت به خداوند توسط دیگران به ما ارائه می‌شود، ناقص و یا حتی غلط است. در کودکی هنگامی که می‌خواهند او را از چیزی بترسانند، به او می‌گویند: خدا تو را می‌سوزاند! با این کار هر چند قصد آنها تربیت کودک است، ولی از مجموع این هشدارها، کودک ناخواسته به این نتیجه می‌رسد که خدا فقط به دنبال بهانه‌ای است تا بندگانش را بسوزاند! وقتی وارد مدرسه می‌شود، کتاب‌های دینی به دنبال این هستند که با برهان نظم، وجود خداوند را برای ما ثابت کنند، غافل از این که خداوندی که با چنین برهان‌هایی اثبات می‌شود، هرچند ممکن است عاقل را قانع کند، ولی هیچگاه به تنهایی نمی‌توانند در دل موجی از محبّت را ایجاد کنند. خداوندی که ائمه اطهار به ما معرفی فرموده‌اند، نه تنها عقل را مدهوش می‌کند، بلکه دل را شیدای خود می‌کند. توصیه می‌کنم سر فرصت و با حوصله این چند دعا را با معانی آن بخوانید تا ببینید آیا خدایی که اهل بیت در تب و تاب عشق او می‌سوختند، همان خدایی است که تصوّر می‌کنید؟! 1ـ مناجات خمسة عشر، 2ـ مناجات شعبانیه، 3ـ دعای کمیل (این مناجات‌ها در مفاتیح الجنان موجود می‌باشد). دوم: حکمت خدا اقتضا می‌کرد در هر کاری برای بقای بشر لازم بوده، لذّتی قرار دهد، مثلاً اگر بشر از غذا خوردن لذّت نمی‌برد، به خاطر سوء هاضمه، نسلش از بین می‌رفت یا اگر ازدواج لذّت‌بخش نبود، کمتر کسی حاضر به آن می‌شد. در مورد مسایل معنوی نیز موضوع به همین شکل است، یعنی در این اعمال نیز لذّت‌های سرشاری قرار داده شده است که اگر بتوانیم به آن لذّت‌ها دست پیدا کنیم، نگاه ما به نماز دیگر به عنوان یک فرصت خواهد بود، نه تکلیف برای این که به شیرینی این ارتباط اطمینان پیدا کنید، چند توصیه ارائه می‌شود: 1ـ از گناه و نافرمانی خدا پرهیز کنید؛ زیرا گناه موجب دوری از خدا شده و لذت عبادات را از بین می‌برد. 2ـ احکام نماز را به خوبی فرا بگیرید، چون هیچ وقت نمی‌توان با یک عمل ناقص و یا غلط به خداوند تقرب پیدا کرد. 3ـ در هنگام وضو گرفتن سعی کنید حضور قلب پیدا کنید، زیرا اگر کسی در وضو حضور قلب نداشته باشد، بعید است بتواند در نماز حالت روحانی و معنوی پیدا کند. شاید سِرّ دعاهایی که در هنگام وضو توصیه شده است، از همین جهت باشد. 4ـ چون عوامل بسیاری ذهن انسان را به خود مشغول می‌کند، برای آسودگی از این افکار، سعی کنید چند دقیقه‌ای پیش از نماز به سجاده بنشینید و ذکر بگویید تا ذهن شما آرام آرام تمرکز پیدا کند. 5ـ به طور معمول نمی‌توان یک دفعه در نماز توجه پیدا کرد، بنابراین سعی کنید تا یک هفته در هر نماز، در رکعت اول توجه بیشتری به معنای آنچه می‌خوانید داشته باشید و هر هفته یک رکعت به آن بیافزایید، بعد از چند هفته شما در همه نماز توجه نسبی پیدا کرده‌اید. با این پنج توصیه، می‌توانید از نماز خواندن لذّت ببرید. هر لذّت معنوی شما را برای انس بیشتر با نماز تشویق می‌کند. البته نباید فراموش کرد که نماز را به خاطر لذّت آن نمی‌خوانیم، بلکه به خاطر عمل به دستور الهی آن را به جا می‌آوریم، اما مطمئناً در صورت لذت‌بخش بودن نماز و عبادت، انگیزه ما برای انجام آن بسیار تقویت شده و هیچ گاه آن را ترک نخواهیم کرد. نتیجه و سود دنیوی نماز با توجه و حضور قلب است. نکته آخر: سستی برخی در ایمان به خاطر تأثیر دوستان آنها می‌باشد. انسان‌ها به شدّت از اطرافیان خود تأثیر می‌پذیرند، به ویژه در دوران نوجوانی، به خصوص از دوستان و همسالان. بنابراین اگر چنین دوستانی داشتید، در ارتباط با آنها تجدید نظر کنید. برای کسب اطلاعات بیشتر توصیه می‌شود که این کتاب‌ها را مطالعه کنید: 1ـ صلاة الخاشعین، نوشته آیةالله شیهید دستغیب. 2ـ حکمت‌ها و اندرزها، اثر استاد شهید مرتضی مطهری. در مورد حجاب متأسفانه در چند سال پس از جنگ فرهنگ سازی درستی صورت نگرفت و با اینکه این فریضه از دستورهای صریح قرآن است، مورد بی‌مهری (و در مواقعی مورد تردید و انکار برخی ناآگاهان) قرار گرفت. بسیاری از دختران نوجوان با فلسفه حجاب چندان آشنا نیستند، از این رو اشاره‌ای به سابقه حجاب و بی‌ حجابی در گستره تاریخ می‌کنیم و تصمیم نهایی را به شما واگذار می‌کنیم. به تعبیر قرآن اوّلین کسی که انسان را با وعده‌های چشمگیر دعوت به بی حجابی کرد ابلیس بود. هر چند غرض او بی آبرو کردن حضرت آدم و حوّا بود، ولی این خواسته را از طریق تحریک آنها به خوردن شجره ممنوعه دنبال کرد و به مقصود خود نائل شد. تاریخ گواه است که حجاب و پوشش در همه تمدن‌های بشری وجود داشته است (مراجعه شود به فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی/ دکتر حدّاد عادل) امّا در سده‌های اخیر و به طور دقیق‌تر از انقلاب صنعتی در غرب، پدیده بی حجابی خود را به نمایش گذاشت. علّت شیوع این پدیده آن بود که صاحبان صنایع و کارخانه‌ها هر روز شاهد بودند کارگران آنها که همه مرد بودند، هر روز مزایای افزونتری می‌خواهند. در نتیجه به این تصمیم رسیدند که به زنان حق مالکیت بدهند. شاید باور نکنید که در غرب تا حدود صد و بیست سال پیش در بسیاری از کشورها زن حقّ مالکیت نداشت، ولی این یک موضوع مسلّم تاریخی است. به هر حال آنان با شعار دفاع از حقوق زنان وارد کارخانه‌ها شدند، با کمترین دستمزد و بدون هیچ گونه حق اعتراض و اعتصابی چند سالی به این صورت گذشت تا اینکه بازار غرب از صنایع تولیدی اشباع شد، از این رو سرمایه‌داران دوباره دست به دامن زنان شدند و با چاپ تصاویر عریان یا نیمه عریان آنها بر روی کالاهای تولید، به ترویج مصرف گرایی دامن زدند. پس از مدّتی این شیوه نیز پاسخگوی تولیدات انبوه کارخانجات نبود، بنابر این تصمیم گرفتند با حمله به فرهنگ‌های کشورهای دیگر جهان، احساس نیاز نسبت به تولیدات شرکت‌های خود را در آنها بوجود آوردند و متأسفانه در این کار موفّق شدند. برای اثبات این موفقیت کافی است تعداد کتابفروشی‌های شهرتان را با لوازم آرایش فروشی‌های آن مقایسه کنید! در نتیجه این مقایسه درصد موفقیت آنها معلوم می‌شود. آیا یک بانوی محجّبه مسلمان که نه جلو‌ه‌گری می‌کند و نه ریخت و پاش، می‌تواند مشتری مناسبی برای این شرکت‌های چند ملیتی باشد؟ مسلّماً نه! پس برای این که او را به عنوان یک مشتری ایده‌آل درآورد، چکار باید کرد؟ مسلّم است که با ماهواره، مجله یا هر رسانه فرهنگ‌سازی باید فرهنگ او را تغییر داد. برخی از عناصر سست عنصر نیز برای جلب آرای دختران جوان با بیان شعارهای جذّاب ولی بی محتوا، دانسته یا ندانسته در غرب و یا شرق به کمک کمپانی‌های بزرگ رفتند. نتیجه آن شد که می‌بینیم. (برای اطلاع بیشتر به نقاب فساد، سلاح تهاجم فرهنگی نوشته آقای سید محمود مدنی بجستانی مراجعه کنید.) فریضه حجاب در راستای حمایت از بانوان صادر شده و اولین قربانی بی حجابی خود زنان خواهند بود اما این که میزان پوشیدگی در اسلام چگونه است، در رساله‌های عملیّه بیان شده است. آنچه بر آن می‌افزاییم، این نکته است که میزان پوشیدگی و نحوه آن همچون نمره است. برخی از حجاب‌ها زیر ده می‌باشند، بنابر این مردودند و بری بالای ده. این حجاب‌ها قبولند . یعنی هم ده قبول است، هم پانزده و هم بیست، ولی مسلّم است که مزایای ده و پانزده همچون بیست نیست. بنابراین حجاب برتر (که در واقع نمره بیست این فریضه است) همان چادر است که نماد اسلامی و ملّی زنان ایرانی می‌باشد.

پرسش:

خداوند متعال در آیه 6 سوره مائده فرموده:" یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنوُا اِذا قُمتُم اِلَی الصَّلوةِ فَاغسِلوُا وُجوُهَکُم وَ اَیدِ یَکُم اِلَی المَرافِقِ وَامسَحوُ ابِرُوُسِکُم وَ اَرجُلَکُم اِلَی الکَعبَینِ..."1 در مورد وضو فرموده : وقتی می خواهید به نماز....

پاسخ:

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز اولا: درباره آیه وضو باید بگوئیم که این آیه در مقام بیان کیفیت وضو است و وقتی یک آیه در مقام بیان کیفیت وضو می باشد دیگر نباید انتظار داشته باشید که به همه ابعاد نماز اشاره کند. ثانیا: اگر به صرف نیامدن مسئله مهر و تسبیح و ...در این آیه بکار گیری مهر و تسبیح را باطل بدانید خوب انجام رکوع و سجده و قنوت و ..هم در این آیه نیامده پس باید این ها هم باطل باشد! مسلم است که این اشکال شما نشأت گرفته از انتظار نابجائی است که شما از آیات قرآن دارید و خیال می کنید هر جا که بحثی از نماز پیش آمد باید همه مسائل نماز در آن گفته شود درحالیکه خیلی از مسائل روشن نماز وجود دارد که در قرآن اصلا بیان نشده و شیعه و اهل سنت آنها را قبول دارند مثلا اینکه نماز صبح دو رکعت می باشد در هیج جای قرآن نیامده آیا به صرف نیامدن در قرآن می توانیم قائل شویم که نماز صبح دو رکعت نیست؟! قرآن کریم در بسیاری از مسائل اصول و کلیات آنرا بیان نموده و تبیین آنرا بر عهده رسول خدا (ص)‌قرار داده است چنانکه فرموده : :" وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم‏"3 "و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی" یا اینکه می فرماید:" ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا"4 " آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید" یا اینکه در جای دیگر می فرماید:" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏"5 "ای کسانی که ایمان آورده‏اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] را" چنانکه در این آیات بیان شده ما باید از رسول خدا و اوصیای وی ، تبعیت و اطاعت کنیم و لازمه اطاعت این است که ما باید سنت پیامبر و جانشینان وی را حجت و معتبر بدانیم و ملاک عمل قرار دهیم. اما درباره سجده باید بگوئیم که سجده عبادتی شرعی است که کیفیت انجام آن متوقف بر وجود نص و تصریح پیامبر (ص) است و در سنت و سیره پیامبر که قرآن ایشان را به عنوان مفسر و مبین خود معرفی کرده، دیده نشده پیامبر بر فرش یا لباس سجده کند، بلکه بر زمین و خاک و ریگ و حصیر سجده کرده است و لذا در این موارد بر چیزی که یقینا جایز است یعنی همان اموری که پیامبر (ص)‌بر آنها سجده می کرده باید اکتفاء نمائیم. درباره قیام و ایستادن در نماز هم همین مسئله جاری است یعنی نحوه ایستادن ما در نماز که یکی از واجبات نماز می باشد باید مطابق ایستادن رسول الله باشد و کسی نمی تواند از پیش خود و مطابق میل و سلیقه خود شیوه ای را به نماز بیفزاید. از سوی دیگر فقهای شیعه همانطور که گذاشتن دست ها بر روی هم را مبطل نماز می دانند غصبی بودن لباس و مکان نمازگزار و سایر شرایط را هم ذکر نموده اند و از این امور غفلت نکرده اند و این گونه نبوده که گذاشتن دست ها بر روی هم را اصل و بقیه را فرع قرار دهند و این برداشت شخصی شماست. 1 . " ای کسانی که ایمان آورده‏اید، هنگامی که به نماز می‏ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگی پشت پا] مسح کنید...". 2 . "و آنها که بر نمازهایشان مواظبت می‏نمایند". 3 . نحل(16) آیه 44. 4 . حشر(59) آیه 7. 5 . نساء(4) آیه 59.

پرسش:

آیا این که پیغمبر می فرماید " اگر کسی شب را صبح کند، بدون این که نماز وتر را خوانده باشد از مانیست یا مسلمان نیست"یعنی واقعاً هر که وتر نخواند، مسلمان نیست؟

پاسخ:

روایتی به این مضمون نقل شده است فِی تَوْقِیعِ الْإِمَامِ الْعَسْکَرِیِّ ع إِلَی عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ وَ عَلَیْکَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ فَإِنَّ النَّبِیَّ ص أَوْصَی عَلِیّاً ع فَقَالَ یَا عَلِیُّ عَلَیْکَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ فَلَیْسَ مِنَّا فَاعْمَلْ بِوَصِیَّتِی وَ آمُرُ جَمِیعَ شِیعَتِی حَتَّی یَعْمَلُوا عَلَیْهِ 1 خواندن نماز شب مستحب مؤکد است و ثواب فراوان دارد، ولی این گونه نیست که ترک کننده آن مسلمان نباشد، زیرا در این صورت امر واجب بود، نه مستحب. انجام ندادن امر مستحبی باعث خروج از دین اسلام نمی‏شود و حتی بسیاری از واجبات ما چنین است. حدیث مذکور هم برای بیان اهمیت نماز شب است وکسی به مقامات بالای معنوی بدون نماز شب نمی تواند برسد چنان که فرموده اند : لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی مَسْجِدِهِ " 2 برای همسایه مسجد، نماز نیست مگر در مسجد". معنایش این نیست که نماز همسایه مسجد در غیر مسجد مثلاً در خانه‏اش باطل است، بلکه منظور این است که همسایه مسجد اگر به جای خواندن نماز در مسجد بدون عذر در خانه‏اش نماز بخواند، نمازش کامل نیست و ثواب‏های زیادی را از دست داده است. روایات با این مضمون در موضوعات دیگر نیز وجود دارد. 1. محدث نوری، مستدرک‏الوسائل ج 3، ص64، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1408 هجری قمری. 2. شیخ طوسی، تهذیب‏الأحکام ج 1، ص 92، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365 هجری شمسی.

پرسش:

آیا نمازهای یومیه توسط حضرت آدم(ع)، ابراهیم(ع)، عیسی(ع)، موسی(ع) و انبیایی دیگر نیز خوانده می شد؟

پاسخ:

نماز که نوعی عبادت و پرستش و ارتباط ویژه با آفریدگار جهان است، در ادیان پیشین نیز وجود داشت، اما کیفیت آن در ادیان مختلف متفاوت است. صورت کاملی از چگونگی آن در هر دینی در دست نیست. مسلم است، مراسمی به عنوان عبادت و پرستش از همان زمان آدم ابوالبشر و سپس در کلیه ادیان وجود داشته و دارد. امام صادق(ع) فرمود: "اولین کسی که نماز خواند، حضرت آدم(ع) بود."1 خداوند خطاب به حضرت موسی فرمود: "به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود خانه­هایی در سرزمین مصر انتخاب کنید... و نماز را بر پا دارید و به مؤمنان بشارت دهید (که سرانجام پیروز می شوند".2 همچنین خداوند از زبان قوم شعیب فرمود: "گفتند: ای شعیب، آیا نمازت تو را دستور می دهد، که آنچه را پدرانمان می پرستیدند ترک گوییم و آنچه را می خواهیم در اموال خودمان انجام ندهیم؟! تو مرد بردبار و رشید هستی".3 بعضی از مفسران گفته اند، که علل مخالفت و موضع گیری قوم شعیب در برابر او آن بود، که شعیب بسیار نماز میخواند و به مردم می گفت: نماز انسان را از کارهای زشت و منکرات باز میدارد، ولی جمعیت نادان که رابطه میان نماز و ترک منکرات را درک نمی کردند، از روی مسخره به او گفتند: آیا این اوراد و حرکات تو را فرمان می دهد، که سنت نیاکان و فرهنگ مذهبی خود را زیر پا بگذاریم؟!4 همچنین خداوند یکی از ویژگیهای حضرت اسماعیل را سفارش خانواده خویش به نماز دانست: "او همواره خانواده خود را به نماز و زکات دعوت می کرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود".5 با توجه به تحریف گسترده در ادیان پیش از اسلام، آنچه امروزه پیروان آنها به عنوان نماز انجام می دهند، نمی توان به پیامبرشان نسبت داد و معتقد شد که آن پیامبر چنین عمل می کرده است. 1. محمد حسین اعلمی حائری، دائرة المعارف الشیعهْْ الامامیه، بیروت م?سسة الاعلمی للمطبوعات، 1413، ج 11، ص 292 ـ 293. 2. سوره یونس(10)، آیه 87؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه‏، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چ اول، 1374ش، ج 8، ص 371. (نرم افزار جامع التفاسیر) 3. سوره هود(11) آیه 87. 4. تفسیر نمونه، پیشین، ج 9، ص 207. 5. سوره مریم(19) آیه 55؛ تفسیر نمونه، پیشین، ج 13، ص 94 ـ 96.

پرسش:

با توجه به آیه 101نساء 1که می فرماید: هنگامی که سفر می‌کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر)ِ کافران بترسید در شرایط حال حاضرکه از نظر امکانات و ... مشکلی وجود ندارد نیز بایستی نماز را کامل و روزه را گرفت ؟

پاسخ:

روایاتی وارد شده که کوتاه خواندن نماز در سفر یک نوع تخفیف الهی است . ادب اقتضا می کند که انسان تخفیف را رد نکند. نسبت به آن بی اعتنایی به خرج ندهد. در روایات شیعه آمده است امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند : "افطار در سفر و نماز قصر از هدایای الهی است. کسی که از این کار صرف نظر کند، هدیه الهی را رد کرده است" .2 امام باقر(ع) فرمود: "گروهی با پیامبر در ماه مبارک رمضان در سفر بودند. پیامبر در سفر روزه نگرفت، ولی برخی از همراهان روزه گرفتند. پیامبر فرمود: " اینان تا روز قیامت از نافرمانان خواهند بود".3 امام صادق(ع) فرمود: "خدا تصدّق کرده بر مریض و مسافر که روزه نگیرند. آیا پسندیده است که صدقة خدا برگردانده شود؟!‌"4 امّا این که در زمان ما مسافرت ها آسان شده و در مدت کمی یک مسافرت هشت فرسخی انجام می شود و هیچ خستگی در مسافر احساس نمی شود، بنابراین روزه گرفتن در مسافرت مشکل نیست،‌جوابش این است که: علّت و فلسفة واقعی احکام شرعی بر ما معلوم نیست. در روایات حکم تقصیر(شکسته شدن) نماز و روزه نگرفتن را بر سفر هشت فرسخی مبتنی کرده، چه مسافرخسته شده و چه خسته نشده باشد. بنابراین ملاک در قصر و اتمام و افطار روزه، خستگی و عدم آن نیست، گرچه نوع سفر حتی با وسایل سریع السیر خسته کننده است. ملاک مقدار مسافت است. اگر ملاک را خستگی و عدم خستگی بگیریم، چه بسا افرادی با شتر مسافرت بیست فرسخ انجام می دهند، ولی خسته نمی شوند؛ برعکس افرادی دو فرسخ مسافرت می کنند و خسته و کوفته می شوند. پس ملاک بر اساس روایات پیمودن مسافت شرعی یعنی هشت فرسخ است. هر کس این مقدار مسافت را چه در یک روز یا در چند دقیقه بپیماید، ‌نمازش شکسته خواهد بود و روزه را باید افطار کند.5 گرچه یکی از عوامل این حکم آسان گرفتن بربندگان است، امّا قرائن نشان می دهد که این عامل، تنها عامل نمی باشد،‌زیرا کسی که با خستگی زیاد به مقصد رسیده، ‌در همان زمان که به مقصد می رسد، اگر قصد ده روز اقامت کند، ‌نمازش تمام است . روزه هم در شرایط وجوب، واجب خواهد بود. پس ملاک در سقوط روزه و شکسته شدن نماز تنها خستگی نیست. مدرک استنباط احکام اسلام فقط کتاب خدا نیست تا با ملاحظه اطلاق آیه ای حکمی اثبات شود بلکه یکی از مهم ترین مدارک آن سنت پیغمبر و روایات اهل بیت است که آن چه از رساله نقل نموده اید، به وسیله آن ها اثبات می شود.6 برای فهم دقیق این آیه و دلالت آن لازم است به کتاب های فقه استدلالی مراجعه شود، مانند کتاب محاضرات فی فقه الامامیه ،نوشته آیه الله سید محمد هادی میلانی . پی نوشت ها : 1 . وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً هنگامی که سفر می‏کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند. 2 . آیت الله مکارم ، تفسیر نمونه،تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج4، ص97. 3 . مرحوم شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج7، ص124. 4 . مرحوم شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج7، ص124. 5 . علامه طباطبایی ،المیزان، ج2، ذیل ایه شریفه. 6 . امام خمینی، استفتائات، ج2، ص622.

پرسش:

چرا زمانی که انسان در مسیر عبادت قرار دارد، به جای این که حالت معنوی او تقویت شود، بیشتر وسواسی می شود و در وضو و نماز شک او زیاد می شود؟

پاسخ:

در روایات تصریح شده که وسواس یک عمل شیطانی است. راوی می گوید: در خدمت امام صادق(ع) از شخصی که در وضو و نماز مبتلا به وسواس بود، نام بردم و گفتم: او شخص عاقلی است. حضرت فرمود: چگونه عاقلی است که از شیطان اطاعت می کند؟! عرض کردم: چگونه از شیطان اطاعت می کند؟ فرمود: از خودش سؤال کن و بپرس که حالت وسواس از کجا و از چه چیز می باشد؟ منشأ آن چیست؟ خواهد گفت: این حالت و رویه از شیطان است.1 در روایت دیگر آمده است: "شیطانِ خبیث را به خود عادت ندهید، چون آن خبیث به آن چه عادت داده شد، معتاد می شود و تنها هدف و خواسته او این است که اطاعتش کنند".2 حضرت امام خمینی وسواس را از القائات شیطان می داند و می گوید: این خطرات از عمل ابلیس است که اعمال ما را باطل و دل ما را از حق تعالی منصرف می کند و شاید به این وسوسه در عمل قانع نشود و شاهکار خود را به کار بَرَد و وسوسه در عقاید و دیانت ایجاد کند.3 از آن جایی که نماز معراج مؤمن و وسیله تقرب به پروردگار است و در حقیقت معبودیت و بندگی خداوند در نماز تجلی می کند، شیطان از راه وسوسه وارد می شود تا این عبادت بزرگ را در ذائقه انسان تلخ و ناخوشایند جلوه دهد،‌ تا بهره او از نماز به حداقل برسد. برای رهایی از این امر،‌ باید به رغم وسوسه شیطان، بر خلاف خواسته اش عمل کنید. مطمئن باشید با بی اعتنایی و مخالفت، طمع شیطان از شما بریده می شود. امام صادق(ع) می فرماید: شخصی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت:‌ به شما از آن چه به من القا می شود از وسوسه در نمازم شکایت می کنم. حتی نمی دانم چقدر نماز کردم، زیاد یا کم؟ فرمود: وقتی داخل نماز شدی، با انگشت سبابه دست راستت را به ران پای چپ بزن و بگو: "بسم الله و بالله توکّلتُ علی الله أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرّجیم". که با این جمله او را دور و طرد کنی.4 1 . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت، 1409ق. ج1، ص 46. 2 . همان، ج5، ص 329. 3 . موسوی خمینی، روح الله، چهل حدیث، بی جا، بی تا، ص 405. 4. کلینی رازی، ابی جعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق، فروع کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ‎????ش. ج3، ص 358.

پرسش:

شأن نزول آیه ای که خداوند متعال می فرماید:" حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی..."1 را بیان کنید.

پاسخ:

جمعی از منافقان گرمی هوا را بهانه برای ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قرار داده بودند و در نماز جماعت شرکت نمی‏کردند و به دنبال آنها بعضی از مؤمنین نیز از شرکت در جماعت خودداری کرده بودند و جماعت مسلمین کاهش یافت، پیغمبر اکرم (ص) از این جهت ناراحت بود حتی آنها را تهدید به مجازات شدید کرد، لذا در حدیثی از "زید بن ثابت" نقل شده که پیامبر (ص) در گرمای فوق العاده نیمروز تابستان نماز (ظهر) را با جماعت می‏گذارد و این نماز برای اصحاب و یاران سخت‏ترین نماز بود، به طوری که گاه پشت سر پیامبر ص یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفته‏ام خانه کسانی را که در نماز ما شرکت نمی‏کنند بسوزانم، آیه فوق نازل شد و اهمیت نماز ظهر را (با جماعت) تاکید کرد.2 این تشدید نشان می‏دهد که مساله عدم شرکت، تنها به خاطر گرمی هوا نبود، بلکه گروهی می‏خواستند با این بهانه به تضعیف اسلام و پیامبر (ص) و ایجاد شکاف در صفوف مسلمین بپردازند که پیامبر ص با این لحن شدید در مقابل آنها موضع گیری فرمود.3 1. بقره(2) آیه 238 " در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطی کوشا باشید". 2. طبرسی، فضل بن حسن ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش، ج‏2، ص: 598. 3. آیت الله مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة ، 1374ش، ج‏2، ص 205.

پرسش:

دختری دارم هشت ساله که از خدا و دیده نشدن او و خانه و زن و بچه خدا، سؤال می‏کند. با چه زبانی درباره خدا و مسائلی مانند نماز و روزه با او سخن بگویم تا قانع شود؟

پاسخ:

کودک از سال دوم زندگی که با لغات و کلمات آشنا می‏شود، به تدریج به پرسش و پرگویی می‏پردازد. از این رو مرحله سنی سه تا هفت سالگی به دوران پرگویی مشهور است. گاهی کودکان در دوره کودکستانی، سؤالات زیادی درباره خدا و مرگ و امثال آن می‏کنند که پاسخ دادن به آن‏ها کار چندان آسانی نیست و ظرافت لازم دارد. در این موارد باید توجه داشته باشیم که این مسائل برای کودکان چندان جدی نیستند و اگر بتوانیم فکرشان را به مسائل قابل فهم آنان منحرف کنیم، مشکلی پیش نخواهد آمد. از سوی دیگر می‏توان این نکته را در پاسخ به کودک تفهیم کرد که جواب کامل برخی پرسش‏های خود را در درس‏های مدرسه خواهد یافت1، یا در آینده که بزرگ‏تر شد و فهم و درک او کامل‏تر شد، می‏تواند به پاسخ دست یابد. همان گونه که امروز نمی‏تواند کتاب‏های فیزیک و ریاضیات را متوجه شود، پاسخ برخی سؤالات برای او قابل فهم نیست. در عین حال در برابر این گونه پرسش‏ها می‏توان پاسخ هایی داد که برای کودک قابل فهم باشد. در این جهت می‏توان از داستان‏ها و مثال هایی بهره گرفت که به بعضی اشاره می‏کنیم: روزی پیامبر اکرم(ص) با اصحاب خویش بر پیر زنی گذشت که با چرخ دستی نخ ریسی می‏کرد. از او پرسید: خدا را به چه دلیل شناختی؟ پیرزن دستش را که به دسته چرخ بود برداشت و چرخ ایستاد. پیر زن گفت: همچنان که این چرخ را دستی می‏باید که آن را به گردش آورد، چرخ عظیم جهان را که همواره در گردش است، دستی مقتدر می‏گرداند.2 داستان دیگر: در زمان قدیم پادشاهی بود که به خدا ایمان نداشت اما وزیری داشت که خدا پرست بود. هر چه وزیر برای اثبات خدا دلیل می‏آورد، شاه قبول نمی‏کرد تا این که وزیر دستور داد در یک بیابان دور افتاده که هیچ ساختمان و درختی نبود، یک ساختمان خیلی خوبی ساختند و اطراف آن را درخت کاری کرده و جوی‏های آب در زیر درختان جاری ساختند. یک روز وزیر، پادشاه را به شکار دعوت کرد. در راه پادشاه نگاهش به آن ساختمان افتاد و از وزیر پرسید: در زمان‏های گذشته که برای شکار به این جا می‏آمدیم، چنین ساختمانی نبود، چه کسی آن را ساخته است؟ وزیر پاسخ داد: این‏ها خود به خود به وجود آمده‏اند. پادشاه گفت: مرا مسخره می‏کنی؟ این چه حرفی است که می‏زنی؟ آیا می‏شود که این ساختمان زیبا خودش ساخته شده باشد؟ وزیر گفت: وقتی بنای این ساختمان محقر و کوچک بدون بنا غیر ممکن باشد، چگونه می‏شود که بنای آسمان‏ها و زمین و موجودات بسیاری که روی آن هستند، بدون آفریدگار باشد؟! پادشاه متوجه شد و به وجود خدا اعتراف کرد.3 برای کودک می‏توان زندگی مورچه‏ها را مثال زد که در یک صف منظم در حال حمل مواد غذایی به انبار هستند. آن‏ها با نظم خاص بدون این که خط کش یا تابلو و علامتی داشته باشند، حرکت می‏کنند و با هم تصادف نمی‏کنند. نیز پای همدیگر را لگد نمی‏کنند و لانه را گم نمی‏نمایند. آنها دانه‏ های سالم را دو نیم می‏کنند تا سبز نشود. مورچه‏ها در طول سال از دانه ‏های ذخیره شده برای غذا استفاده می‏کنند، به این صورت که اول دانه ‏ها را خرد می‏کنند، سپس آن را به صورت ترشی و مایع درآورده و آن گاه مصرف می‏کنند. راستی چه کسی این موجودات ریز را آفریده و به آن‏ها یاد داده تا چنین منظم باشند؟ در مورد دیده نشدن خداوند به ایشان بگویید: همه چیز قابل رؤیت نیست، مثلاً جریان الکتریسیته را نمی‏بینیم، ولی از طریق اثر آن (که روشنایی است) به وجودش پی می‏بریم. نیز خداوند در خانه و زن و فرزند داشتن با آدم‏ها فرق دارد. ما چون نیاز داریم، به خانه و زن و فرزند احتیاج داریم، امااو نیاز ندارد، چون اگر داشته باشد، مثل انسانها می شود، نه بزرگ‏تر و با عظمت‏تر از آنها. در مورد نماز و روزه به ایشان تفهیم کنید: همان طور که بدن ما نیاز به تغذیه دارد، روح نیز احتیاج به تغذیه دارد. غذای روح، نماز و روزه و عبادات است. خدا به نماز و روزه ما احتیاج ندارد، بلکه ما به نماز و روزه نیازمندیم، چون با نماز و روزه احساس آرامش می‏کنیم و به خدا نزدیک می‏شویم. نماز تشکر از خدا است. خداند نعمت‏های فراوانی به ما داده است، پس باید از او سپاس گزاری کنیم، که بهترین نوع شکرگزاری، نماز و روزه است. نماز و روزه ما را از انجام کارهای زشت باز می‏دارد و در مقابل مشکلات مقاوم می‏سازد. خداوند افرادی را که به نماز می‏ایستند و روزه می‏گیرند، دوست دارد. در مورد نکته پایانی (راه مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن و آینده فرزندتان) باید بگوییم نقش اساسی درمقابله با تهاجم فرهنگی را خانواده‏ها به عهده دارند. باید فرزندتان به وسیله ایمان و ارتباط با خدا واکسینه شود تا از ویروس‏ها درامان بماند. بهترین شیوه، استفاده از روش الگودهی است. اگر در خانه مراقب باشید و عملتان با گفتارتان تطابق داشته باشد، فرزندتان از شما الگو برداری می‏کند و آن را به کار می‏بندد. البته برای پاسخ گویی به شبهات ایشان، علاوه بر خواندن کتاب، با مراکز پاسخ گویی در ارتباط باشید و زمینه ارتباط ایشان را نیز فراهم نمایید، نیز کتاب‏های مفید را که متناسب با سطح سنی و علمی اینان باشد، در اختیارشان قرار دهید. 1 . سادات، محمدعلی، راهنمای پدران و مادران، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ‎????ش. ج‏2، ص 40 و 41. 2 . مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، تهران: صدرا، ??73ش. ج‏6، ص 889. 3 . استادی، رضا، سی مقاله، بی جا، بی نا، بی تا، ص 421.

پرسش:

لطفاً راههای تربیت کودکان را از دیدگاه دانشمندان بیان کنید.

پاسخ:

دانشمندان و پژوهشگران امر تربیت، بهترین و مؤثرترین راهکار وصول به هدف‏های مطلوب تربیتی، به خصوص در امر تربیت کودکان را پنج چیز می‏دانند: الف) استفاده از روش الگویی یا آموزش رفتاری به جای گفتاری‏ ب) تقویت روحیه برترگرایی یا کمال طلبی‏ ج) تشویق و تمجید د) استفاده از مکان‏های مقدس و شعایر مذهبی‏ ه) استفاده از طبیعت در بیدار سازی حس مذهبی‏ 1) روش الگویی: روش الگویی بهترین، مؤثرترین و طبیعی‏ترین وسیله برای انتقال ارزش‏های اخلاقی و فرهنگی در خانواده است. باید به جای گفتار و پند و نصیحت، با رفتار و عمل خویش آموزش دهیم و جوّ خانه را چنان کنیم که زندگی در آن فضای تربیتی به تربیت فرزندان کمک کند. چون فرزندان بسان درختانی هستند که در آب و خاک خانه رشد می‏کنند و معمولاً متناسب با همان آب و خاک میوه می‏دهند. تقلید والدین به نماز اول وقت، انجام عبادت در مکان مشخص و ثابتی در منزل، استفاده از سجّاده، پوشیدن لباس نظیف و معطر، باعث قداست و معنویت بیشتر عبادت و جذب و گرایش فرزندان به این فریضه الهی می‏گردد. ب) معرفی الگوهای برتر و تقویت روحیه برترگرایی: یکی از ویژگی‏های فطری و امیال درونی انسان "روحیه برترگرایی" و یا "کمال‏طلبی و جمال گرایی" است. انسان به هر کاری، شغلی، علمی و مقصدی و حتی بازی علاقه داشته باشد به "برترین‏ها و قهرمانان" آن گرایش و علاقه دارد. با استفاده از ادبایت کودکانه انسان هایی را که "عبادت" و علاقه به نماز و فرهنگ آن، باعث جاودانگی نان درتاریخ بشریت و محبوبیت آنها نزد خدا و انسان‏های شریف شده است. معرفی کنید. ج) تشویق: جهت خوشایندسازی دین و مفاهیم و رفتارهای دینی باید از ابزارهای مختلف تشویق کلامی و غیر کلامی به خصوص در انظار دیگران بهره جست. د) استفاده از مکان‏های مقدس: بردن کودک به مساجد و مجالس جشن مذهبی و عزاداری و شنیدن صدای قرآن با صوت دلنشین، و دیدن اقامه نماز بزرگ ترها و مشاهده زمزمه‏های عاشقانه انسان‏ها در تلطیف روح کودکان مؤثر است. و) استفاده از طبیعت در بیداری حس مذهبی کودک: طبیعت سرشار از زیبایی‏ها و پاکی‏ها است. هر قدر افراد، از جامعه آلوده فاصله بگیرند و به همان نسبت به مشاهده داشت و بیابان و دامن طبیعت نزدیک شوند، به صفا و پاکی فطرت نزدیک می‏شوند. آنان با نگاه کردن به ستارگان و ماه و مهتاب و کوه‏ها و صخره‏ها و آبشارها و جویبارها و حیوانات زیبا همانند پرندگان و ماهیان دریا، ضمن دیدن و آشنا شدن با نشانه‏ها و نعمت‏های الهی، و پیدا کردن نشاط و سرور روحی و دست یافتن به لذت‏های طبیعی، از غفلت‏ها و آلودگی هایی که جامعه امروزی برای کودکان و نوجوانان و جوانان فراهم کرده است، دور می‏مانند، در نتیجه فطرت خدا جویی آنان در مسیر طبیعی رشد پیدا می‏کند و با یک تلنگر و اشاره می‏توان آنان را به نماز و عبادت و تسبیح موجودات جهان براساس "یسبح للّه ما فی السموات و الارض" آشنا و مأنوس کرد. بازنگری در برخی مؤلفه‏های ذکر شده‏، والدین به خصوص مادران زیادی گله‏ های خود را از فرزندان‏شان این گونه بیان می‏کنند: کودکان ما قبل از این که به سن بلوغ برسند، در انجام فرائض دینی از ما پیشی می‏گیرند، ولی وقتی به سن تکلیف می‏رسند، در انجام فرائض دینی دچار سستی شده و در مواردی از انجام آن خودداری می‏کنند. وقتی بزرگترها از آنان می‏پرسند که آیا نماز خود را خوانده‏اید، متوسل به دروغ شده، می‏گویند خوانده‏ ایم. برخی به این عقیده‏اند که اگر کودکان، پدران و مادران خود را الگو قرار بدهند و بزرگ‏ترها همه در انجام وظایف دینی اهتمام و مراقبت کافی داشته باشند، خود به خود کودکان از آنان تبعیت خواهند کرد. اما باید اعتراف کرد در خانواده‏هایی که پدران و مادران با اهتمام و دقت، در اول وقت به نماز می‏پردازند نیز این مشکل وجود دارد. بررسی‏ها نشان می‏دهد که در چنین مواردی مقصر اصلی والدین و خانواده‏اند، زیرا آن چه را به فرزندان خویش آموخته‏اند، شکل ظاهری نماز خواندن بوده است. بدیهی است در دوره کودکی، اساس یادگیری کودکان بر پایه تقلید است. کودکان در دوران کودکی، حرکات پدران و مادران خود را تقلید می‏کنند و انجام می‏دهند و والدین گمان می‏کنند آن‏ها با علاقه و عشق به خواندن نماز می‏پردازند. البته ممکن است با عشق و علاقه عبادت کنند اما عشقی احساسی، عاطفی و بر پایه تقلید، نه مبتنی بر معرفت و آگاهی. طبیعی است وقتی کودک دوره تقلید را پشت سر می‏گذارد و در سنین بلوغ به تفکر و اندیشه می‏پردازد، همه اموری را که قبلاً براساس تقلید انجام داده، یکی پس از دیگری رها می‏سازد. پدر و مادر ناگهان احساس می‏کنند که کودک نماز خواندن دیروز، امروز از نمازخواندن خودداری می‏کند. علت آن است که پدران و مادران به جای بیدار ساختن دینی و مذهبی در کودکان، به عقل تقلیدی فرزندان خود دلشاد گشته و باور کرده بودند وظیفه خود را انجام داده‏اند. بدیهی است اگر فریضه نماز در دوره کودکی براساس "بیداری حس دینی" انجام شده باشد، کودک هرگز خواندن آن را ترک نمی‏کنند.1 بنابراین اگر چه روش‏های الگویی و تقلیدی و تشویقی در بُرهه‏ای از زمان مفید و مؤثر است، اما همیشه کارساز نیست، بلکه باید در عرض یا طول آن‏ها (به تناسب استعدادهای متفاوت بچه‏ها) و از راه بیان حکمت‏ها و هدف‏های آفرینش و عبادت‏ها با رعایت ادبیات کودکانه، حس دینی و مذهبی آنان را بیدار و آگاه ساخت. 1 . رشید پور، مجید، ماهنامه پیوند، ش 267، ص 23.

پرسش:

در اصول کافی حدیثی از پیامبر(ص)نقل شده است که : منظور از این که پروردگار نماز می گذارد چیست ؟

پاسخ:

واژه صلّی , یصلّی , صلوة, صلوات , همیشه و در تمام موارد به معنی نماز نیست , بلکه معنی اصلی آن دعاو سلام و درود است . گرچه صلوة به یک مصداق دعا, که نماز باشد, بیش تر اطلاق می شود, به طوری که تا این لفظ را می شنیدیم , فوراً ذهنمان به نماز منتهی می شود. ولی در بسیاری از موارد صلّی و یصلّی , به معنای درود و سلام به کار رفته است , از جمله : "انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً; 1 خدا و ملائکه اش بر پیامبر درود می فرستند. ای مؤمنان ! بر پیامبر درود و سلام بفرستید". در جای دیگر فرمود: "هوالّذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیماً; 2خدا و ملائکه بر شما درود می فرستند و دعا می کنند تا این که شما را از ظلمت ها و تیرگی ها نجات دهند و خدا به مؤمنان مهربان است ". و در مورد صابران می فرماید:"اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمةٌ و اولئک هم المهتدون ; 3درون و رحمت خدا بر صابران است و آنان هدایت یافتگان اند". معنای صلوة خدا و ملائکه و مؤمنان در روایتی بیان شده است ; از امام صادق درباره آیهء "انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی ..." سؤال کردند, حضرت فرمود: "صلوة خداوند بر پیامبر به معنای رحمت است و صلوة ملائکه برپیامبر به معنای تزکیهء آن حضرت است و معنای صلوة مؤمنان بر پیامبر, دعا برای آن حضرت است " 4 بنابراین اگر صلوه به خدا نسبت داده شود, مانند ربّک یصلّی , ان الله و ملائکته یصلّون , به معنای رحمت الهی است , نه به معنای نماز. 1 . احزاب (33) آیه 56. 2 . همان، آیه 43. 3 . بقره (2) آیه 156. 4 . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 هجری قمری ، ج 7 ، ص196.

پرسش:

منظور از "جنوبکم" در آیه 103 نساء1 چیست؟

پاسخ:

آیه فوق در حقیقت اشاره به یک دستور مهم اسلامی است، که معنی نماز خواندن در اوقات معین این نیست که در سایر حالات انسان از خدا غافل بماند بلکه، نماز یک دستور انضباطی است که روح توجه به پروردگار را در انسان زنده می‏کند و میتواند در فواصل نمازها خدا را به خاطر داشته باشد خواه در میدان جنگ باشد و خواه در غیر میدان جنگ. منظور از "جنوبکم" هم این است که وقتی به پهلو دراز کشیده اید هم به یاد خدا باشید و منظور از یاد خدا در حال قیام و قعود و بر پهلو خوابیدن، ممکن است همان حالات استراحت در فاصله‏هایی که در میدان جنگ واقع می‏شود باشد و نیز ممکن است به معنی حالات مختلف جنگی که سربازان گاهی در حال ایستادن و زمانی نشستن و زمانی به پهلو خوابیدن، سلاحهای مختلف جنگی از جمله وسیله تیراندازی را بکار می‏برند، بوده باشد. آیه فوق در روایات متعدّدی به کیفیت نمازگزاردن بیماران تفسیر شده است که اگر بتوانند ایستاده و اگر نتوانند، نشسته و اگر باز نتوانند، به پهلو بخوابند و نماز را به جا آورند. این تفسیر یک نوع تعمیم و توسعه در معنای آیه است، اگر چه آیه مخصوص به این مورد نیست.2 1. " فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی‏ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقُوتاً " " و هنگامی که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید ایستاده، و نشسته، و در حالی که به پهلو خوابیده‏اید! و هر گاه آرامش یافتید (و حالت ترس زایل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، وظیفه ثابت و معیّنی برای مؤمنان است". 2. آیت الله مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة ، 1374ش، ج‏4، ص 104.

پرسش:

شأن نزول آیه 143 بقره1 را بیان کنید.

پاسخ:

این آیه و آیات قبل و بعد به یکی از تحولات مهم تاریخ اسلام که موجی عظیم در میان مردم به وجود آورد یعنی" تغییر قبله "اشاره می‏کند. توضیح اینکه: پیامبر اسلام (ص) مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوی" بیت المقدس" نماز می‏خواند، ولی بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوی" کعبه" نماز بگذارند. در اینکه مدت عبادت مسلمانان به سوی بیت المقدس در مدینه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند، از هفت ماه تا هفده ماه ذکر کرده‏اند، ولی هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا که بیت المقدس در اصل قبله یهود بود، آنها به مسلمانان می‏گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوی قبله ما نماز می‏خوانند، و این دلیل آن است که ما بر حقیم. این گفتگوها برای پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یک سو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوی دیگر طعنه‏های یهود از آنها قطع نمی‏شد، برای همین جهت پیامبر (ص) شبها به اطراف آسمان می‏نگریست، گویا در انتظار وحی الهی بود. مدتی از این انتظار گذشت، تا اینکه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالی که پیامبر دو رکعت نماز ظهر را در مسجد" بنی سالم" به سوی بیت المقدس خوانده بود جبرئیل مامور شد بازوی پیامبر (ص) را بگیرد و روی او را به سوی کعبه بگرداند . یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویی و ایراد گیری پرداختند. آنها قبلا می‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم، چرا که آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین که دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند که چرا اینها از قبله پیامبران پیشین امروز اعراض نمودند؟ اگر قبله اول صحیح بود این تغییر چه معنی دارد؟ و اگر دومی صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوی بیت المقدس نماز خواندید؟! در آیه مورد بحث به قسمتی از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است. نخست می‏فرماید: همانگونه (که قبله شما یک قبله میانه است) شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم " وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً" امتی که از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه کندرو و نه تندرو، نه در حد افراط و نه تفریط، الگو و نمونه. اما چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است زیرا مسیحیان تقریبا به سمت مشرق می‏ایستادند به خاطر اینکه بیشتر ملل مسیحی در کشورهای عربی زندگی می‏کردند و برای ایستادن به سوی محل تولد عیسی که در بیت المقدس بود ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق قبله آنان محسوب می‏شد ولی یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر می‏بردند رو به سوی بیت المقدس که برای آنان تقریبا در سمت غرب بود می‏ایستادند، و به این ترتیب نقطه غرب قبله آنان بود. اما" کعبه" که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت یک خط میانه محسوب می‏شد. گویا قرآن می‏خواهد رابطه‏ای میان همه برنامه‏های اسلامی ذکر کند و آن اینکه نه تنها قبله مسلمانان یک قبله میانه است که تمام برنامه‏هایشان این ویژگی را دارا است. سپس اضافه می‏کند: " هدف این بود که شما گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد" " لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً" تعبیر به" گواه بودن" امت اسلامی بر مردم جهان، و همچنین" گواه بودن" پیامبر (ص) نسبت به مسلمانان، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن، بوده باشد، چرا که گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب می‏کنند. یعنی شما با داشتن این عقائد و تعلیمات، امتی نمونه هستید همانطور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است. سپس به یکی دیگر از اسرار تغییر قبله اشاره کرده می‏گوید:" ما آن قبله‏ای را که قبلا بر آن بودی (بیت المقدس) تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از رسول خدا پیروی می‏کنند از آنها که به جاهلیت باز می‏گردند باز شناخته شوند" "وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی‏ عَقِبَیْه" قابل توجه اینکه نمی‏گوید:" تا افرادی که از تو پیروی می‏کنند" بلکه می‏گوید:" تا افرادی که از رسول خدا پیروی می‏کنند" اشاره به اینکه تو رهبری و فرستاده خدایی، و به همین جهت باید در همه کار تسلیم فرمان تو باشند، قبله که سهل است، اگر ما فوق آن نیز دستور دهد بهانه گیری در آن دلیل بر حفظ خلق و خوی دوران شرک و بت پرستی است.2 1. " وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی‏ کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی‏ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذینَ هَدَی اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضیعَ إیمانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ " " همان‏گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‏ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است. و ما، آن قبله‏ای را که قبلا بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می‏کنند، از آنها که به جاهلیت بازمی‏گردند، مشخص شوند. و مسلماً این حکم، جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده، دشوار بود. (این را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق، صحیح بوده است) و خدا هرگز ایمان [نماز] شما را ضایع نمی‏گرداند زیرا خداوند، نسبت به مردم، رحیم و مهربان است." 2. ر.ک: آیت الله مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة ، 1374ش، ج‏1، ص: 482.

پرسش:

انسان چگونه می‏تواند در مقابل شیطان دارای اراده‏ای قوی شود تا بتواند با او مبارزه کند؟

پاسخ:

انسان از راه‏های گوناگون می‏تواند در مقابل شیطان بایستد و از اراده‏ای قوی برخوردار شود. 1 - استعاذه: پناه بردن به خدا از شر شیطان یکی از راه‏های مقابله است: " وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ؛ بگو: ای پروردگار من، از وسوسه‏های شیطان به تو پناه می‏برم".1 نیز: وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم؛ و هر گاه وسوسه‏ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر که او شنونده و داناست! ".2 شرط پناهندگی به‏ خدا دل سپردن به او است. 2 - گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" برای شروع هر کاری. آغاز نمودن به نام خدا به ایجاد سدّی بزرگ در مقابل شیطان می‏انجامد، زیرا شروع به نام خدا یعنی توکل بر او. 3 - نماز: عامل دیگری که اراده آدمی را در مقابل شیطان تقویت می‏کند، خواندن نماز و مناجات و ذکر خدا است. نماز به انسان بندگی و عبادت یاد می‏دهد و شیطان به انسان طغیان و سرکشی می‏آموزد. خداوند می‏فرماید: " وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ؛ با نماز و روزه از خدا طلب یاری کنید".3 رسول گرامی اسلام‏(ص) می‏فرماید: "شیطان پیوسته از فرزند آدم‏(ع) تا وقتی که نمازش را سر وقت و با شرایط آداب می‏خواند، در وحشت و هراس است، ولی اگر نماز را ضایع نموده و در وقت مقرر به جا نیاورد، شیطان بر او چیره شده، او را به گناهان کبیره وادار می‏کند".4 اصولاً هر نوع ذکری می‏تواند در جلوگیری از نفوذ شیطان که البته اگر ذکر قلبی خدا باشد، بسیار مؤثر است، یعنی انسان با قلب خود به یاد خدا باشد. 4 - روزه: روزه نیز از قدرت نفوذ شیطان در اراده انسان می‏کاهد. روزه از اسباب تقویت اراده در مقابل وسوسه‏های شیطان است. پیامبر گرامی اسلام‏(ص) به یاران خود فرمود: "آیا شما را به چیزی آگاه نکنم که اگر آن را انجام دهید، شیطان از شما دور می‏گردد، هم چون دوری شرق از غرب"؟ عرض کردند: بله یا رسول الله، حضرت فرمود: "روزه صورت شیطان را سیاه می‏کند".5 5 - استغفار و توبه: از دیگر راه‏های مبارزه با شیطان استغفار و توبه است. انسان توبه کار در اصل اراده‏اش را تقویت کرده، تا او را به توبه و استغفار وادار نموده است. پیامبر گرامی اسلام‏(ص) فرمود: "طلب آمرزش و بخشش از خداوند متعال رگ شیطان را قطع کرده و بند دلش را پاره می‏کند".6 البته عوامل زیاد دیگری وجود دارد چه انسان را در مقابل شیطان به پیروزی می‏رساند، چون دعا کردن، صدقه دادن، خواندن آیة الکرسی، ذکر شریف لا حول و لا قوة الا بالله و... انسان تا به چیزی میل نکند، آن را اراده نخواهد کرد، در نتیجه بدان نخواهد رسید، پس باید انگیزه عمل در او ایجاد شود. انگیزه عمل آن گاه ایجاد خواهد شد که فائده‏های یک کار را بداند و با قدرت عقل که فقط انسان آن را دارا است، مصالح و مفاسدش را تشخیص دهد. در آن صورت کار انجام یافته، با پشتوانه اراده است. 1 . مؤمنون (23)،آیه 97. 2. اعراف (7)، آیه 200. 3. بقره (2) آیه 45. 4. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق. ج 79، ص 202، حدیث 2. 5. رجالی تهرانی، علیرضا، جن و شیطان: تحقیقی قرآنی، روایی و عقلی، قم: نبوغ، ‎????ش. به نقل از قمی، شیخ عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم والاثار، تهران: فراهانی ـ کتابخانه سنانی، ‎????ش. ج 2، ص 64. 6. همان.

پرسش:

شیعه واقعی چه خصوصیاتی دارد؟

پاسخ:

شیعه در لغت به معنای پیرو و دنباله رو آمده است و شیعه واقعی کسی است که سعی در پیروی تام و کامل از پیشوایان معصوم داشته باشد،منتها این مقام در افراد با صبر بر طاعت خدا و همت در تخلق به اوصافی که ذکر خواهد شد بدست می آید. شیعه واقعی ویژگی‏های خاصی دارد که در روایات از آن‏ها یاد شده است. امام صادق(ع) می‏فرماید: "شیعیان ما اهل پارسایی و سخت کوشی و وفاداری و امانت‏داری اند واهل زهد و عبادت اند. آنان در شبانه روز 51 رکعت نماز می گزارند 17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز نافله) شب‏ها را به عبادت سپری می کنند و روزها را به روزه‏داری، زکات اموالشان را می پردازند و به حج می روند و از هر حرامی دوری می کنند. 1 امام باقر(ع) نیز فرموده‏اند: شیعه ما کسی نیست مگر کسی که از خدا بترسد و او را فرمان برد آنان جز با فروتنی و امانت‏داری و یاد خدا و روزه و نماز و نیکی به والدین وخوش رفتاری با همسایگان و راست گویی و تلاوت قرآن و نگه داشتن زبان و امین مردم بودن شناخته نمی‏شوند. 2 در روایتی دیگر امام صادق(ع) نشانه‏های شیعیان را این گونه بیان فرموده‏اند: 1- گشاده دستی نسبت به برادران ایمانی. 2- پرخاش گر و طمع کار نبودن. 3- نماز 51 رکعت خواندن. 4- عزت نفس در برابر دشمنان. 5- عمل به احکام شرعی. 3 1 . علامه مجلسی، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری، ج 65، ص 167. 2 . همان، ج 75، ص 175. 3 . همان، ص 281.

پرسش:

برای رسیدن به یقین چه باید کرد و منظور از "واعبد ربک حتی یأتیک الیقین "چیست ؟

پاسخ:

یقین دارای مراتبی است:1-علم الیقین،2-عین الیقین،3-حق الیقین، 1که مأخوذ از دو آیه از قرآن می باشد و بعضی از اهل معرفت مرتبه چهارمی هم ذکر کرده اند که برد الیقین نام دارد. توضیح این چهار مرتبه در قالب مثال چنین است:زمانی انسان از فاصله دوری دودی را مشاهده میکند که با دیدن آن علم به وجود آتشی پیدا میکند،این مرتبه را علم الیقین گویند،بار دیگر انسان از فاصله ای نزدیکتر خود آتش را مشاهده میکند که عین الیقین نام دارد،موقعی دیگر انسان دست به خود آتش میزند که به آن حق الیقین گویند،وقتی هم انسان خود وارد آتش میشود و شعله میکشد که به آن در اصطلاح برد الیقین یا همان خنکای یقین گفته میشود،با این بیان روشن میشود که از راه عبودیت باید سعی در رسیدن به این مراتب داشت. برای رسیدن به کمال عبودیت و مرحله یقین باید موانع را از سودای جان و حریم دل زدود. موانع تا نگردانی ز خود دور/درون خانه دل نایدت نور* موانع جون در این عالم چهار است/طهارت کردن از وی هم چهار است* نخستین،پاکی از احداث و انجاس/دُیُم از معصیت و از شرّ وسواس* سِیُم پاکی ز اخلاق ذمیمه است/که با وی آدمی همچون بهیمه است* چهارم پاکی سرّ است از غیر/که این جا منتهی می گرددت سیر* هر آن کو کرد حاصل این طهارات/شود بی شک سزاوار مناجات* برای رسیدن به این مقام از نقش خودشناسی و عبودیت و انجام واجبات و ترک محرمات نباید غافل شد. نماز به عنوان یکی از کامل ترین مظاهر بندگی و بهترین راههای رسیدن به یقین،باید با حضور قلب خوانده شود و این حضور قلب در نماز مراتبی دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم : مرتبه اول : شخص نمازگزار باید بداند که با چه کسی سخن می گوید و حمد و ثنای چه کسی نصیب او شده است . وی ثنای ممدوح می کند, گرچه کیفیت آن را نمی داند و اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی کند و معانی رانمی داند, امّا خبر دارد که حمد و ستایش چه کسی را می کند. امام خمینی از قول مرحوم شاه آبادی (ره ) نقل می کنند:"مثل این نحوه , به این صورت است که یکی , قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معانی آن رانمی فهمد, بدهد که در محضر او بخواند و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است ; البته آن طفل که قصیده را می خواند, اجمالاً می داند ثنای ممدوح را می کند, اگر چه کیفیت آن را نمی داند".2 مرتبه دوم : علاوه بر مرحله قبلی , به معانی کلمات و ذکرها نیز توجه داشته باشد و نسبت به آن چه در نماز می خواند,آگاهی و علم داشته باشد. امام صادق (ع)می فرماید: "من صلّی رکعتین یعلم ما یقول فیهما انصرف و لیس بینه وبین الله ذنب الاغفرله ;3 هر کس دو رکعت نماز بخواند, در صورتی که بداند چه می گوید, از نماز فارغ می شود درحالی که بین او و خداوند گناهی نیست و خداوند آن ها را می بخشد". در این مرحله , قلب تابع زبان است . مرتبه سوم : اسرار عبادت و حقیقت اذکار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنهاتوجه کند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد. مرتبه چهارم : نمازگزار علاوه بر مراتب مذکور باید اسرار و حقایق اذکار را به طور کامل در باطن ذاتش موردتوجه قرار دهد؟ 4 مرتبه پنجم : در این مرحله , نمازگزار به مرتبه حضور کامل می رسد و اسما و صفات و کمالات حق را با چشم سرّ مشاهده می کند و چیزی را جز خدا نمی بیند, حتّی به خودش و افعال و حرکات و اذکارش نیز توجه ندارد و در مقام فناءفی الله به سر می برد. عرفان از این مقام به (انجذاب کامل )تعبیر می کنند. البته در این مرحله هم مراتبی است که نسبت به سالکان متفاوت است . بر همه ما است که در این مراتب به دقت تأمل نموده و در صدد تحصیل آن هاباشیم . 5 منظور از یقین در آیه(واعبد ربک حتی یأتیک الیقین ) طبق نقل مشهور مفسران , مرگ است به این جهت مرگ ,یقین نامیده شده , که یک امر مسلّم است . انسان در هر چیز شک کند, در مرگ نمی تواند تردید به خود راه دهد.به هنگام مرگ پرده ها کنار می رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار می شود و حالت یقین برای او پیدامی گردد. 6 برخی از صوفیه , این آیه را دستاویزی برای ترک عبادت قرار داده اند و گفته اند: آیه می گوید: عبادت کن تازمانی که یقین فرا رسد; بنابراین بعد از حصول یقین نیازی به عبادت نیست ! این کلام به دلایل زیر بی اساس وبی پایه است : 1- به شهادت برخی از آیات قرآن , یقین به معنای مرگ است , مثل آیه 46و 47سوره مدثّر که از قول دوزخیان می خوانیم :"و کنا نکذب لیوم الدین حتی اتانا الیقین ; ما همواره روز رستاخیز را تکذیب می کردیم تا این که یقین (مرگ ما) فرا رسید". 2- مخاطب آیه (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین)پیامبر(ص)است . مقام یقین پیامبر بر همه محرز است و آیاکسی می تواند ادعا کند ایشان دارای مقام یقین از نظر ایمان نبوده است ؟! 3 تاریخ معتبر از زندگانی تابناک پیامبر اکرم (ص)و سیره عملی امامان معصوم : به ویژه مولی الموحّدین حضرت امیر المؤمنین (ع)شهادت می دهد که آنان تا آخرین ساعات عمرشان , عبادت را رها نکردند و کمالات و تعالی خویش را در پرتو عبودیت و بندگی می دانستند; به همین جهت علی (ع)در محراب عبادت کشته شد وسایر امامان : برای اقامه نماز ـ که بیانگر محو و نابودی فساد و فحشا و منکرات از جامعه است ـ به شهادت رسیدند.7 [بنده او شو که به یک التفات/سلطنت هر دو جهانت دهند هر چه در این راه نشانت دهند/گر نستانی به از آنت دهند] امام حسین (ع)و اصحاب و یارانش در پرتو عبودیت و بندگی خدا تا آخرین لحظه عمر به انجام وظیفه الهی ادامه دادند. شما در بخشی از نامه تان از ارتباط عبادت و تکامل سؤال کرده اید. در پاسخ توجه شما را به نکات زیرجلب می کنیم : 1- انسان موجودی است که بالاترین استعداد تکامل را دارد. وی از نقطه عدم آغاز به حرکت کرده و به سوی بی نهایت در حرکت است . تکامل انسان هرگز متوقف نمی گردد. از طرف دیگر عبادت مکتب عالی تربیت است و اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بی نهایت می سازد و گرد و غبار رذایل و طغیان را از دل می شوید و صفات عالی را در انسان پرورش می دهد; به همین جهت ممکن نیست انسان لحظه ای از این مکتب بزرگ تربیتی بی نیاز گردد. 2- آن ها که فکر می کنند انسان به جایی می رسد که نیازی به عبادت ندارد, تکامل را محدود پنداشته اند و یااز مفهوم عبادت و بندگی بی خبرند. 3- احکام عبادی بخشی از تکامل فردی و اجتماعی انسان را تشکیل می دهد. 4- تا جامعه انسانی بر پا است و زندگی او در این جهان ادامه دارد, تکالیف الهی هم ادامه خواهد داشت .مفهوم برچیده شدن بسلط تکلیف از انسان , فراموش کردن احکام و قوانین و نتیجه اش فساد جامعه انسانی است . 5- اگر انسان دست از انجام تکالیف به ویژه عبادت ها بر دارد, فوراً رو به فساد رفته و جامعه رو به فسادخواهد گذاشت و ملکات فاضله از آثار قطعی خویش تخلف خواهد کرد. 8 1 . طوسی‏، خواجه نصیر الدین، اوصاف الاشراف‏، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، تهران‏، 1373 ه ش‏، چاپ سوم‏، ص 77 2 . موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، مؤسسه‏ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، هفتم‏، 1378 شمسی‏، ص 433. 3 .محمد شجاعی , مقالات , انتشارات سروش، تهران،1372ه ش ، ج 3 ، ص 46. 4 .مقالات , ج 3 ص 43 . 5 .نقطه های آغاز اخلاق عملی , آیت الله محمد رضا مهدوی کنی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران،1373 ;اربعین (چهل حدیث ), امام خمینی،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،تهران،1371. 6 .امام خمینی , چهل حدیث , ص 434و ما بعد و نیز ر.ک : به رسالهء لقاءالله و المراقبات اثر میزا جواد آقا ملکی تبریزی . 7 .همان . 8 .همان .

پرسش:

در تصمیم گیری مشکل دارم و همیشه نمی توانم به طور قطع تصمیم بگیرم، مثلاً تصمیم برای نماز به موقع، در ضمن مقداری وسواس فکری دارم.

پاسخ:

انسان هایی که مشکل تصمیم گیری دارند، به طور عمده علّت وجود چنین مشکلی به نداشتن هدف بر می گردد. نداشتن هدف نیز معمولاً به نداشتن درک یا داشتن درک ناقص از زندگی بر می گردد. بعضی برای خود هدف انتخاب می کنند، امّا چون دارای اراده ای ضعیف هستند، نمی توانند به آن برسند.انسان با داشتن ارادة ضعیف نمی تواند زندگی درستی بسازد. باید بدانید معنای عدم تصمیم گیری یعنی چه؟ شاید برای کاری که می خواهید انجام بدهید، اهمیّتی قائل نیستید، مثلاً نماز اگر مورد اعتنا قرار نگیرد و اهمیت اش مکشوف نشود، با کم اعتنایی روبرو شده و به عنوان یک تکلیف سخت تلقی می شود. انسان هایی موفق هستند که برای کار خود هر چند دنیای اهمیتی ویژه قائلند و به همین سبب با اراده ای قوی برای به دست آوردن نتیجه تلاش می کنند. انسان برای کاری که بخواهد انجام دهد، اهمیتی قائل شود و فوائد و ثمرات آن را نداند،‌ برای انجامش دچار سستی خواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: "نخستین چیزی که از بنده حساب می کنند نماز است که اگر قبول شود، سائر اعمالش پذیرفته می شود و اگر مردود گردد، اعمال دیگرش پذیرفته نمی شود".1 پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: " همیشه شیطان از مؤمن که مواظب نماز های پنج گانة خود می باشد، ‌ترسناک است و چون آن را ضایع کند (به آن بی اهمیت شود) و او جرأت یافته و او را به گناهان بزرگ می افکند".2 برای انجام هر عملی خصوصاً عبادی نیاز به گذراندن مراحلی است: 1- تصور مطلب : کاری را که می خواهد بدان بپردازد، باید در ذهن خود مرور کند. 2- تصدیق به فایده: بعد از تصور عمل، باید بداند آن عمل از فایده لازم برخوردار است. 3- شوق به عمل: بعد از تصدیق فایده نسبت به انجام آن شوق و اشتیاق پیدا کند، زیرا می داند این عمل برای او فایده بسیاری دارد. 4-حرکت کند و عمل را انجام دهد. 1. فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1383ق.ج1، ص 339. 2. احسانبخش رشتی، صادق، آثار الصادقین، گیلان: ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، روابط عمومی، ‎???? ش. ج 11، ص 123، به نقل از شیخ صدوق، محمدبن علی‌بن الحسین‌بن بابویه قمی، عیون اخبارالرضا ، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ‎????ق، ‎????ش. ج 2، ص 28.

پرسش:

شأن نزول آیه 55 سوره مائده چیست؟

پاسخ:

آیه 55 مائده: " إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون" " سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند همانها که نماز را برپا می‏دارند، و در حال رکوع، زکات می‏دهند" شأن نزول: همه شیعیان دوازده امامی اتّفاق نظر دارند که این آیه مبارکه هنگامی نازل شد که امیر مؤمنان علی علیه السلام انگشترش را در حال رکوع به مستمند بخشید. این مطلب در روایات متواتری1 از طریق محدثان شیعه نقل شده است. بنا بر این از نظر شیعیان مسلّم است، و جای هیچ تردیدی در آن نیست. همچنین در بسیاری از منابع اهل تسنن نیز، روایات متعددی مبنی بر اینکه آیه فوق در شأن حضرت علی (ع) نازل شده ، نقل گردیده است. شأن نزول این آیه از افراد مختلفی نقل شده که گاهی در جزئیات و خصوصیات مطلب، با هم تفاوت هایی دارند، ولی اساس و عصاره همه آنها یکی است. ما یکی از این نقل ها را از منابع اهل سنت که از ابوذر غفاری نقل شده بیان می کنیم: " روزی با رسول خدا (ص) در مسجد نماز می‏خواندم، سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم، ولی کسی جواب مساعد به من نداد، در همین حال علی (ع) که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد، پیامبر(ص) که در حال نماز بود ،این جریان را مشاهده کرد، هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: " خداوندا ، برادرم موسی از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانی.کارها را بر او آسان سازی . گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند، نیز درخواست کرد هارون را که برادرش بود ،وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او نیرویش را زیاد کنی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن . کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم علی را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوی و محکم گردد". ابوذر می‏گوید: هنوز دعای پیامبر(ص) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر(ص) گفت: بخوان، پیامبر(ص) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان "إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ..." 2 علاوه بر ابوذر غفاری از افراد دیگری همچون ابن‏عبّاس، عمّاریاسر، جابربن عبداللَّه‏الانصاری، انس بن مالک‏ و ... هم نقل شده که در بعضی از آن ها اشاره به بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده ، و در بعضی تنها به نزول آیه در باره حضرت علی (ع) قناعت شده است. نکته دیگری که قابل توجه است این است که از سوی چهار تن از دانشمندان اهل سنت نقل شده که مفسران در نزول این این آیه درباره علی (ع) اتفاق نظر دارند. واین دانسمندان اهل سنت بعد از نقل اتفاق نظر علماء در برابر این اتفاق نظر سکوت کرده و آنرا نقد نمی کنند و این اعترافی است از آنها درباره اتفاق نظر علماء درباره نزول این آیه درباره حضرت علی (ع). این چهار نفر عبارتند از : 1- قاضی ایجی (متوفای سال 756) نویسنده کتاب المواقف فی علم الکلام، که از مهم‏ترین کتاب‏های اهل سنّت در علم کلام و اصول دین است. او نقل می کند: "تمامی مفسران اتّفاق نظر دارند که این آیه مبارکه در ماجرای بخشیدن انگشتر امیر مؤمنان علی علیه السلام در حال رکوع نماز نازل شده است"3 2.میر سیّد شریف جرجانی (متوفای سال 816 ه) نیز در شرح المواقف به این اجماع اعتراف کرده است.4 3.سعدالدّین تفتازانی (متوفای سال 793 ه) در شرح المقاصد اجماع مفسّران را بر این‏که آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده، نقل کرده است.5 شرح المقاصد از کتاب‏های مهم اهل سنّت در علم کلام است. این کتاب در مدارس آن‏ها تدریس می‏شود و در محافل علمی آن‏ها از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است، به همین دلیل بسیاری از بزرگان اهل سنّت بر این کتاب شرح و تعلیق نوشته‏اند. 4. علاء الدّین قوشجی سمرقندی نیز از کسانی است که به اجماع مفسران بر این‏که آیه مبارکه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده، اعتراف کرده است.6 همچنین آقای آلوسی ـ از علمای وهابیت در کتاب تفسیر خود (روح المعانی) می‌گوید: "غالب الأخباریین علی أن هذه الآیه نزلت فی علی کرم الله وجه"7 "غالب محدثان و ناقلان خبر و حدیث، بر این باور هستند که این آیه در حق علی نازل شده است" البته گرچه بزرگان و علمای اهل سنت، نزول این آیه درباره حضرت علی (ع) را پذیرفته اند اما در دلالت این آیه بر ولایت حضرت علی (ع) شبهات و تشکیکاتی وارد نموده اند که از سوی علمای شیعه پاسخ های متقنی به آنها داده شده است.8 1. هر گاه روایات وارده در مسئله‏ای، بقدری زیاد باشد که انسان یقین به مضمون آن پیدا کند به چنین روایاتی، روایات" متواتر" می‏گویند . 2. ثعلبی، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1422ق، ج4، ص 80 حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1411ق،ج 1، ص 230. فخر رازی، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق، ج12، ص 383 3 . ایجی، المواقف، بیروت، دار الجیل، 1417ق، جلد3، صفحه 601. 4. جرجانی، شرح المواقف، مصر، مطبعه السعاده، 1325ق، ج 8، ص 360. 5 . تفتازانی‏، شرح المقاصد، قم، الشریف الرضی‏، 1409ق، ج‏5، ص 270. 6 . قوشجی، شرح التجرید، تبری، سال 1307، ص 368. 7 . آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم ، بیروت، دارالکتب العلمیه،1415ق، ج3، ص334. 8 . ر.ک: آیت الله مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، قم، نسل جوان، 1386ش، از ص 73 تا ص 107 . و آیت الله میلانی، نگاهی به آیه ولایت، مرکز حقایق اسلامی، 1386ش.

پرسش:

با توجه به این روایت که "در هنگام وفات حضرت محمد (ع) به عایشه در خصوص اصرارش برای نماز خواندن ابوبکر بجای ایشان به وی تشر زدند که شما همانند زنان یوسف هستید" زنان یوسف چه کاری کرده بودند، که پیامبر این سخن را فرمود؟

پاسخ:

پیامبر در روز‌های آخر عمر مبارک خود که عائشه و حفصه هر کدام می‌خواستند، پدر خویش را بفرستند به مسجد تا با مردم نماز بخواند، به آنان فرمود: "انّکنّ لصویحبات یوسف؛ شما همانند زنانی هستید که با یوسف در ارتباط بودند".1 زنان دربار حاکم مصر، هر کدام دوست داشتند، جهت زیبایی حضرت یوسف، کاری کنند، که در دل او جایی پیدا نمایند، که موفق نشدند، همسران پیامبر نیز می‌خواستند، با فرستادن پدرشان برای اقامه جماعت، به رسول خدا تقرب پیدا کنند و خود را به او نزدیک‌تر نمایند و به این وسیله افتخاری نصیب خود نمایند. هدفشان خدا و اقامه جماعت نبود. بنابراین "صویحبات یوسف" همسران حضرت یوسف(ع) نیست، بلکه زنانی که مصاحب او بودند، که می تواند منظور زنان دربار حاکم و بزرگان مصر باشد. البته پیامبر این سخن را به عنوان اعتراض و خشم نسبت به آن دو بیان کرد. سرانجام پیامبر به مسجد رفت و نماز جماعت را اقامه نمود.2 1 . جعفر مرتضی العاملی، ‏الصحیح من سیرة النبی الأعظم، قم، دار الحدیث‏، چ اول، 1426ق، ج 32، ص 310 ـ 311. (نرم افزار سیره معصومان) 2 . همان، ص 312.

پرسش:

آیا به جز آیات 17 و 18 سوره روم1 آیات دیگری مشتمل بر ذکر وجوب همه نمازهای پنجگانه وجود دارد؟

پاسخ:

علاوه بر آیه 17 و 18 سوره روم که برخی آنرا دالّ بر اوقات نمازهای پنجگانه می دانند از آیات زیر هم دلالت بر اوقات پنج گانه نماز استفاده شده که به اختصار ذکر می شوند: 1. آیه 78 سوره إسراء: " أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی‏ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً " "نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب [نیمه شب‏] برپا دار و همچنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است" 2. آیه 114 سوره هود:" وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری‏ لِلذَّاکِرینَ" "در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را) از بین می‏برند این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند" 3. آیه 130 سوره طه:" فَاصْبِرْ عَلی‏ ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضی‏" "پس در برابر آنچه می‏گویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را) تسبیح گوی باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی" 4. آیه 39 و 40 سوره ق:" فَاصْبِرْ عَلی‏ ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (*) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ" "در برابر آنچه آنها می‏گویند شکیبا باش، و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور، (*) و در بخشی از شب او را تسبیح کن، و بعد از سجده‏ها"2 1. "فَسُبْحانَ اللَّهِ حینَ تُمْسُونَ وَ حینَ تُصْبِحُونَ (*) وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حینَ تُظْهِرُونَ" "منزّه است خداوند به هنگامی که شام می‏کنید و صبح می‏کنید (*) و حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمان و زمین، و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می‏کنید." 2. توضیح و تبیین نحوه دلالت این آیات در کتاب های تفسیر و فقه استدلالی بیان شده است و در این پاسخ نمی گنجد. در صورت تمایل می توانید به کتب مزکور از جمله کتاب " مسالک الأفهام إلی آیات الأحکام‌" تألیف شیخ جواد کاظمی مراجعه کنید.

پرسش:

در روایات آمده است : بعضی بدون حساب وارد بهشت می شوند, ولی شنیده ایم , اولین چیزی که از انسان سؤال می شود, نماز است . این تناقضات چگونه قابل حلّ است ؟

پاسخ:

میان دو روایت تناقضی نیست , زیرا روایت نمی فرماید که همه افراد حساب دارند بلکه برخی افراد که محاسبه دارند اول سوال از ایشان نماز است و برخی هم بدون محاسبه وارد بهشت میشوند . مانند : 1- صابران : کسانی که رنج طاعت خدا و ترک معصیت را تحمل کردند. 2- بخشندگان : کسانی که از گناه دیگران می گذشتند. 3- خداباوران : کسانی که حبّ و بغض و بذل و بخششان برای خدا بود و هر چه را خدا دوست داشت , دوست داشتند و هر که را مبغوض خدا بود, مبغوض داشتند. 1 4- شیعیان . 2 5- سبقت گیرندگان در خیر. 3 6- قاریان بعضی از سوره های قرآن . 4 و از طرفی بعضی بدون حساب وارد جهنم می شوند, از جمله : 1- دشمنان مؤمنان و شیعیان . 5 2- کافران و منافقان . 6 3- پیشوای ظالم . 4 تاجر دروغگو. 5- پیرمرد زناکار. 7 این دسته به خاطر گناهان بزرگی که دارند, احتیاجی به سؤال از آن ها نیست بقیهء افراد, محاسبه اعمال دارند و اولین چیزی که از آنان در روز قیامت سؤال می شود, نماز است . 8 1. علامه مجلسی ، بحارالانوار، ج 7 ص 171. مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری. 2. همان ، ص 199. 3. همان. 4. همان، ص 293. 5. بحارالانوار، ج 28 ، ص 15. 6. همان ، ج 1 ص 119. 7. همان ، ج 72 ، ص 337. 8. همان ، ج 7 ، ص 267.

پرسش:

سلسله های دراویش و صوفیه را معرفی نماید؟ با توجه به اینکه تمام عقاید آنها بر اساس شیعه جعفری هست آیا وارد این فرقه شدن از نظر شرعی اشکال دارد؟ اینکه توسط این سلسله ادعای اتصال غیر مستقیم به ائمه دارند تا چه حد صحت دارد؟

پاسخ:

دراویش و صوفیه، دارای فرقه‌های بسیاری هستند که عقائد آنان تحت تأثیر برخی از مذاهب و ادیان خارج از اسلام می باشد. ادیان مهمی که بر آنان اثرگذار بوده، رهبانیت مسیحی و بودایی و یونانی و هندی است.1 دراویش به مطالبی چون عشق، محبت، عرفان، معرفت، بقا و مانند اینها معتقدند که با پیدا شدن این افکار، رموز و تعبیرات خاصی را برای خود در نظر گرفته‌اند. آنان بر این عقیده‌اند که این اسرار و رموز باید از نامحرم مخفی بماند. در اوائل عصر بنی عباس، جماعتی از تارکان دنیا و دوره‌گردان هندی و مانوی در عراق و ممالک دیگر اسلامی پراکنده شدند و افکار صوفیانه را در جامعه اسلامی و میان مسلمانان رواج دادند. "جاحظ" آنان را "رهبان الزنادقه" می نامد2 از قرن پنجم به بعد خانقاه‌های صوفیه و دراویش در ممالک اسلامی توسعه یافت و به جذب نیرو پرداختند.3 آنچه تمام دراویش و صوفیه به آن عقیده دارند، این است که برای رسیدن به خدا، باید با راهنمایی قطب و مرشد حرکت کرد و انسان بدون راهنمایی آنان به جایی نمی‌رسد. راه و روش آنان غلط و غیر منطقی و از مسیر تشیع خارج است و امامان معصوم(ع) به شدّت آنان ملامت و سرزنش کرده‌اند، که به چند حدیث اشاره می شود: 1ـ مردی خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: گروهی پیدا شده‌اند به نام "صوفیه" نظر شما درباره آنان چیست؟ فرمود: "اینان دشمنان ما هستند. هر کس به آنان تمایل داشته باشد، از آنان است و در قیامت با آنان محشور خواهد شد. در آینده گروهی پدید آیند که ادعای دوستی ما کنند و به دیگران به آنان تمایل نشان دهند و خود را در مسلک آنان درآورند و سخنان آنان را توجیه کنند. آگاه باشید هر کس به آنان تمایل نماید، از ما نیست و ما از او بیزاریم."4 2ـ چون به پیامبر اسلام خبر رسید که یکی از اصحابش به نام "عثمان به مظعون" در خانه خود محلی را به عنوان عبادت برگزیده و دنیا را رها کرده، همواره مشغول عبادت است، پیامبر به وی فرمود: "رهبانیت و دنیا را رها کردن، در دین من نیست. رهبانیت امت من، جهاد در راه خداست."5 3ـ پیامبر می فرماید: "قیامت برپا نشود تا اینکه گروهی از امت به نام "صوفی" پدید آیند که از من نباشند. حلقات ذکر ترتیب دهند و صدای خود را به ذکر بلند کنند و به گمان خود، از امت من هستند. آنان اهل دوزخ می باشند."6 4ـ امام رضا(ع) می فرماید: "کسی مذهب تصوف را نمی‌پذیرد جز جهت فریب مردم یا اینکه بر اثر جهالت و حماقت آن را پذیرفته است."7 با مطالبی که ذکر شد، بطلان راه آنان به خوبی روشن می گردد. طریق هدایت و رستگاری فقط از راه اهل بیت(ع) و دستورهای آنان امکان پذیر است. راه اهل بیت توسط علما و مراجع تقلید و اسلام شناسان قابل دسترسی است و احتیاج به رمز و ذکر و شرکت در جلسات پنهانی نیست. فرقه کنابادیه، پیروان حاج محمد سلطانعلی فرزند ملا حیدر از اهالی بیدخت گناباد می باشند، که در سال 1327 درگذشت. این طریقه از سلسله "نعمت‌اللهیه" هستند.8 ملا علی گنابادی ملقب به نور علی‌شاه فرزند حاج محمد سلطانعلی، در کتاب "صالحیه" خود می گوید: سخن "مرشد" سابق بر اینکه چه کسی جانشین من است، موجب علم است بر اینکه باید از "مرشد" لاحق پیروی کرد"9 آنان در احکام دین از علما و مراجع تقلید پیروی نمی‌کنند و از دستور مرشد و قطب خود پیروی می کنند، که موجب انحراف و گمراهی است، زیرا، جز پیامبران و امامان معصوم(ع) کسی حق ندارد برای خود جانشین معیّن کند و پیروی از او را لازم بداند. طبیعتا وارد شدن در این گونه فرقه ها، از نظر شرعی اشکال دارد. و ادعای اتصال آن ها به ائمه هم دروغی بیش نمی باشد. برای توضیح بیشتر در مورد اهل حق به این جزوء پیوست مراجعه فرماید: جزوه شماره: 206، آشنایی با فرقه، اهل حق تنظیم از: حسن عاشوری لنگرودی فهرست عناوین: آشنایی با فرقه اهل حق تاریخچه تشکیلات عقاید آداب و رسوم بسم الله الرحمن الرحیم جنگ "هفتاد و دو ملت" همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند. تاریخچه مسلک اهل حق با توجه به رواج بی سوادی و روحیه را زنگهداری در میان "اهل حق" یا "یارستان"، نمی توان پیراموناین مسلک نظری قطعی صادر کرد. مولف کتاب " سرسپردگان" می نویسد: تعیین تاریخ پیدایش این جماعت، موضوع ساده ای نیست، زیرا منبعی که بتواند تاریخ حقیقی پیدایش آیین اهل حق را به ما نشان دهد، سراغ نداریم.1 با این حال، درباره ریشه و تاریخچه این مسلک دیدگاه های مختلفی وجود دارد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می کنیم: برخی از صاحبنظران یا رستان می گویند که این مسلک از زمانی که خداوند با ارواح آدمیان به گفتگو پرداخت و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفت پی ریزی شده و پیامبران الهی یکی پس از دیگری مبلغ این مسلک بوده اند. در نامه سرانجام آمده است: این فرقه و مسلک؛ از روز ازل، یعنی از زمانی که خداوند باارواح آدمیان به محاوره پرداخته واز آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته، پی ریزی شده است و برنامه آن در هر عصر و زمانی ... جزء اسرار انبیاء و مرسلین بوده است.2 در کتاب "زلال زلال" آمده است که ابراهیم (فرزند آذر)، برای گسترش آیین یارستان بسی تلاش کرد تا از سوی خداوندگار به پیغمبری برگزیده شده.3 برخی دیگر ریشه این مسلک را از طریق "سلمان فارسی" و "ابوذر" و ...، به حضرت علی (ع) می رسانند. برخی نیز ریشه این مسلک را از طریق "بهلول" به امام صادق(ع) می رسانند. البته هیچج یک از این سه گروه دلیلی بر ادعای خود ندارند و راه و روش و تعلیمات و افکارشان با سیره امامان معصوم (ع) و پیامبران الهی (ع) سازگار نیست. برخی از سران اهل حق می گویند که سابقه این مسلک به قرن چهارم هجری می رسد مؤسس این مسلک شخصی به نام"مبارک شاه" ملقب به "شاه خوشین" بود. وی عنوان "سلطان طریقت" را به خود اختصاص داد. گویند که شاه خوشین در بلوران از توابع لرستان با جمعی از پیروان خود زندگی می کرد چهار نفر از آنان به نامهای " کاکاردا"، "چلوی"، "مینی زر" و "شهریار" که به چهار تنان زمان شاه خوشین معروف روح او در سلطاان اسحاق تجلی کرد4 برخی می گویند این مسلک اهل حق یک فرقه سیاسی است که ایرانیان متعصب برای انهدام بنیان اسلام این فرقه را تشکیل داده اند و بعضی اجداد - آنان را مسیحی، ارمنی و یا آشوری می دانند. اما خود اهل حق این نظر را قبول ندارند بلکه می گویند که آنان فرقه ای از ریشه شیعی اثنی عشریه اند. آنان خود را یکی از هفده سلسله عرفا به شمار می آورند و در عین حال میان خود و متصوفه تفاوتهایی قایلند5 اما آن چه که مورد توافیق پیشوایان فعلی اهل حق است این که مسلک اهل حق یا یارستان از زمانی به صورت یک مرام و مسلک در آمد که سلطان اسحاق در قرن ششم هجری قمری به ارشاد مردانی چند پرداخت که آنان سرسلسله خاندانهای متعدد این فرقه شدند و تا به امروز این خاندان ها به نام آن رهبران نامیده می شوند. سلطان اسحاق ملقب به سلطان صحاک و صاحب کرم، از اکراد بود و در قرن ششم یا هفتم هجری می زیست پدرش معروف به "شیخ عیسی" و مادرش "خاتون دایراک" ملقب به "رمزیار" نسبتش به حضرت امام موسی کاظم (ع) می رسد محل تولدش قریه "برزنجه" ناحیه " شاره زور" یا " شهروز" بخش حلبچه شهرستان سلیمانیه استان کرکوک واقع در کشور عراق فعلی است سلطان اسحاق بعداً از برزنجه هجرت کرد و به ایران منطقه "اورامان" کردستان قریه "شیخان" رفت و در همان جا مرد. وی در "اورامان" در محلی به نام "پردیور" ارکان مسلک اهل حق را معین و مقرر نمود.6 تشکیلات اهل حق 1- سیر تاریخی قرقه: سلطان اسحاق ابتدا پیر بنیامین را به سمت پیری و داوود را به سمت دلیلی منصوب کرد این دو نفر پیر و دلیل پیروان سلطان اسحاق شدند. اینها به دلیل عدم تاهل فرزندی نداشتند تا فرزندانشان "پیر" و "دلیل" یارستان شوند بنابراین سلطان اسحاق هفت دوده یا خاندان به نام "سادات خاندان حقیقت" تأسیس نمود اداره هر خاندان را به یکی از بزرگان آن سپرد. آن خاندان ها به این قرارند: خاندان شاه ابراهیمی یادگاری، خاموشی، عالی قلندری، میرسوری، با ویسی و مصطفایی. بعد از فوت سلطان اسحاق چهار خاندان ب نامهای خاندان ذوالنوری، بابا حیدری، آتش بیگی، و شاه حیاتی به وجود آمد و در قرن گذشته دو رده جدیدی به نام دوده صاحب زمانی بر این دوده ها افزوده شد. سید قاسم افضلی از سران اهل حق می نویسد: سلطان صحاک "پیربینامین" را به سمت پیر شرط و سرحلقه هفتن و "سید محمد گو ره سوار" را به پیر تخت و سرحلقه هفتوان منصوب کرد. هفتن عبارتند از: پیر بنیامین، داوود، پیر موسی، مصطفی قهار، خاتون رمزبار، شاه ابراهیم و بابا یادگار، هفتوان عبارتند از: سید محمد، عبدالوفاء، سید شا بدین، سید حبیب شاه، سید باویسی، سید میر و سید مصطفی7 2- انواع اهل حق به اعتبار تشکیلاتی: رهبران این فرقه یا رستانیان را از جهت تشکیلاتی به سه گروه تقسیم نموده اند و سه نوع اهل حق بیان داشته اند. 1- "چکیده" چکیده به آنان که پدرانشان اهل حق بودند، اطلاق می شود چکیده ها پس از تولد در اولین فرصت توسط اولیاء و سرپرستان به خاندانهای آنان سرسپرده می شوند این افراد بدون این که مرحله شریعت طریقت و معرفت را طی کنند به مرحله حقیقت می رسند. 2- چسبیده " کسی که از نسل اهل حق نبوده بلکه خود با پیمودن مراحل "شریعت" "طریقت" و "معرفت" در زمره اهل حق در آمده است گویند که اگر کسی مراحل شریعت طریقت و معرفت را صادقانه قبول داشته باشد و عمل کند آن گاه برای درک مرحله حقیقت می تواند به مسلک اهل حق بپیوندد و در زمره اهل حق چسیبده به شمار آید. 3- مؤید به "تایید خداوندی" }تاییداً لله ): آن که به تایید الهی و بدون هیچ شرطی به مرحله حقیقت رسیده باشد و اهل حق واقعی گردد. آنان می گویند: بیشتر بزرگان یا رستان از همین را اهل حق شدند.8 3- سرسپردگی: هر که می خواهد در زمره اهل حق در آید باید با شرایط و مراسمی خاص به این مسلک سرسپرده گردد سرسپردن یعنی سرتسلیم به مسلک اهل حق فرود آوردن توسط دلیل و پیر موجود، به پیرو دلیل اصلی خاندانها یعنی بنیامین و داوود. در این سرسپردگی فرد بیعت می کند که با رشته شرط و اقرا به پادنا، حقیقت بپیوندد. برای این که شخص سرسپرده شود"جمع جوز" تشکیل می دهند در این جمع جوز باید حداقل هفت نفر سرسپرده حضور داشته باشند و وسایلی چند از قبیل یک عدد جوز، یک تکه پارچه سفید و تازه، پول ، یک عدد سکه، چاقو، و ... باید داشته باشد تا با آدابی خاص فردی به وسیله پیرو دلیل به مسلک "یارسان" در آید و به یکی از دوده های اهل حق وابسته گردد در چکیده ها قبل از رسیدن به هفت روزگی (در بعضی از دفاتر آمده است در هفت سالگی) باید پدر وی سرسپردگی فرزند خویش را فراهم کند و به اصطلاح جوز سر فرزندش را بشکند تا او در زمره یارسان در آید گویند که سلطان صحاک یار جوز نشکسته را جزء اهل حق نمی داند افراد هر خاندان باید در خاندان خود سر سپرده شود و هر شخص باید برای خود پیر و دلیلی داشته باشد تا مراسم سرسپردگی را انجام دهد (مقام پیر بالاتر از مقام دلیل است) در این مراسم سرسپرده این شعر را به عنوان دعای سرسپردگی می خواند: ای پیر من هدای من - رهبر و رهنمای من از تو به حق رسیدمی - ای حق و حق نمای من9 4- دوده ای اهل حق گفته شد هر فردی از یارستان باید به یکی از دوده ها سرسپرده شود. بین خاندانهای اهل حق تفاوت چندانی وجود ندارد اختلاف اندکی هم که در بین آنان وجود دارد بیشتر وابسته به جنبه های شخصی افراد است. رهبری دوده های جنبه موروثی دارد و فرزندان ارشد ذکور سران دوده ها در تصاحب این مقام اولویت دارند. سلطان اسحاق برای انتظامات داخلی تشکیلات اهل حق ابتدا "پیربینامین" را به سمت پیری و "داوود" را به سمت "دلیل" این مسلک منصوب نمود این دونفر چون تاهل نگزیدند فرزندی نداشتند تا این دو منصب را به ارث برند و جانشین آنان گردند به همین خاطر سلطان اسحاق هفت نفر را انتخاب و هفت دوده را تاسیس نمود این هفت خاندان موسوم به هفتوان یا خاندانهای هفتگانه است که اینک به طور اختصار بیان می گردد. 1- شاه ابراهیم و خاندان شاه ابراهیمی: شاه ابراهیمی فرزند سید محمد گوره سوار و مادرش خاتون دختر میر خسرو لرستانی بود وی رهسپار عراق شد و در آن جا گروهی را به روش "یارسان" در آورد که اکنون در ناحیه خانقین و مندلی عده ای به نام " کاکایی" معروفند. افزون بر این پیروان این فرقه هم اکنون در کرند غرب، قلخانی، گوران، کرمانشاه، صحنه و نیز در مرصل عراق زندگی می کنند. در حال حاضر روسای این دوده سید قاسم افضلی، سید امر الله شاه ابراهیمی و سید خدایار افضلی می باشند.10 آقای سید قاسم افضلی می گوید: بین دوده شاه ابراهیمی با دوده های حیدری و یادگاری تفاوتهایی عقیدتی وجود دارد از جمله این که آنان عید قربان و قبله را قبول ندارند و مرده های خود را پشت به قبله دفن می کنند."11 2- بابا یادگار و خاندان یادگاری بنا به نوشته "نامه سرانجام" بابا یادگار در ایام جوانی به دستور سلطان اسحاق برای تبلیغ و گسترش آیین "یارستان" به هندوستان رفت که اکنون در پاکستان و افغانستان پیروان دارد. بابا یادگار به دلیل عدم تاهل فرزندی نداشت و او دو نفر به نامهای "خیال" و "وصال" را به سمت پیری و دلیلی جانشین خود کرد و سادات بابا یادگار از نسل این دو نفر هستند بابا یادگار در منطقه"سرانه" کشته شد و در دامنه کوه "دالاهو" به خاک سپرده شداز وی مجموعه اشعاری به نام "زلال زلال " به جای مانده است. این دوده در حال حاضر رهبر واحدی ندارد از همه صاحب نفوذتر در این دوده فردی به نام سید فتح الله حسینی است12 سید ابوالوفا سرسلسله این خاندان و جزء هفتوان است بعد از سید ابوالوفا و فرزندانش رهبری این دوده را در دست داشتند این دوده در حال حاضر به نام دوده خاموشی معروف است. در حال حاضر رهبر این دوده سید نصر الدین حیدری است که وی عنوان رهبری تمام دوده های اهل حق را نیز عهده دارد و اکنون ساکن روستای "توت شامی" دهستان گهواره از بخش کرند غرب است. 4- عالی قلندر و خاندان قلندری گویند که عالی قلندر در قرن هشتم هجری در "دالاهو" {"کوهستانی در کرمانشاه"} متولد شد وی شاگرد سلطان اسحاق بود و به دستور وی رهسپار بغداد شد و در آنجا کشته شد عالی قلندر ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت سلطان اسحاق دو نفر به نامهای "دده علی" و "دده حسین" را جانشین وی قرار داد. رهبران دوده قلندری از نسل این دو نفر هستند اولاد "دده علی" به سمت پیری و اولاد دده حسین به سمت دلیلی در این دوده فعالیت دارند در حال حاضر آقایان سید آقا بزرگ سید میر نظام و سید میر نجات از مسند نشینان این خاندان هستند.13 5- میر و سور و خاندان میر سوری میر سور از هفتوانه است ناماو سید میر احمد ملقب به میر سور فرزند شیخ عیسی و برادر سلطان اسحاق است وی در اواخر قرن هفتم هجری در روستای برزنجه از توابع شهر زور در کردستان عراق متولد شد او در هنگامی که سلطان اسحاق مسلک اهل حق را پدید آورد به قریه شیخان در اورامان ایران آمد و این مسلک را پذیرفت خاندان میر سوری از وی است. مسند نشینان این دوده در حال حاضر عبارتند از سید فریدون زارعی سید الیاس حقانی و سید سلیمان. 6- حاجی با ویسی و خاندان با ویسی یا حاجی با بوعیسی و یا حاجی با بوحسین زارعی: باویسی یکی از هفتوانه است و در منطقه اورامان زندگی می کرد و در همان جا مرد از حاجی باویسی خاندان با ویسی پدید آمد مسند نشینان این خاندان در حال حاضر سید سهراب ابراهیمی است. 7- سید مصطفی و خاندان مصطفی وی: سید مصطفی یکی از هفتوانه و معاصر سلطان اسحاق بود خاندان مصطفاوی در حال حاضر رهبر و مسند نشین شناخته شده ای ندارند این دوده به مانند دوده باویسی در میان اهل حق از اهمیت چندانی بهره مند نیستند. بعد از سلطان اسحاق چهار دوده دیگر پدید آمد که به قرار زیر است. 1- دوده ذوالنوری، منصوب به ذوالنور قلندر وی فرزند "خان اسمره" بود و در اواخر قرن نهم هجری در لرستان متولد شد ذوالنور زن و بچه نداشت بنابراین بستگان وی مسند نشینان این دوره شدند. 2- دوده آتش بیگی، منسوب به آتش بیگ لرستانی بنا به نوشته " برهان الحق" وی در قرن یازدهم هجری زندگی می گرد. در حال حاضر سید نظام الدین مشعشعی و فرزندش سام مشعشی، سید منصور میرزا مشعشی و سید حشمت الله مشعشی از رهبران این دوده اند. پیروان فرقه در حال حاضر در روستاهای تویسرکان، نهاوند اسد آباد، هرسین، لرستان نواحی آذربایجان و رودهن سکونت دارند. بین این دوده ها و سایر دوده های اهل حق تفاوتهای نسبتا زیادی به چشم می خورد پیروان سایر دوده ها در مقام اعتقاد ادعا می کنند که به نماز ، روزه و سایر احکام و قوانین اسلامی عقیده دارند ولی هرگز در مقام عمل پای بندی خود را به این احکام نشان نداده اند برخلاف دوده آتش بیگی که هم در مقام اعتقاد مدعی عقیده به این احکامند و هم در مقام عمل کم و بیش پای بندی خود را به نماز و روزه به گونه ای که شیعیان انجام می دهند نشان داده اند.14 3- دوده شاه حیاس (شاه ایاز) بنا به نوشته نورعلی الهی در برهان الحق شاه حیاس در سال 1125 هجری در خانه شیخ عیسی بسا کانی به دنیا آمد وی در جوانی خود را مظهر خداوند خواند و گروهی دورش جمع شدند و پس از آن خاندانی به نام خود به وجود آورد. گروه دراویش اهل حق و طرفداران نور علی الهی انشعابی از این خاندان است. 4- دوده بابا حیدر بابا حیدر فرزند سید منصور در سال 1210 در روستای توت شامی از منطقه کوران کرمانشاه متولد شد ودر سال 1280 هجری کشته شد. او خود را مظهر خداوند خواند و عده ای به وی گرویدند15 افزون بر این دوده ها در قرن گذشته دوده صاحب زمانی یا دوده دوازدهم به وجود آمد این دوده را اصطلاحاً " اهل حق مسلمان نامیده اند. گویند که این دوده به مذهب امامی اثنی عشری هستند. حاج نعمت الله جیحون آبادی نویسنده کتاب حق الحایق رهبری این دوده را بر عهده داشت سپس پسرش نورعلی الهی رهبری این گروه را عهده دار شد نور علی الهی رهبری این گروه را عهده دار شد نور علی الهی تلاش کرد که تا اهل حق را جزیی از اسلام معرفی کند. بعد از نوعی الهی خواهرش "ملک جانی" به ظاهر رهبر این گروه شد ولی در واقع پسر نور علی الهی دکتر بهرام الهی رهبری این گروه را عهده دار است مرکز فعالیت این دوده در روستای جیحون آباد صحنه است. دکتر بهرام الهی در سال 1369 به پیروان خود دستور داد تا سبیلهای خود را کوتاه کنند که این دستور موجب شد تا پیروان این دوده با پیروان دیگر دوده ها درگیر شوند. 5- مقامات دوازده گانه سلطان اسحاق پیروان خود را به دوازده طبقه تقسیم نمود که هر طبقه معرف مقام روحانی خاصی از لحاظ قرب و بعد خداوندی می باشد و این دوازده طبقه در طول یکدیگر است. دوازده طبقه به این قرار است: 1- هفتن 2- هفتوان 3-هفت نفر اهل قول طاس 4- هفت هفتوان 5- چهل تن 6- چهل چهل تنان 7- هفتاد و دو پیر 8- نود و نه پیر شاهو 9- شصت و شش غلام کمر بند زرین 10- هزار و یک غلام خواجه صفت 11- ببور هزار غلام 12- بی ون غلام عقاید فرقه اهل حق اصول عقاید در کتاب سرسپردگان آمده است: "در مسلک اهل حق اصول عقاید بر این نهج می باشد.نظر به پنج اصول دین شرع مبین یعنی توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد"16 خدا از دیدگاه اهل حق در اعترافات شفاهی تمامی پیروان اهل حق صریحاً " اعتقاد خویش را نسبت به خداوند یگانه ازلی، ابدی و منزه از مادیات اعلام می دارند اما در کتب و متون مذهبی، آنان در این باره مخفی کاری دارند و معلوم نیست که عقیده آنان نسبت به خداوند عالم چگونه است. لیکن در برخی از کتابهایی که اخیراً نوشته شده است مانند کتاب"آثار الحق" اثر نورعلی الهی آمده است: "هر تجلی ای از خداست و او امکان و زمان ندارد." و نیز نوشته است:" آن چه در کاینات بتوان تصورش را کرد یا واجب الوجود است یا ممتنع الوجود و یا ممکن الوجود. واجب الوجود اختصاص به خالق متعال دارد یعنی وجودش همیشه هست، تا بوده او بوده و تا هست و هست ابتدا و انتها و تغییر و تبدیل و کون و فساد هم ندارد."17 در جای دیگر نیز می گوید: "اصول دین همین سه چیز است که من گفته ام و جامع تمام ادیان است بقیه فروعات است. 1- خدا را به وحدت شناختن 2- اشخاص که به "نیک " معروف شده اند باید نیک دانست کسی را بد نگویید. 3- آن چه احکام از "مصدر حق" باشد آن را شعار خود قرار دهید. الحمد لله که ما دین واقعی را بدست آورده ایم و ...18 در کتاب هفتوان آمده است "خداوند درجهان تجلی می کند و با نور بیکران خود قلوب اولیا و عارفان را صیقل می دهد و تنی چند از آنان را به ظهور می رساند تا با نور خود که نموداری است از نور حق قلوب دیگران را تابش دهند تا به کمال مطلوب برسانند این "مظاهر انوار" که در نامه سرانجام از آنان یاد شده است عبارتند از: "علی مرتضی" "بهلول ماهی" شاه خوشین"، "سلطان اسحاق"، "شاه ویسقلی" ، "محمد بیگ" ، و "آتش بیگ".19 مجید القاضی در کتاب "آیین یاری" می نویسد که یارستان به حول خداوندی معتقدند وی می نویسد که در کتاب"سرات عام" آمده است: "خداوند در ازل درون مروارید سر بسته ای بود، اول بار در خاوندگار تجلی کرد، بار دوم در علی، و بار سوم در شاه خوشین، در مرحله چهارم در سلطان اسحاق در پنجمین بار در "شاه ویس قلی" و ششمین بار در "ممد بگ" و در آخرین بار در "خان آتش" متجلی شد.20 نبوت از دیدگاه اهل حق عموم مردم یارسان به نوبت پیامبر اسلام خاتم الانبیاء (ص) به حسب گفتار اعتقاد دارند ولی از نظر عمل به دستورهای پیامبرا اسلام عمل نمی کنند و نیز به پیامبران پیشین اعتقاد دارند و درباره هیچ کدام از آنان تریدی اظهار نمی کنند در برخی از نوشته های آنان بر می آید که ارواح پیامبران الهی همانند "داود" و "سلیمان" و "عزیز" ، "موسی"، "عیسی" (ع) در رهبران این فرقه حلول کرده اند اینها مقام علی (ع) را بالاتر از پیامبر اسلام (ص) و پیامبر (ص) را مبلغ علی(ع) می دانند 21 مجید القاضی که خود از نویسندگان اهل حق است می نویسد: "مردم یارستان نبوت را برابر تمامی پیامبران مخصوصاً" خاتم النبیین قبول داشته (و آن حضرت را ) آخرین پیامبر الهی میدانند.22 اعتقاد آنان به شریعت محمدی (ص) آنان به شریعت پیامبر اسلام(ص) عقیده دارند ولی پای بند به آن نیستند زیرا شریعت را یک امر ابتدایی می دانند که خداوند آن را برای افراد مبتدی ارسال داشته است اما آنان که به مرتبه طریقت و حقیقت رسیده اند نیازی به شریعت ندارند.23 به همین جهت آنان غالباً "نماز نمی خوانند به جای نماز "نیاز" انجام می دهند. طبق این گفتار حضرت علی (ع) نباید نماز می خواند و یا اینکه آن حضرت به مقام حقیقت امامت ازدیدگاه اهل حق از ظاهر برخی نوشته های آنان بر می آید که آنان امامان دوازده گانه شیعه را قبول دارند نور علی الهی در کتاب "آثار الحق" می نویسد: "اگر ائمه اطهار نبودند و بعد از آنان بعضی از علمای مجاهد و فداکار نبودند الان دینی باقی نمی ماند".24 و از برخی نوشته های دیگر اهل حق بر خلاف این فهمیده می شود مثلاً "مجید القاضی" در کتاب "آیین یاری" می نویسد: "اهل حق" امامت را به معنای شیعه ها که قائل هستند قبول ندارد عرفا را ادامه دهندگان راه انبیا می دانند پس از ختم شریعت و انجام دوره انبیاء خداوند در عرفای اهل حق متجلی می گردد".25 علی (ع) در دیدگاه اهل حق در گذشته نه چندان دور آنان ابایی نداشتند که بگویند علی خداست و آنان علی اللهی هستند مثلاً در کتاب سرسپردگان طی مصاحبه ای با یکی از آنان آمده است که یکی از اعتقادات آنان این است که علی همان خداست و ما برخلاف شما معتقدیم که خدا دیده می شود.26 جیحون آبادی در کتاب شاهنامه حقیقت می گوید: "بلا شک علی ذات یزدان بود که ناطق به آیات قرآن بود"27 "آگاردلوسکی"در این زمینه می گوید: "مطلب اصلی تعالیم این فرقه عبارت است از شناخت لاینقطع الوهیت علی و آمد و شد علی برزمین ... علی نه تنها "خداست بلکه به طور کلی مبداء الهی است که همه جا هست و همه چیز را با خویش انباشته می کند ..."28 در کتاب دایره المعارف تشیع آمده است که علی اللهیان یکی از سه گروه اهل حق به شمار می آیند این گروه می گویند علی (ع) جسماً و ذاتاً خداست و دین بود را جدای از اسلام می دانند و واجبات شرعی را قبول ندارند اکثر اینها دین خود را "دین یاری" می خوانند و خود را طایفه سنان" یا "یارستان" معرفی می کنند.29 تعالی عن ذلک علوا کبیرا" لازم به ذکر است که این عقیده در میان پیشینان بیشتر رواج داشت ولی در حال حاضر کسی با صراحت به خدایی علی(ع) اعتراف نمی کند بلکه می گویند: "علی خدا نیست و از خدا هم جدا نیست" "ما علی را خدا نمیدانیم از خدا هم جدا نمی دانیم" برخی از دوده های این فرقه به مانند یادگاریها می گویند علی نمرده است علی که بمیرد ما قبولش نداریم البته حقیقت حضرت علی هرگز نمی میرد و اما به مرگ ظاهری "شهید شد" قرآن می فرماید" انک میت و انهم میتون" تو و همه انسانها می میرند و در جای دیگر می فرماید "کل نفس ذائقة الموت" هر نفس چشنده مرگ است بدن حضرت شهید گردیده اما روح علی (ع) و تمام راهش برای همیشه زنده است. نور علی الهی در کتاب آثار الحق می گوید: "من غیر از مرتضی علی کسی را قطب نمی بینم... فقط علی و سلطان قطب هستند زیرا هیچ گونه عیب و نقصی نداشتد و جامع همه چیز بودند".30 می گویند: آخرین تجسم علی الله بوده است و بار دیگر در وجود امام دوازدهم حضرت مهدی(عج) باز خواهد آمد افضلی مسند نشین دوده شاه ابراهیمی می گوید: ما علی را خدا نمی دانیم و این تهمت است، علی خدا نیست بلکه میهمان خداست... علی خدا نیست اما از خدا هم جدا نیست"31 سید نصر الدین حیدری سر دسته دوده خاموشی می گوید "علی تجلی خداست و نزدیکترین فرد به خداست".32 نور علی الهی از مسند نشینان دوده صاحب الزمانی در کتاب آثار الحق کلمات متناقضی دارد در برخی از نوشته های وی آمده است: "جسم علی آیینه و ذاتش ذات خدا است که جسم آیینه و آن ذات را منعکس می کند یعنی به اعتبار جسم و روح شخصی، مخلوق است و به اعتبار ذات خدا است".33 معاد از دیدگاه اهل حق اعتقاد به معاد از اصول اعتقادی آنان است. در کتاب آثار الحق نور علی الهی می نویسد که اگر کسی از روی ایمان این سه کلمه را بفهمد برایش کافی است خدایی هست بقایی است حساب و کتابی غیر از آنان چه در دنیا می بینیم وجود دارد.34 سید نصر الدین حیدری رهبر دوده خاموشیها می گوید" ما به بهشت و جهنم عقیده داریم و در دفاتر ما نیز این مطلب آمده است ولی تناسخ را نیز قبول داریم."35 ذکراین نکته لازم است که تناسخ طبق فرموده معصوم کفر به خدا است و ثمره آن نفی معاد است و تناسخ با قیامت نمی سازد. ویژگی معاد در نزد یارسان که با توجه به این ویژگیها از اعتقاد به معاد امت اسلامی فاصله می گیرند معاد در نزدمعاد و زندگی پس از مرگ اهل حق ویژگیهای دارد یارسان همراه با حلول و تناسخ است. و با توجه به تناسخ عالم برزخ به این معنا که بعد از مرگ روح در عالم برزخ زندگی می کند را قبول ندارد و دیگر این که انسان پس از هزار ویک مرتبه"دون به دون" شدن(تناسخ) وارد قیامت می شود. تناسخ و حلول در نظر یارسان در دایرة المعارف تشیع در واژه اهل حق آمده است: "اهل حقهای مسلمان و تابع قرآن که معتقد به سیر کمال و معادند تناسخ حلول و اتحاد را مردود می دانند ولی دیگر گروههای اهل حق (علی الهیان، شیطان پرستان و غیره ) خود را تناسخی معرفی می کنند البته گروه مسلمان از آنان (بر اساس کتاب برهان ! الحق ) در مورد رسیدن به کمال و وصال حق معتقد به رجعت روح در زندگیهای متوالی (و محدود به تعداد و مدت معین) هستند.36 می توان گفت که این سخن هم تناسخ را می رساند که نتایج آن به گونه ای انکار قیامت و برزخ است. در کتاب سرسپردگان آمده است: "حلول و تناسخ از اصول مهم عقاید اهل حق می باشد و در واقع پایه و اساس آیین مزبور راتشکیل می دهد و می توان گفت این دو قسمت از عقاید آنهاست که اهل حق را از اسلام جدا میکند" چه حلول و تناسخ نه تنها از نظر اسلام مردود است بلکه کفر محسوب می گردد.و شاید حلول تناسخ از ادیان هندی و زردشتی داخل آیین حقیقت گشته است. حلول: حلول عبارت است از فرود آمدن چیزی در غیر خود و در اصطلاح بمعنای حلول ذات خدا در اشیا است و کسانی که بدین عقیده اند که خدا در اشیاء و در مرشد حلول کرده است حلولیه گویند. بنا به عقیده اهل حق در هفت جامه یا هفت تن پاک حلول کرده است علاوه بر این ممکن است در هر مرتبه پاک دیگر یا پنج "ملک" که آنها را چهار ملک گویند ظهور می کند این چهار ملک همواره همراه با یک زن بوده اند." تناسخ تناسخ یعنی"دون به دون شدن "دون" واژه ترکی است به معنای جامه که اهل حق دون به دون را به جای جامه به جامه شدن استعمال می کنند. تناسخ عبارت است از داخل شدن روح از بدنی به بدن دیگر بلافاصله پس از مرگ بنا به عقیده اهل حق روح انسان هزار و یک (دون) جامه عوض کنند و با گردش در جامه های مختلف جزای اعمال خود را می بیند و به این ترتیب جامه های بعدی آن متناسب با اعمالی خواهد بود که انجام داده است در صورتی کهکارهای نیک و اعمال زشت و ناپسند به جامه ثروتمندان و اشخاص مرفه خواهد رفت واگر مرتکب اعمال زشت و ناپسند شوند به جامه فقرا در آمده و دچار مصائب و ناملایمات خواهد شد تا از این راه جزای کردار خود را ببیند پس ازعوض کردن هزار جامه هزار و یکمین جامه خود را که عبارت از جامه بقاء ابدیت است خواهد پوشید روی اصل اعتقاد به تناسخ اهل حق معتقدند که یک عده از پیشوایان آنان(به خصوص هفت تنان هفتوان هفت کردار، قولطاسیان) در اعصار گذشته در جامه پیغمبران و صحابه حضرت محمد(ص) و یاران امام حسین(ع) و حتی دوازده امام و عرفا و سلاطین به دنیا آمده و به ارشاد و هدایت مردم جهان پرداخته اند مثلاً به عقیده اهل حق حضرت "شیث" "نوح" ، "صالح"، "یعقوب"، "ایوب"، "شعیب" و یونس و مسیح عبارت از همان "بنیامین" بوده اند و همین بنیامین است که در جامه های گوناگون در میان مردم ظاهر گشته است.37 به عقیده آنان هر یک از دوازده امام مظهر یا جامه یکی از پیشوایان اهل حق می باشند.38 در کتاب نامه سرانجام آمده است که اگر عمل آدمی نیک باشد روحش تا هزار و یک جامه به بدن پاکان و نیکان می رود و اگر بدکار و بداندیش باشد روح او به بدن حیوانات و جانوران و گزندگان می رود. بنابراین به حیوانات و جانوران نباید آسیب و آزاری رساند. براین اساس عقیده دارند که اگر آدمی بدن کاملی داشته باشد حق تعالی در او تجلی می کند و جاهه حق او را می پوشد و به مقام و پایه مظهریت میرسد طبق این باور به فرشتگان هفتگانه "هفتن" و "هفتوانه" معتقد اند که در دوره های مختلف به ترتیب در تن برخی از رهبران و پاکان آنها ظهور کرد ه اند. سید اصغر شاه ابراهیمی می گوید: "اصولا" وجه تمایز ما از شیعه در دو مسئله تناسخ و تجلی ذات است. سید نصرالدین حیدری رهبر دوده خاموشی ها نیز می گوید که ما به معاد و بهشت و جهنم معتقدیم و نیز به تناسخ معتقدیم.39 مجید القاضی در کتاب آیین یاری می نویسد که طبق نظریه پیشوایان یارستان و روی اصل اعتقاد به حلول فقط جسم شخص متوفی از بین رفته و به خاک تبدیل می گردد ولی روح او بر حسب اعمالش به جسم دیگری (در همین دنیا) حلول می کند.40 در کتاب پژوهشی جامع آمده است که یکیاز حقها به ما می گفت: "روح میکائیل در پیر موسی، "روح عزرائیل در مصطفی دودان، "روح حضرت امام حسین(ع) در بابا یادگار، "روح حضرت اسرافیل در داوود، "روح حضرت امام حسن در شاه ابراهیم اردبیلی و روح حضرت فاطمه زهرا(س) در خاتون محشر یا دادا یا دایه زربار (مادر که یکی از رهبران اهل حق) حلول کرده است." از وی پرسیده شد که کار هفتن چیست؟ او در پاسخ گفت: "نقش دوازده امام را دارند." ازمقام سلطان اسحاق سوال شد گفت: "حضرت اسحاق ما فوق هفتن است". گفتم حتی از امام حسن(ع) و امام حسین (ع) بالاتراست؟ گفت بلی حتی از امام حسن و امام حسین (ع) هم بالاتر است بلکه سلطان اسحاق عین علی (ع) است. و قبرش در نوسود است گفتم: "نظرت درباره علی چیست گفت: "جسم نیست".41 سید اصغر شاه ابراهیم (یکی از بزرگان اهل حق در صحنه) در مورد تناسخ می گوید: "فلسفه تناسخ رسیدن به کمال و نیل به مرحله "انا الیه راجعون" است تناسخ ما ب تناسخ هندی فرق دارد تناسخ ما هزار و یک مرحله است و پس از هزار و یک مرحله در بدن دیگری می رود به نظر وی روح پس از جدا شدن از بدنی بلافاصله بر بدن دیگری وارد نمی شود بلکه مدتی در عالم برزخ می ماندو ..." وی مراد از هشت بهشت را مراتب افراد درمراحل تناسخ می داند و می گوید: "منظور همان مقدار قرب است که افراد در آن متفاوتند." می گوید: "مردن مثل فرو رفتن مرغابی در آب است این همان تناسخ است چون که مرغابی از یک طرف وارد آب می شود و از طرف دیگر بیرون می آید."42 در دوره ذوالنوری خوردن گوشت خروس حرام است چرا که به عقیده آنان و بنا به نوشته نامه سرانجام بنیامین که خود جزء هفت تن است در خروس حلول کرده و از این رو خروس موجودی مقدس است و نباید او را کشت و گوشتش را خورد.43 و باز در ارتباط با همین عقیده به حلول و تناسخ است که سید سام الدین مشعشعی از مسندنشینان دوده آتش بیگی در تاریخ 8/10/1369 در میان جماعت اهل حق اعلام کرد که وی همان امام حسین (ع) است که زنده شده ست.44 کوتاه سخن این است که اهل حق درمجموع به تناسخ و حلول معتقدند تنها دوده صاحب الزمانی این را توجیه می کند و نور علی الهی مسند نشین ;i این دوره در این باره می گویدکه ازظاهر اصطلاحات اهل حق توهم می شود که شاید پیروان این گفتار تناشخی باشند و حال آن که سیاق مجموع همان گفتارها دلالت دارد بر رد و ابطال تناسخ حلول و اتحاد مضافاً جمیع عرفا و علما و اکثر فلاسفه بزرگ با دلایل واضح و براهین قاطع ثابتنموده اند که تناسخ و حلول و اتحاد به آن معنا که بین فرق سه گانه رواج دارد بالکل باطل است فقط گردش سیر کمال صحیح است. چنان که عارف روحی مولانا جلال الدین می فرماید. از جمادی مردم و نامی شدم= وزنما مردم زحیوان سرزدم مردم از حیوانی و آدم شدم= پس به ترسم کی زمردن کم شدم45 حمله دیگر بمیرم از بشر= تا برآرم از ملایک بال و پر اعتقاد یارسان به فرشتگان آنان معمولاً به ملائکه باور دارند ولی درجنب آن بر این باورند که ارواح فرشتگان مقرب خداوند در وجود بعضی از رهبران و بزرگان آنان حلول کرده است. از جمله می گویند که روح جبرئیل در "پیربنیامین" مدفون در "کرند" حلول کرده است و روح میکائیل در پیر داوود مدفون در گل داوود. و روح اسرافیل در پیر موسی مدفون در کرند. و روح عزرائیل در مصطفی مدفون در روستای شیخان در اورامان، اهل حق واژه فرشته را نیز بر هفت نفر از بزرگان خود اطلاق می کنند صدیق صفی زاده در کتاب هفتوانه می گوید: "هفتن که کوتاه شده هفت تن می باشد برابر نامه سرانجام این فرشتگان از گوهر خداوندگار آفریده شده اند و پاسبانی آسمانی و ماه و خورشید و ستارگان و هوا و باد و زمین و آب و گیاه و آتش و فلزات و غیره به آنان سپرده شده است. و بنابراین آنها مقدس هستند و به شکرانه وسپاس این نعمتها بر هر فرد یارستانی بایسته است که خداوندگار و هفتن را هر روز برزبان بیاورد و در راه آنان نذر و نیاز و شکرانه بدهد. این هفت تن عبارتند از: 1- سید خضر ملقب به پیر بنیامین 2- موسی سیاه ملقب به پیر داوود 3- ملا رکن الدین دمشقی ملقب به پیر موسی 4- خاتون دایراک ملقب به رمزبار 5- مصطفی داودان - شاه ابراهیم ملقب به ملک طیار و ایوب - احمد ملقب به با با یادگار.46 شیطان در دید یارسان یارسان نسبت به شیطان نظرهای متفاوتی دارند به طور کلی می توان نظر آنان درباره شیطان را به سه نظریه خلاصه کرد: 1- شیطان همان نفس اماره است. 2- شیطان جن بود به نام "ملک طاووس" که از جانب خداوند ماموریت داشته است تا بر آدم سجده نکند اون ظاهراً اخراج شده و بعد مسوولیت پیدا کرد که انسانها را وسوسه کند به همین جهت قابل تقدیر و احترام است لعن و بدگویی به شیطان درست نیست(البته این سخن خلاف آیات قرآنی است)47 آن گروه از یارسان که این عقیده را دارند به شیطان پرستی معروفند یکی از افرادی که در این باره اطلاعاتی دارد می گوید: "اهل حق نسبت به شیطان "ملک طاووس" عقیده به خصوص دارند و وی را دارای مقام والایی می دانند و به همین دلیل به شیطان پرست مشهور گشته اند و در این قسمت اخیر خاندانهای بابا یادگاری، بابا حیدری، خاموشی و آتش بیگی تعصب بیشتری دارند."48 3- برخی دیگر از اهل حق یا یارسان می گویند شیطان به دلیل سجده نکردن بر آدم متمرد، مجرم و ملعون است سید قاسم افضلی از مسندنشینان دوده شاه ابراهیمی می گوید: "در دین اهل حق گروهی به عنوان شیطان پرست یافت نمیشوند و درباره شیطان پرستی اهل حق باید گفت که این یک اتهام بیش نیست چه این که سلطان صحاک در این موارد کلام زیادی در دفتر پردیوری بیان داشته است..."49 نور علی الهی از دوده صاحب الزمانی می نویسد: "عزازیل یا شیطان راکبر و غرور بیچاره کرد."50 و در جای دیگر می نویسد: "عزازیل تمرد و تکبر کرد و سجده نکرد خداوند فرمود چون تمرد کردی و غرور به خرج دادی برو، رانده شدی، از آن وقت به بعد ابلیس، شیطان نامیده شد."51 البته این گروه بسیار اندک هستند و اکثر آنها معتقدند که شیطان را نباید لعن و نفرین کرد چون هزاران سال عبادت خدا کرده است. برخی هم کلمه رجیم را مفهوم خوبی برایش معتقدند مثل رجیم و لکن رد آن علیک لعنتی الی یوم الدین مانده اند و پاسخی ندارند. احکامو آداب و رسوم در بین یارستان در مجموع یارسان با احکام اسلامی و فروع دین پای بند نیستند نماز که از مشخصه های بارز یک مسلمان است در میان این فرقه مطرح نیست این گروه نمازنمی خوانند اما نماز را رد نمی کنند و می گویند که به جای نماز مراسم نذر و نیاز داریم. اهل حقهایی که خود را مسلمان و تابع قران می دانند عبادات مخصوص را مکمل نماز شرعی قرار داده و ان را "نماز اهل حق" می نامند. سیدقاسم افضلی می گوید: "چون اهل حق نماز نمی خواند به جای نماز مقراتی در پردیور از قبیل عبادات و ذکر و نذر و نیاز به وجود آمده آن را اجرا می نمایند."52 می گویند که به جای نماز نیاز یا کردار دارند چون که نماز باید با حضور قلب باشد و حضور قلب کمتر حاصل می شود بنابراین نماز خواندن بی فایده است.53 با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و مساعد شدن جو تفاهم و تبادل نظر در امور فرهنگی و دینی اهل حقهایی که خود را مهمان معرفی می کردند مورد اعتراض و انتقاد مهمانان معرفی می کردند و دینی اهل حقهایی که خود را مهمان معرفی می کردند مورد اعتراض وانتقاد مهمانان دیگری که به احکام اسلامی مانند نماز و روزه پای بندند قرار می گرفتند. رهبران برخی از مسلک ها کوشیدند تا به دیگر مهمانان نزدک تر بشوند مثلاً رهبران دوده های آتش بیگی و ساه حیاسی (شاخه نور علی الهی) به پیروان خود دستور دادند که مانند شیعیان نماز بخوانند و روزه بگیرند. نذر و نیاز یا نماز اهل حق پیروان این مسلک اهل حق به جای نماز نذر و نیاز دارند که به آن"نماز اهل حق" می خوانند هر یک از سرسپردگان باید درعرض هفته یک مرتبه و در عرض ماه یک بار و در هر فصلی یک بار و در هر

پرسش:

با توجه به آیه152 سوره بقره1؟چگونه می توان به یاد خدا بود و از خدا به خاطر نعمت هایش شکر کرد؟

پاسخ:

زنده نگه داشتن یاد خدا در گرو اموری است: 1. شناخت خدا: برای رسیدن به این حالت معنوی باید ایمان و معرفت را تقویت کرد. وقتی از امام علی(ع) سؤال شد: آیا خدا را دیده ای که او را عبادت می‌کنی؟ حضرت فرمود: "خدایی را که ندیده ام عبادت نمی‌کنم". گفته شد: چگونه خدا را دیده اید؟ فرمود: "خدا با چشم ظاهر دیده نمی‌شود بلکه قلب‌ها با حقیقت ایمان او را مشاهده می‌نمایند". 2مرحوم فیض کاشانی می‌گوید: راه تحصیل محبت خدا و تقویت آن برای تهیة استعداد رؤیت و لقای خدا، تحصیل معرفت و تقویت آن می‌باشد. طریق تحصیل معرفت، تطهیر قلب از شواغل و علائق دنیا و انقطاع کامل به خدا به وسیلة ذکر و فکر و اخراج حب غیر خدا از قلب است، زیرا قلب به منزلة ظرف است که اگر پر از آب باشد، گنجایش سرکه را ندارد. باید آب هایش را خالی کند تا سرکه را بپذیرد.3 حضرت امام خمینی تذکر را از نتایج تفکر دانسته اند. 4اصلی‏ترین راه رسیدن به احساس حضور خداوند در زندگی، چیزی جز معرفت صحیح و تصور و شناخت حقیقی از حق‏تعالی که همان هستی محض است نمی باشد. با ادراک وجود حق‏تعالی است که انسان در می ‏یابد او حقیقت تمامی زندگی است، حقیقت انسان است و حقیقت هر چیزی است که وجود دارد. 2. مراقبه و محاسبه: در آغاز هر کاری کمی مکث کنید. اگر واجب است حتما انجام دهید. اگر حرام است حتما ترک کنید. اگر نه حرام است نه واجب، در انجام و ترک آن مختارید. این سه چیز را قبل از انجام هر کاری مشخص کنید، سپس انجام دهید. اصل این توجه و مراقبه چندین فایده دارد: اولاً، انسان به حرام نمی‏افتد و نیز واجبی از او ترک نمی‏شود. دوم، انسان را از غفلت شبانه‏روزی می‏گیرد. سوم، ترک حرام و فعل واجب به قصد قربت خود عبادت به حساب می‏آید. می‏توان فعل تمام واجبات و ترک تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد حتی افعالی که نه واجب هستند نه حرام، می‏توان با قصد قربت آنها را عبادی کرد. بنابراین مراقبه و محاسبه را باید جدی گرفت که از اساسی‏ترین دستورهای اخلاقی و سازنده می‏باشد. 3. نماز اول وقت: اگر کار مهمی با نماز اول وقت ناهمگون نباشد، نماز اول وقت را ترک نکنید. روایات و نیز بزرگان نماز اول وقت را اکیدا سفارش کرده‏اند. امام صادق(ع) می‏فرمایند: برای هر نمازی دو وقت دارد: اول وقت و آخر وقت. پس اول وقت برتر و با فضیلت‏ تر است. شایسته نیست که آخر وقت را وقت نمازش بگیرد، مگر از روی علتی. آخر وقت فقط برای شخص بیمار و ناتوان و کسی که دارای عذری است می‏باشد. اول وقت خشنودی خدا را دربردارد ولی آخر وقت عفو و گذشت خدا را". 5 4. انجام مستحبات نشاط‏ آ ور: از میان مستحبات از نمازهای نافله گرفته تا دعای کمیل و ندبه و. . . آنهایی را انجام دهید که برای شما نشاط‏ آور است. از تحمیل نفس بر مستحبات پرهیز کنید 5. توسل به امامان معصوم (ع) گاه گاهی مخصوصا به اقتضای حال و آمادگی دل به ائمه معصومین(ع) توسل جویید و توفیق و حاجات خود را از آن معادن کرم بخواهید. 6. دائم‏الوضو بودن: سعی کنید همیشه وضودار باشید. اگر برای شب قبل از خواب وضو بگیرید کافی است. چنانچه نیمه‏شب برای کاری برخاستید و خواستید دوباره بخوابید وضو لازم نیست. 7. زیارت اهل قبور: هفته‏ای یک بار به زیارت اهل قبور مؤمنین و شهدای عزیز بروید. اگر وقت خلوتی را انتخاب کنید تا تامل بیشتری کنید و گذرا بودن دنیا بیشتر در دلتان جا افتد خیلی بهتر است. هدف این است که دل تکان بخورد و رغبت خود را به دنیا کم کند و به فکرآخرت و عالم قبر و قیامت بیفتد. 8. انجام واجبات: رعایت تقوا و انجام تکالیف الهی در هر مرحله‏ای خود زمینه ساز درک بیشتر و توفیق افزون‏تر و توجه و تقرب والاتری به خدا خواهد بود: یا ایها الذین آمنوا ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم ویغفر لکم و الله ذوالفضل العظیم؛ ای اهل ایمان! اگر پرهیزگار بوده و تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار داده و بدی‏های شما را پوشانده و شما را بیامرزد و خداوند دارای فضل و رحمت بزرگ است.6 به تعبیر خداوند در قرآن کریم: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ کسانی که در راه ما تلاش نمایند ما ایشان را به راه‏های خویش هدایت می‏کنیم.7 9. پرهیز از مجالست و همنشینی با اهل دنیا: از رسول اکرم(ص) نقل شده است: "به خاطر برخورد با اهل دنیا قلبم زنگار گرفته و مکدر می‏شود. برای جبران آن روزی هفتاد مرتبه استغفار می‏کنم". خداوند نیز می‏فرماید: فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یردالا الحیوة الدنیا؛ پس از کسانی که از یاد ما روی گرداندند و جز زندگی دنیا رانخواستند،دوری کن و روی بگردان. 8 10. رفع موانع: از طرف دیگر باید موانع ذکر را از خود دور کرد. خداوند به فرمایش قرآن مجید به بندگان نزدیک است. اما عواملی انسان را از خدا غافل می‌سازد. یار نزدیک تر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزة ثمالی می‌گوید: "کسی که به سوی تو حرکت کند، راهش نزدیک است و تو از خَلق خود محجوب نیستی، جز این که اعمال ایشان آن‌ها را در برابر تو محجوب می‌گرداند". آن چه سبب می‌شود انسان از خدا و یاد او غفلت کند و حضور دائمی پروردگار را احساس ننماید، چیزی جز اشتغال انسان به خود نیست. یکی از کارهای شیطان از یاد بردن خدا است. قرآن مجید می‌فرماید: "استحوذ علیهم الشیطان فانسانهم ذکر اللَّه9؛ شیطان بر آنان غلبه کرد و آنان را از یاد خدا برد". چگونه شکر گزار نعمت های او باشیم: عوامل زمینه‌ساز شکر: می‏توان عوامل زمینه‌ساز شکر را به دو دسته کلی تقسیم کرد: دسته اول عوامل نظری و دسته دوم عوامل عملی هستند. عوامل نظری مربوط به آگاهی انسان است. 1- شناخت خداوند و این که همه نعمت‌ها از اوست و سپاسگزاری نسبت به آن. شناخت نعمت‌ها زمینه شکر را پدید می‏آورد. -2 عامل یادآوری کننده و تذکر دهنده است. چه بسا انسان‏هایی که به خداوند و نعمت‌های او آگاهند، ولی دچار غفلت می‏شوند و وسایط رسیدن نعمت را مستقل می‏پندارند. یادآوری فقر و ضعف خویشتن و دیگر مخلوقات و همچنین بازنگری در عملکرد خود و حوادث زندگی، این تذکر را می‏دهد که بسیاری از حوادث زندگی می‏توانسته‏اند موجب تقرب انسان شوند؛ مشروط بر آن که تفسیر درستی از آنها صورت گرفته باشد. عوامل عملی نیز به دو گروه تقسیم می‏شوند: گروهی جنبه تربیتی و تحصیل ملکات زمینه‌ساز دارند و گروهی دیگر امکانات و شرایط خارجی ما هستند. گروه اول، ملکاتی همچون صبر و شکیبایی هستند. کسی که نمی‏تواند در برابر مصائب صبور باشد و به شکایت از قضای پروردگار زبان می‏گشاید، هرگز نمی‏تواند رنج و زحمت اطاعت و عبادت خداوند را تحمل کند. هرگز نمی‏تواند فرصت‏ها و امکانات فراهم آمده برای عبادت را قدر شناسد و با انجام طاعات و عبادات، شکر عملی این نعمت‌ها را به جای آورد. همین طور اگر کسی در برابر گناهان ضعیف باشد و ناشکیبایی کند، پیش آمدن صحنه گناه برای او نعمت نیست زیرا نمی‏تواند از این فرصت وسیله‏ای برای نزدیکی به خداوند بسازد. گروه دوم: امکانات و شرایطی همچون صحت بدن و ثروت و قدرت. کسی که نگرش درستی به جهان دارد و به این امکانات و شرایط همچون نعمت‌هایی گذرا می‏نگرد، قادر است آنها را جهت نزدیکی بیشتر به خداوند به کار گیرد. اما موانع سپاسگزاری از نعمت‌ها: 1- جهل نسبت به خداوند و نعمت‌های خدا. 2- غفلت از نعمت‌های الهی، نگرش نادرست به حوادث و امکانات و شرایط زندگی، 3- نداشتن توان صبر و شکیبایی در برابر آلام و مسائب و صبر بر طاعات و معاصی. اقسام شکر: شکر نیز اقسامی دارد؛ گاهی با ستایش خداوند و گفتن "الحمد لله" تحقق می‏یابد، چنان که امام صادق(ع) فرمود: "شکر کلّ نعمة وإن عظمت أن تحمد الله؛10 سپاس هر نعمتی هر چقدر بزرگ باشد، ستایش خداوند است". نیز فرموده‏اند: "وتمام الشکر قول الرجل: الحمد لله ربّ العالمین؛ 11 شکر کامل، گفتن الحمد لله ربّ العالمین است". گونه دیگر شکرگزاری دوری گزیدن از گناه است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: "شکر النعمة اجتناب المحارم". 12 حتی اگر خداوند بر نافرمانی خود بیم نداده بود، واجب بود به شکرانه نعمت‌هایش نافرمانی نشود. شکل دیگر شکرگزاری خداوند عبادت است. عبادت پروردگار آن گونه که آزادگان انجام می‏دهند، به انگیزه سپاسگزاری از نعمت‌های اوست: "وأنّ قوماً عبدو الله شکراً فتلک عبادة الاحرار". 13 "شکر نعمت" در مقابل "کفران نعمت" است. شکر نعمت این است که انسان، نعمت‌ها را بجا مصرف کند. 1 .فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ وَ لَا تَکْفُرُون‏. 2 . علامه مجلسی ،بحارالأنوار ، بیروت ،موسسه الوفا ، سال 1404 ق ، ج 69 27ص باب 116- الریاء .. 3 . ابراهیم امینی، خود سازی، 175،176 . 4 .چهل حدیث امام، ص290. 5 . میزان الحکمه، ج5، ص405. 6 .انفال،29. 7 .عنکیوت،69. 8 .نجم،29. 9 .مجادله،19. 10 .بحار الانوار، ج75، ص207. 11 .ابراهیم امینی، خودسازی، ص175.176. 12 .چهل حدیث امام، ص207. 13 .بحارالانوار، ج67، ص196.

پرسش:

زنی 27 ساله هستم که شش سال است ازدواج کرده و دارای دختری سه ساله هستم. همسرم 32 ساله و کارمند می باشد . شوهرم با خانواده ام مشکل دارد. ایشان اهل نماز نیست و اعتقادات ضعیفی دارد و سیگاری است و گاهی مشروب می خورد و به من توهین می کند. دوست دارد تنها باشد و....

پاسخ:

به نظر می رسد با توجه به مطالب مطرح شده ، آن چه در پیوند و استحکام نظام خانواده دخیل است،‌ مانند دیانت، اخلاق، صمیمیت و تفاهم، در خانوادة شما نباشد و این موضوع جزئی و پیش پا افتاده ای نیست که بتوان با اغماض و چشم پوشی از آن گذشت. البته مسائلی مانند اختلاف با خانوادة شما، با گذشت زمان قابل حل است، ولی عدم رعایت ادب در گفتار، توهین کردن، حرف های زشت زدن، اذیت و آزار جسمی رساندن، اعتقادات ضعیف،‌ نماز نخواندن و مشروب خواری ضعف های بنیادی و ریشه ای است که هر یک از آن ها به تنهایی در سست شدن ارکان خانواده تأثیر به سزایی دارد. بیم آن می رود که به تدریج تحت تأثیر دوستان نا اهل قرار گرفته و به دام اعتیاد گرفتار بشود، زیرا زمینه های آن در همسرتان وجود دارد. تمایل به تنهایی و بیرون رفتن با دوستان و غیره از جمله این نشانی ها است. این مسائل همه نقاط مثبت ایشان را کم رنگ و بی اهمیت می کند. اگر فکر می کنید با اتخاذ روش هایی مانند به خانه پدر رفتن به صورت موقت و یا کمک گرفتن از فامیل با نفوذ، می توانید در رفتار همسرتان تغییری ایجاد کنید و او را اصلاح نمایید،‌ این کار را انجام دهید، ولی اگر از اصلاح ایشان مأیوس هستید،‌ لازم است زودتر تصمیم نهایی را بگیرید و برای همیشه او را ترک نمایید. هر چند پیشنهاد طلاق امری تلخ و ناخوشایند و اجرای آن برای شما تلخ تر است، ولی باید این واقعیت را قبول کرد که در مواردی طلاق بر ادامة زندگی بهتر است و چاره ای جز پذیرش آن نیست.

پرسش:

چرا بعضی از افراد از عبادات خود لذت نمی‌برند؟

پاسخ:

حقایق هستی را از سه راه می توان شناخت: قلبی،‌ علمی و عقلی. شناخت قلبی،‌ از نظر شخصی کامل ترین راه‌ها و لذّت بخش ترین آن‌ها است. از این رو "عرفا معتقدند که دل و احساسات فطری قلب را باید تقویت کرد و پرورش داد و موانع آن را از میان برد تا "معرفت شهودی" حاصل شود، ولی شناخت قلبی جنبه فردی و شخصی دارد؛ یعنی نمی توان آن را به صورت یک علم قابل تعلیم و تعلم برای عموم در آورد. هر کس از آن راه می رود، خود با خبر می شود اما نمی توان دیگران را آن طور که خود، خبر دار شده، با خبر کند". 1 احساس فرح و شادی، ترس و غم، محبت و کنیه و درک لذات و شیرینی آنها، از واقعیاتی است که جنبه شخصی دارد و به اصطلاح فلسفی، از معلومات حضوری و وجدانی می باشد، پس کسی که لذات و شیرینی های عبادات و دعا‌ها را ادراک کرده، نمی تواند حقیقت و کیفیت آن را به دیگران انتقال دهد و آن حقیقت را از این طریق به اثبات برساند. امّا می توان راه را نشان دهد و عوامل و شرایط وصول به آن مقام و موانعش را بیان کند تا فرد خود این راه را برود و به درک شخصی و حضوری دست پیدا کند. آن چه که مسلّم و قطعی است و گواهی هزاران انسان به کمال رسیده و مورد اعتماد را همراه دارد این است که عبادت و راز و نیاز با خدا، همراه با لذات معنوی غیر قابل توصیف است. بنابراین پاسخ کوتاه، آری است اما نه برای همه، بلکه برای عابدی که رابطه اش با معبود، رابطه محبّ (دوستدار) با محبوب و عاشق با معشوق باشد، تا جایی که عاشق خدا، خود محبوب و معشوق خدا شود که در آن صورت گوش و چشم و زبان و اعضا و جوارح او، جلوه و صبغه الهی پیدا می کند. در حدیث قدسی آمده است: "هیچ بنده ای به سوی من تقرّب نمی جوید که نزد من محبوبتر باشد از کسی که آن چه من به وی حتم و واجب نموده ام، انجام می دهد و بی تردید بنده ام به سوی من تقرّب پیدا می کند با به جا آوردن کارهای مستحب، تا جایی که او را دوست خواهم داشت، پس چون او را دوست داشتم، گوش او هستم که با آن می شنوند و چشم او هستم که با آن می بیند و زبان او هستم که با آن سخن می گوید و دست او هستم که با آن می دهد و می گیرد و پای او هستم که با آن راه می رود. وقتی مرا بخواند، اجابت می کنم و وقتی از من درخواست کند، به او می دهم". 2 حضرت مسیح(ع) در مواعظ حکیمانه اش می گوید: "به حق(سوگند که راست) می‌گویم!‌ همان طور که شخص بیمار به غذای مطبوع و گوارا نظر می کند و بر اثر شدت درد از خوردن آن لذت نمی برد، دنیا پرستان بر اثر حبّ مال، از عبادت الهی لذت نمی برند و شیرینی آن را درک نمی کنند" 3 بنابراین لذت معنوی عبادت را تنها کسانی درک می کنند که "حبّ"‌ خداوند در نهادشان بیدار شده و بر پروردگار جهان ایمان واقعی دارند و گرنه برای افراد بی ایمان یا دارای ایمان ضعیف، سخن گفتن از لذت عبادت مانند آن است که با کودکان نابالغ از لذت جنسی یا با کوران مادرزاد، از لذت جمال زیبایی سخن بگوییم. توضیح: عبادات ظاهری دارند و باطن و سرّی. به ما گفته اند که آن اسرار را فرا گیریم و به آن عمل کنیم تا لذت عبادت را بچشیم و انسان وقتی به سرّ و باطن عبادت می رسد که معبود را مشاهده کند، یعنی باطن و حقیقت پرستش، مشاهده‌معبود است. البته مشاهده معبود درجات و مراتب دارد. درجه ابتدایی آن است که انسان به قلبش بنگرد و در آن تأمل کند. اگر دید به خودش و لذائذ شخصی خویش علاقه مند است و به تعلقات جزئی خود دل سپرده است، معلوم می شود به باطن عبادت نرسیده است. به بیان دیگر: او در عبادت از خدا چه می خواهد؟ آیا خدا را برای نفس خویش می‌خواهد یا خود را برای خدا می خواهد؟ آیا خدا را از آن جهت عبادت می کند که خدا وسیله رفاه او را فراهم کند واو را به بهشت ببرد یا خود و عبادتش را برای جلب رضایت خدا می خواهد؟ اصولاً اسرار الهی حقایقی است که "لا یمسّه الاّ المطهرون". 4 اگر حقیقت قرآن را جز افراد پاک درک نمی کنند،‌ حقیقت عبادت را هم جز افراد پاک و مطهر نمی یابند. هرگاه انسان از گناهان پاک گشت، عبادت درکامش لذت بخش می شود. این که می بینیم نماز می خوانیم اما چیزی از نورانیت آن را احساس نمی کنیم، برای آن است که نماز را با آداب و اسرار آن نخوانده ایم. 5 گناه مانع درک لذت عبادت: عابد تا ادب عبادت را نیاموزد و عمل نکند و در زمره عشاق معبود در نیاید،‌ اسرارآموز احکام و عبادات نخواهد گشت و لذت عبادت را نخواهد چشید. چگونه می تواند لذت عبادت را درک کند کسی که به گناه آلوده می گردد و از آن توبه نمی کند؟! خداوند به حضرت داوود(ع) وحی کرد: "کم ترین عقوبتی که از میان هفتاد کیفر درونی نسبت به بنده ای که به علم خود عمل نمی کند، قرار داده ام،‌ این است که شیرینی ذکر خود را از دلش بر می گیرم". 6 فردی به امیرالمؤمنین عرض کرد: من از خواندن نماز شب محرومم. حضرت فرمود: "گناهانت این توفیق را از تو گرفته و تو را گرفتار و در قید قرار داده است". 7 امام سجاد(ع) عواملی را که مانع رؤیت ملکوت و درک باطن عبادت می شود، سه عامل معرفی کرده است. حضرت در مناجات خویش می گوید: "خداوندا! آن هنگام که به سوی تو سر بر می‌دارم و دست نیاز دراز می کنم و به راز و نیاز می پردازم، سه چیز حجاب و مانع می‌شود که نتوانم ملکوت اعلای تو را مشاهده کنم و این سه پرده را خود با دست خویشتن بر آویخته ام. نخستین پرده ای که نگذارد دیده به دیدار تو بگشایم، عصیان من از فرمان تو ست. پرده دوم، پرده ای است که از ارتکاب منهیات و معاصی به روی خویش کشیده ام و خود را از عنایت و مرحمت توبه دور داشته ام. پرده سوم: غفلت من است؛ غفلتی که در ادای شکر و سپاس تو ورزیده ام. نعمت‌ها به من داده ای، ولی شکر (قولی و عملی) نعمت به جای نیاورده ام". 8 در دعای سحر ابوحمزه ثمالی قدری از آن پرده های سه گانه باز می شود:‌ اللّهم انّی کلّما قلت قد تهیأت و تعبأت و قمت للصلوه بین یدک ... "خدایا! چه شده مرا هر وقت خواستم برای نماز و عبادت آماده و مهیا شوم، حال دعا و لذت مناجات از من گرفته می شود، بی حال و تنبل و کسل می گردم و حالت خواب آلودگی به من دست می دهد؟! هر گاه تصمیم می گیرم که دیگر گناه نکنم و در صف توبه کنندگان قرار گیرم و محبوب خدا شوم، لغزش دیگری دست می دهد. در نتیجه بین من و تو جدایی می اندازد و توفیق توبه و راز و نیاز از من سلب می‌گردد؟! خدایا!‌ نمی دانم چرا؟ شاید دیده ای که من حق الله (مثلاً نماز) را سبک می شمارم (و مقید به انجام آن در اوّل وقت نیستم)، در نتیجه مرا از خود دور کرده ای؟!‌ یا شاید دیده ای که من در هنگامه‌ گفتار و عمل،از ذکر تو روی گردانده ام، پس از من خوشت نمی آید، یا این که مرا در مقام دروغ گویان یافتی و از این جهت پرتم کردی؟ یا چون دیدی من در شکر گزاری نعمت هایت کوتاهی می کنم، مرا از لذت مناجات با خودت محروم ساختی و یا دیدی که من در مجالس سخنرانی و موعظه علمای دینی شرکت نمی کنم، یا کم شرکت می کنم. پس مرا نزد خودت خوار و ذلیل کردی و از شیرینی و حلاوت عبادت و راز و نیاز بی نصیب ساختی؟! خدایا!‌ شاید هم برای این باشد که دیدی من در زمره غافلان و غفلت زدگانم و به مجالس باطل و بیهوده و مجالس گناه علاقه دارم، پس مرا به حال خود رها کردی. شاید هم دیگر دوست نداری صدایم ودعایم را بشنوی؟!‌ خدای من! شاید این بی حالی و کسالت و خواب آلودگی من، مجازات این جرم‌ها و گناهان و سایر گناهان و کیفر بی حیایی و بی شرمی ام در کوتاهی انجام دستورها و فرمان هایت باشد. 9" به نظر می آید کلید اصلی پاسخ و برخی جواب های دیگر داده شد و روشن گشت که: 1ـ همه عبادات لذت بخش و شیرین است، اما نه برای همه افراد. 2ـ چه عواملی مانع حلاوت و شیرینی عبادت می گردد. 3ـ برای این که حال دعا و مناجات پیدا کنیم، چه باید کرد. در ارتباط با قسمت اخیر این نکته را باید اضافه کرد که: همانند امام سجاد(ع) باید از ذات حق تعالی بخواهیم که ما را در کشتی نجات خود وارد کند، سپس لذت و حلاوت دعا و نماز و عبادات خویش را به ما بچشاند. (اللّهم احملنا فی سنن نجتک و متّعینا بلذیذ مناجاتک، و أوردنا حیاض حبّک، و اذقنا حلاوه ودّک و قربک) 10 1 . مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالسم ،انتشارات صدرا،تهران،1368ه ش ص 55. 2 . میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، رساله لقاء ا...، انتشارات آل علی ، ص 38،. 3 . علامه مجلسی، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری، ج14، ص 309 . 4 . واقعه (96) آیه 79. 5 . در توضیح اجمالی از کتاب "اسرار عبادت" آیت الله جوادی آملی از ص 21 تا 156 استفاده شده. 6 . علامه مجلسی، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری،ج2، ص 32 . 7 . ثقة الاسلام کلینی، الکافی، دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 هجری شمسی،ج3،ص 450 . 8 . امام سجاد علیه السلام، الصحیفة السجادیة، دفتر نشر الهادی قم، 1376 هجری شمسی ، دعای شماره 12. 9 . قمی ،شیخ عباس، مفاتیح الجنان، انتشارات هاتف،مشهد. دعای ابوحمزه ثمالی. 10 . همان، مناجات خمس عشره، مناجات (13) المطیعین للّه.

پرسش:

با توجه به سورة بقره چرا خداوند فرمان تغییر قبله را صادر کرد؟

پاسخ:

تغییر قبله از بیت المقدس به خانه کعبه برای همه سؤال‏انگیز بود، آنها که گمان می‏کردند هر حکمی باید ثابت باشد می‏گفتند اگر می‏بایست ما به سوی کعبه نماز بخوانیم چرا از همان روز اول نگفتند؟ و اگر بیت المقدس مقدم بود که قبله انبیاء پیشین محسوب می‏شد چرا تغییر یافت؟. دشمنان نیز میدان وسیعی برای سمپاشی یافتند، شاید می‏گفتند: او در آغاز متوجه قبله پیامبران گذشته شد، اما پس از پیروزیهایش نژاد پرستی بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل کرد! یا می‏گفتند: او برای جلب توجه یهود و مسیحیان، نخست بیت المقدس را پذیرفت، هنگامی که مؤثر نیفتاد آن را تبدیل به" کعبه" کرد. بدیهی است این وسوسه‏ها آن هم در جامعه‏ای که هنوز نور علم و ایمان زوایایش را روشن نساخته بود، و رسوبات دوران شرک و بت پرستی هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانی و اضطرابی ایجاد می‏کند. لذا در سوره بقره می فرماید ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی‏ عَقِبَیْهِ1( قبله‏ای را که بر آن بودی بگردانیدیم تا آنکه را تابع پیمبر میشود از آنکه روی میگرداند معلوم کنیم،) لذا این یک آزمایش بزرگ برای مشخص شدن موضع مؤمنان و مشرکان بود. بعید نیست یکی از علل مهم دیگر تغییر قبله این مساله باشد که : از آنجا که خانه کعبه در آن زمان کانون بتهای مشرکان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوی بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند. اما هنگامی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتی دادند و صفوف آنها از دیگران کاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت در این هنگام به سوی کعبه قدیمی‏ترین مرکز توحید و پرسابقه‏ترین کانون انبیاء باز گشتند. بدیهی است هم نماز خواندن به سوی بیت المقدس برای آنها که خانه کعبه را سرمایه معنی نژاد خود می‏دانستند مشکل بود، و هم بازگشت به سوی کعبه بعد از بیت المقدس بعد از عادت کردن به قبله نخست. مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرک در وجودشان است در این کوره داغ بسوزد، و پیوندهای خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.2 اصولا همانگونه که گفتیم خدا مکان و محلی ندارد، قبله رمزی است برای وحدت صفوف و احیای خاطره‏های توحیدی، و تغییر آن هیچ چیز را دگرگون نخواهد کرد، مهم تسلیم بودن در برابر فرمان او و شکستن بتهای تعصب و لجاجت و خود خواهی است. 1 . بقره : 143. 2 . تفسیر نمونه، ج 1 ، ص 485

پرسش:

چه اعمالی نزد خدا محبوب‏تر است و انسان به واسطه انجام آن‏ها می‏تواند خیلی از گناهان خود را اعم از صغیره و کبیره محو نماید؟

پاسخ:

مقدمه: غرایز ونفسانیات، تمایلات بالفعلی هستند که از درون، انسان را به سوی تنبلی و راحت‏طلبی، قدرت گرایی، ثروت‏اندوزی و بالاخره گناه و شهوات و لذت جویی سوق می‏دهد، در سویی دیگر، ایمان و تقوا، دین‏مداری و معنویت گرایی و "خداگرایی" ریشه در استعدادهای بالقوه‏ای دارد که شکوفایی و فعلیت یافتن آن‏ها نیازمند بستری مساعد و فضای فرهنگی مناسب است. تا انسان بتواند مسیر رشد و کمال شایسته را طی کند و به مقام انسانیت که مقام "خلافت الهی" است برسد. در غیر این صورت موجودی مسخ شده و انسان نمایی است که چون لباس از تن برگرفت و چهره او با مرگ افکنده گشت، ملکوت حقیقی حیوانیت و سبعیت او نمایان می‏گردد و آن روزی است که تبلی السرائر(آشکار شدن باطن) تحقق می‏یابد. اگر می‏بینیم که دین داران در دنیا اندکند و سپاه شیطان بسیارند، به این دلیل است که اولاد دین مداران باید عقل و فطرت خویش را در فضای فرهنگی سالم، از قوه به فعلیت برسانند، ثانیاً: نفس سرکش خویش را مهار کنند و آن را علی‏رغم میلش به دنبال عقل و فطرت بکشانند که چنین هنری از هرکس ساخته نیست. بهترین عمل؟ امیر المؤمنین(ع) می‏فرماید: " أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ 1؛ بهترین اعمال آن است که نفس خود را به انجام آن - علی رغم خواسته‏اش - وادار و اجبار سازی" یعنی تو مالک نفس خویش گردی و آن را هر موقع و هر کجا که ایمان و عقل مجاز دانسته‏اند، به حرکت و فعالیت وادار سازی، نه این که نفس دیو صفت، مالک تو و نفس ملکوتی و انسانی‏ات گردد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: "بهترین شما کسی است که خداوند کمکش کرده و مالک نفس خویش شده است" 2. متدین‏ترین انسان‏ها کسی است که مالک نفس خویش شده باشد. علی(ع) فرمود: " ادین الناس من لم تفسد الشهوه دینه 3؛ دین دارترین مردم، کسی است که خواسته‏های نفسانی، دین او را فاسد و تباه نسازد". مالک نفس ارزشمندترین و با فضیلت‏ترین انسان نزد خدا است، چون محبوب‏ترین عمل نزد او، عمل به حق است، اگر چه فایده‏مادی برای او نداشته باشد و از باطل ناراحت و اندوهگین و گریزان است، هر چند فواید زیادی را نصیب او گرداند 4. مالک نفس منفعت و خیر ابدی را بر منفعت آنی مقدم می‏دارد و به آثار و عواقب کارها می‏اندیشد تا بهترین آن را گزینش کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: " خَیْرَ الْأُمُورِ خَیْرُهَا عَاقِبَةً ، بهترین کارها، کاری است که بهترین آینده را دنبال داشته باشد" 5. بالاخره مالک نفس، نفس خویش را مملوک خدا می‏بیند و آن را در معصیت و نافرمانی خدا به کار نمی‏گیرد. علی(ع) فرمود: " مَنْ أَحَبَّنَا (اهل البیت) فَلْیَعْمَلْ‏ بِعَمَلِنَا وَ لْیَتَجَلْبَبِ الْوَرَعَ 6؛ هر کس دوستدار ما اهل بیت است، پس باید کارهای ما را الگو قرار دهد و به کار بندد و لباس ورع - که لباس اجتناب از گناهان است - بپوشد". کدامین راه را باید پیمود؟ علی(ع) راه رسیدن به قرب الهی و ورود در حصن حصین ولایت حق تعالی، و طریق وصول به مقام عبودیت خداوند را در نهج البلاغه مشخص فرمود. توصیه می‏کنیم با نهج البلاغه، مأنوس و همدم شوید و پاسخ کامل سؤال خویش را که در نامه 69 که به حارث همدانی نوشته7 و در بخش "حکمت‏ها و مواعظ" و هم چنین در خطبه 110 8 دریافت کنید. آن حضرت در این خطبه که با جمله " إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی الْإِیمَانُ بِهِ" آغاز می‏شود، برترین وسیله تقرب به خداوند را ده چیز برشمرده است، سپس می‏فرماید: " أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ وَ ارْغَبُوا فِیمَا وَعَدَ الْمُتَّقِینَ ؛ شتاب کنید در ذکر خدا که آن بهترین ذکرها است". حضرت با بیان این جمله و کلام بعدی خویش، مفهوم ذکر خدا و عرصه تحقق آن را در زندگی مشخص فرمود و حدیث پیامبر اکرم(ص) را تفسیر نمود که فرمود: " اعْلَمُوا أَنَّ خَیْرَ أَعْمَالِکُمْ عِنْدَ مَلِیکِکُمْ وَ أَزْکَاهَا وَ أَرْفَعَهَا فِی دَرَجَاتِکُمْ وَ خَیْرَ مَا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ ذِکْرُ اللَّهِ تَعَالَی؛ بهترین و پاکیزه‏ترین و بلندترین اعمال، که شما را به عالی‏ترین و مرتفع‏ترین درجه قرب الهی می‏رساند و بهترین چیزی است که خورشید بر آن می‏تابد، ذکر و یاد خدا است" 9. پیامبر اکرم(ص) به این دلیل فرمود: " خَیْرُ أَعْمَالِکُمُ الصَّلَاه ، بهترین اعمال شما، نماز است10، که نماز ذکر و یاد خدا است. البته نه صرف خواندن نماز، بلکه اقامه و حاکمیت فرهنگ نماز، و فرهنگ گشتن محتوا و حقیقت نماز در زندگی فردی و اجتماعی و نظری و عملی، قرآن می‏فرماید: " وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری" 11. 1 . امام علی بن ابی طالب علیه السلام، نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم‏، ص : 511 ، حکمت 249. 2 . نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول، ابو القاسم پاینده‏ ، ناشر دنیای دانش‏،چاپ تهران، 1382 شمسی ، چاپ چهارم‏، ص 473 . 3 .عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1366 هجری شمسی، ص 86 4 . امام علی بن ابی طالب علیه السلام، نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم‏، ص : 182، خطبه 125. 5 . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هجری قمری، ج4، ص 402 . 6 . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، عبد الواحد تمیمی آمدی‏، دفتر تبلیغات‏، قم‏ ، 1366 هجری شمسی، چاپ اول‏، ص 117 . 7 . امام علی بن ابی طالب علیه السلام، نهج البلاغه ، انتشارات دار الهجره قم‏، ص : 459. 8 . همان، ص 402 . 9 . مجلسی، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری، ج 90، ص 163. 10 . همان، ج 7، ص 97. 11 . طه (20) آیه 14.486 .

پرسش:

اینجانب شانزده ساله هستم و احساس می کنم حالتی در من ایجاد شده که نمی توانم نماز و عبادت خوبی داشته باشم و همواره در فکر و خیال های نفس اماره، روز را به شب می رسانم. خواهشمندم مرا راهنمایی کنید تا از این حالت نامناسب رهایی یابم.

پاسخ:

ارزش هر انسانی قبل از هر چیز به میزان دلبستگی او به آرزوها و اهداف زندگی اش مربوط می شود. هنگامی جوان می تواند خود را صاحب اراده ای قوی فرض کند که بتواند در مقابل خواسته ها و امیال نفسانی اش بایستد و با صبر و بردباری و به کارگیری عقل و اندیشه ،مشکلات زندگی را یکی پس از دیگری از سر راه بردارد و بر هوی و هوس خود غلبه کند. خویشتن داریِ انسان در برابر لذات و شهوات ، از قدم گذاشتن به ورطه هلاکت ممانعت به عمل می آورد. انسانیت از این جا آغاز می شود که انسان در برابر هواهای نفسانی مقاومت و پایداری کند و تسلیم امیال و شهوات زودگذر خود نگردد تا زمینه برای رشد و پرورش استعدادهای روحی و ملکوتی در او فراهم شود. در دوان بلوغ انسان باید تلاش کند: 1- به کنترل تمایلات نفسانی بپردازد. چون در این دوران انسان بسیار پر شور و حساس است، شایسته است با برنامه ریزی دقیق برای اوقات شبانه روزی به یاری کار و تلاش مداوم در زمینه های معنوی، علمی و تفریحی از اوقات خود به خوبی بهره مند گردد و در کنار این امور فعالیت ورزشی نیز داشته باشد. 2- در این دوران باید سعی کند تخیلات و تفکرات خود را کنترل کند تا به تدریج افکار شهوانی بر او سیطره پیدا نکند و خود را از محیطهای تحریک آمیز دور نگه دارد. 3- با دوستان مؤمن و با تقوا، رفت و آمد و مجالست داشته باشد و سعی کند نمازها را در اول وقت و با جماعت به جا آورد و از مجالست با افراد لاابالی خودداری نماید. 4- همواره و در هر حال با ذکر و یاد خدا أنس و الفت داشته باشد. 5- قبل از خواب حتماً وضو بگیرد و هنگامی که به بستر می رود، سوره های ناس و فلق و آیت الکرسی را با توجه و حضور قلب بخواند و با ذکر خدا به خواب رود. 6- حتی المقدور هفته ای یک یا دور روز روزه بگیرد. این عمل در تقرب او به خدا و افزایش ایمان ، بسیار مفید بوده و در تقویت اراده نقش به سزایی دارد.1 در هر حال انسان باید با پشتکار و تلاش در حفظ پاکی و فضیلت بکوشد و گوهر پاکی و ایمان را آلوده به زشتی و گناه نکند و در این مسیر همواره با یاد و ذکر خدا و استعانت از او می تواند متقی و مؤمن باقی بماند. 1 . فرهادیان، رضا، آنچه یک جوان باید بداند: ویژه پسران، قم: بوستان کتاب، ‎????ش. ص 76ـ 79 با تلخیص

 

سید محمد عبداللهی
از دست و زبان که برآید-کزعهده شکرش به درآید-بنده همان به که زتقصیر خویش-عذر به درگاه خدای آورد-ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد. ******************************* مطالب صفحات ویژه را دریابید.این مطالب برای پژوهشگران و علاقه مندان به معارف عمیق نماز ایجاد شده است.
آخرین یادداشت ها:
سایت های مفید:
امکانات جانبی مفید :