مجموعه تمثیلات نماز و عبادات(آیت الله حایری شیرازی)

بسم الله الرحمن الرحیم

تمثیلات نماز و عبادات


حضرت آیت الله حائری شیرازی


لقمه حرام با انسان چه می کند؟    


آهن ربا، ذرّه آهن را هر کجا که باشد، به سمت خود می‌کشد. اگر یک مقدار پنبه را از کنار یک آهن ربا عبور دهید، آهن ربا کششی نسبت به پنبه ندارد، امّا اگر مقداری خرده آهن را درون پنبه قرار دهیم، در این حالت پنبه به سمت آهن ربا کشیده شده و جذب آن می‌شود.
در اینجا خود پنبه جذب نمی‌شود؛ بلکه براده‌های آهنی که با خود آهن ربا هم جنس هستند، به سمت آن کشیده می‌شوند.
معصیت‌ها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتی که انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، می‌تواند از کنار معصیت‌ها عبور کند و خود را نگه دارد، امّا وقتی که لقمه حرامی را خورد، از کنار معصیت که می‌گذرد، مجذوب آن می‌شود، این خاصیت درونی نان و لقمه حرام است.
امّا لقمه صددرصد حلال که انسان کار صحیح درستی را انجام داده است و اجرت طیّب و صحیح و طاهری را در مقابل آن به انسان داده‌اند؛ وقتی که این لقمه را انسان مصرف می‌کند، از کنار عبادات که می‌گذرد، عبادات او را جذب می‌کنند، از کنار امامزاده که می‌گذرد، به زیارت آن میل و گرایش پیدا می‌کند. میل و گرایش به مسجد، روضه و تربت شهدا پیدا می‌کند و این جزو خاصیت و ذات لقمه‌ای است که از همه جهت حلال باشد.
هنگامی که انسان آن را مصرف می‌کند، در او نوری را ایجاد می‌کند. همه طاعات و عبادات، جذابیّت و گیرایی دارند؛ ولی همه آن‌ها با لقمه حلال سنخیّت دارند، نه تنها با لقمه حلال، با مسکن و لباس حلال و امثال این‌ها هم سنخیّت دارند. در محلّی که از راه حلال به دست آورده‌اید، موقع نماز که فرا می‌رسد، نسبت به نماز شوق و رغبت پیدا می‌کنید، امّا اگر از راه حرام به دست بیاید، وقتی که در آن محل غیبت انجام شود، نسبت به غیبت میل پیدا می‌کنید و قوه جلوگیری کم می‌شود. حلال و حرام وقتی مخلوط شود، طاعات و معصیت هم با هم مخلوط می‌شود.


عبادت کودکان

همیشه برای کودکان خود از نعمتهای الهی سخن بگوید و به آنان تلقین کنید که همیشه به یاد خدا و نعمتهای او باشند.
اساساً کودکان وقتی به سن تمیز می رسند خودشان از همه چیز سووال می کنند.
وقتی والدین به نماز می ایستند سووال می کنند نماز چیست و برای چه نماز می خوانید؟
وقتی پاسخ داده می شود که نماز امر خداوند است و باید ادا کرد، فوری می پرسد خدا کیست؟
در این موقع باید با پاسخهای مناسب، از نظر اعتقادی، کودکانتان را بسازید.
عبادت کودکان همین است که دربارۀ اعتقادات، سووالات پی در پی     می کنند،
از همین سووالات خوب کودکان، باید نهایت استفاده را کرد و با زبان کودکی پاسخ مناسب داد و از همان خردسالی، کودکان را با خداوند آشنا نمود و طوری تربیت شوند که همیشه به یاد خدا باشند.
طبیعت کودکان، بازی و شیطنت است، و بعضاً ممکن است به کارهای لغو و بیهوده دست بزنند اما باید مراقب بود تا در حال بازی هم، ادب و نظم و نظافت را رعایت کنند.
کار لغو و بیهوده برای بزرگسالان بد است اما برای کودکن اجتناب ناپذیر است.
فقط انبیا و ائمۀ معصومین- علیه السلام- هستند که در کودکی نیز کارهای لغو و بیهوده از آنان سر نمی زند، اما غیر از انبیا و معصومین، کودکان دیگر، طبعاً بخشی از عمر خود را صرف کارهای لغو و بیهوده می کنند، و اساساً رشد کودکان نیز در گرو همین بازیها و شیطنتها می باشد.
اگر کودکان را سالم و صحیح بار بیاورید قهراً و خود به خود به فکر خداوند می افتد، برایاین که شناخت خداوند، امر فطری هر انسانی است.
انسان مثل چاه کن است، همان طور که یک چاه کن، در نهایت به آب می رسد، انسان نیز در نهایت به وجود خداوند گردن می نهد، و نسبت به او معرفت پیدا می کند.
فطرتاً کودکانی که به مرحلۀ تمیز می رسند، هر چیزی که اعجاب آنان را برانگیزد فوری می خواهند از حقیقت آن جویا شوند،
وقتی در شب به ستاره های درخشان نظر می اندازند، فوری از حقیقت آنها سووال می کنند،
وقتی خورشید و ماه را می بینند باز سووال می کنند و همین طور تا به خداوند معرفت پیدا می کنند و به ندای فطرت خود پاسخ مثبت می دهند.


مهمترین عمل انسان، جایگاه ولایی او است    
    
هرچه جایگاه و موضع ولایی انسان، درست تر باشد، اشتیاق انسان به نماز بیشتر خواهد شد و ازآن جا که نماز معراج مؤمن است، عروج اصلی از راه "مجموعه ولایتی" که انسان درآن عضویت دارد، صورت می گیرد. دردعایی که قبل از نماز خوانده می شود، همین مطلب درخواست می شود: «اللهم انی اتوجه الیک بنبیک و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم فاجعلنی بهم و جیها فی الدنیا و الاخره و من المقربین»:"خداوندا با (مجموعه ی ولایتیِ) پیامبرت و اهلبیت او به تو روی می آورم. خدایا در دنیا و آخرت به این وسیله ی من را آبرومند کن و از نزدیکان قرار ده!"


نماز، ملاقات با خدا    
    
اولین و آخرین خواسته ی فطرت، دستیابی به امنیت ملاقات با خدا است؛ خواسته ای که عدم امنیت و اضطراب ناشی از تمدن امروزین را حل می کند. کسی که برای دیدار با خدا اهمیت قایل است، از نماز به عنوان نوعی ملاقات با خدا، محافظت می نماید. مثلاً کسی که اندیشه ی جنگ دارد، دوره ی آموزشی را با علاقه و دقت می گذراند. آیه ی: «و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عده ولکن کره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا مع القاعدین »، می گوید اینان اگر اندیشه ی خروج برای جنگ داشتند، حتما مقدماتی برای آن فراهم می ساختند. بنابراین، بین نماز و جهاد تفاوتی نیست. همان گونه که برای جهادگر آموزش و تمرین جاذبه دارد، برای نمازگزاری هم که معتقد به معاد و ملاقات است، چنین جاذبه ای وجود دارد و مرگ را شیرین می داند. نماز و مرگ، هردو دیدار خداست. کسی که نماز برای او بهشت است، مرگ هم برای او بهشت است.    


نماز امری مهم وجدی‌ است


در روایت آمده که می شود بچه را برای نماز بطورخفیف بزنند، چگونه این امر امکان دارد؟
معنای روایت این است که گاهی پدرومادر، تشری، خشمی یا ناراحتی‌ نشان بدهند که فرزند متوجه بدی کار بشود. مثلاً زمانی که ماشین بکس باد کرده باید هلش بدهند تا روشن شود، معنایش این نیست که او را بکسل کنند، باید ماشین را روشن کنند.
نماز امری مهم وجدی‌ است. واقعاً برای پدر، تعطیل نماز فرزند باید مصیبت باشد و آن چنان برایش سخت بگذرد گو اینکه اولادش از دنیا رفته است، در این حالت اگر یک دستی به بچه بزند، او برای یک عمر ساخته می‌شود، یعنی در کنار یک عالَم محبت و نوازش، یک لحظه زدن، مثل برق تأثیر عظیم می گذارد. خدا رحمت کند سعدی را. او شخصیت بزرگی در علوم انسانی است. هرجایی در علوم انسانی، بوسیله سعدی محاصره شده است. هر جا بروید می‌بینید او جلوتر است!
گاهی به لطف گوی که سلطان مْلک را در گفتگوی خلق بباید تحملی
گاهی درشت گوی که صد کوزة نبات گه گه چنان به کار نیاید که حنظلی
تنبیه وتأدیب، به عنوان سلب اختیار، مجبور و وادار کردن نیست. به معنای روشن کردن موتور ماشین است، انبیاء ‌آمده اند تا موتور خاموش انسان را روشن کنند. آنها نیامده اند که کسی را بکسل کنند وببرند. در تربیت روشن شدن موتورمطرح است وتربیت خیلی مهم‌تر از تعلیم است.



ایمان به غیب، مقدمه‌ی نماز


«اَلَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوه وَ مِمَّا رَزَقنَاهُم یُنفِقُونَ »:"آن‌هایی که به غیب ایمان دارند و نماز را به جای می‌آورند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند"ایمان به غیب چیست و نقش نماز در آن چگونه است؟
غیب مقابل شُهود است. شهود آن چیزی است که انسان مشاهده و درک می‌کند. ایمان به غیب زمانی حاصل می‌شود که انسان کوچکی حیات دنیا را درک کرده و قدرت الهی را بالاتر ببیند، گفتیم که انسان در عالم طبیعت مثل نهال درگلدان است. اگر کسی ایمانش فقط به داخل گلدان محدود شود، احساس تنگنا نکرده و راضی خواهد بود. اما اگر به این نتیجه رسید که حیاتی بالاتر وجود دارد، به معرفتی بالا تر دست یافته در جهت آن تلاش و حرکت خواهد کرد.


نماز، شکر حاکمیت دین


اَلَّذِینَ ان مَکَّنَّاهُم فِی الاَرض اَقَامُوا الصَّلاَهَ وَ آتُوا الزَّکَاهَ وَ اَمَرُوا بِالمَعروُفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ للهِ عَاقِبَهُ الاُمُورِ »:« کسانی که در زمین به ہہ آن‌ها حاکـمیت دادیم، نماز را برپا مـی‌دارند و زکـات می‌دهند و به کارهای پسندیده وا می دارند و از کارهای زشت باز می‌دارند و فرجام کارها از آن خداوند است» آیه‌ی فوق یک بخش تعبدی و یک بخش تعقلی دارد. بخش تعبدی آن می گوید اگر حاکمیت به دست انسان‌های خداشناس و خدا دوست افتاد، تکلیف‌هایی را به عنوان شکر نعمت باید انجام دهند:
1- نماز را بر پا دارند 2- زکات دهند 3- امر به معروف کنند 4- از کارهای زشت باز دارند.
آیه قرآن در باره وزیر شدن یوسف (ع) می گوید: «کَذَالِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الاَرضِ »: «این چنین به یوسف در زمین حاکمیت دادیم» در حالی که سلطان شخص دیگری بود. با توجه به این آیه درمی یابیم کسی که رهبری عده یا جمعی را عهده دار می شود، حتماً لازم نیست حاکمیت برای او صدق کند، کدخدای ده، رئیس مدرسه، رئیس تجارتخانه، صاحب کارخانه، صاحب مزرعه، وزیر، مدیر کل، فرمانده‌ی سپاه، ارتش، جهاد یا هر مسؤول دیگر که زیر مجموعه‌ای دارد، مشمول این ایه می‌شوند و در صورتی می توانند بگویند حق مسؤولیت را ادا کرده اند که چهار عامل فوق که نماز در رأس آن است بر پا نموده باشند؛ به گونه‌ای که هم خود نماز بخواند و هم رغبت مردم را به نماز زیاد کنند.
چهار مورد فوق، هم عوامل حفظ حاکمیت و هم راهکار آن می باشند. این که آیه شریفه اول به نماز اشاره کرده نشان  می ‌دهد که در زمان حاکمیت اسلام اگر با برنامه ریزی صحیح نماز اقامه شود، حکومت، جهاد، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، همه درست خواهند شد. از آن طرف، پرداخت زکات و اهتمام به اجرای قسط توسط مسؤولان، عدالت اقتصادی را به وجود می‌آورد و امر به معروف و نهی از منکر نظام را از انحراف و ظلم و فساد نجات می‌دهد. نتیجتاً با فزونی عدالت و پاکی ها، رغبت عامه به دین و نماز بیشتر می‌شود و ادامه این دو جریان روز بروز نظام را در سطح بالاتری از کارآمدی قرار خواهد داد.
خداوند می‌گوید حالا که حکومت به دست شما افتاد، اول از همه سراغ نماز بروید زیرا حکومت خدا بدون اقامه‌ی نماز موقتی است. می‌گوید نماز را ترویج کنید تا حاکمیت اهل ایمان جریانی و مستمر گردد و نماز جز با پرداخت زکات، اجرای عدالت اقتصادی و امر به معروف و نهی از منکر ترویج نمی یابد، زیرا این کارها موجب ترویج نماز و بقای حاکمیت اهل ایمان می‌شود.
    
    
نور و سایه


مأمون خلیفه عباسی، درباره این که چرا نمازها در اوقات پنجگانه آن هم در اوقاتی مشخص خوانده می شوند، از حضرت رضا علیه السلام پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: این امر بدان جهت است که شروع و ختم امور و آغاز و انجام کارها همراه با یاد و نام خداوند باشد.
 
از این رو، می بینید که کار نیم روز انسان با نماز صبح آغاز و با نماز ظهر پایان می پذیرد و همچنین کار عصر انسان با نماز عصر شروع و با نماز مغرب ختم می گردد و در مجموعه برنامه روز و شب انسان، همچنانکه با نماز صبح آغاز می شود، با نماز عشاء خاتمه می یابد؛ تا در نتیجه، مجموعه اشتغالات انسان از ابتدا تا انتهاء با توجه و ذکر خداوند توأم باشد. اگر این چنین نمی شد، قلب انسان حالت قساوت و انجماد به خود می گرفت. قلب انسان بدون یاد خدا به قساوت و انجماد کشیده می شود. این مطلب را در ضمن مثالی توضیح می دهم:
همانطور که می دانید، چرخش وضعی زمین به دور خود، موجب پیدایش شب و روز می شود و گردش انتقالی آن، موجب به وجود آمدن فصول مختلف سال؛ یعنی بهار، پاییز، تابستان و زمستان. تمامی این تغییرات و تحولات، خود معلول چگونگی تابش خورشید به سطح زمین است و همین امر موجب پیدایش اماکن و مناطق منجمده جنوبی و شمالی و مناطق معتدل و استوایی است؛ که از نظر وضعیت حیات با هم تفاوت دارند. چون زاویه تابش در خط استوا، به عمود نزدیکتر است، هیجان حیات به بالاترین حد( ماکزیمم) خود می رسد. از این رو در این نوع مناطق، عظیم الجثه ترین حیوانات، در دریا و بزرگترین جانوران و جانداران، در خشکی یافت می شود.
تعدد و تنوع موجودات در مناطق استوایی بسیار بیشتر از دیگر مناطق است. به فرض اگر در برخی از مناطق انواع پروانه ها به شش نوع می رسد، در مناطق استوایی همین نوع به هزار هم خواهد رسید. این نشانگر شکوفایی حیات است.
حال همچنانکه زمین از خورشید کسب نور می کند و از خود نوری ندارد، انسان هم بر اساس آیات کریمه قرآن (الله نور السموات و الارض)
 
از خورشید رحمت الهی کسب نور می کند. پس باید همواره زاویه این تابش را تنظیم کنیم؛ چون هر چه هست در همین زاویه تابش است. فاصله خورشید با زمین و زمین با خورشید هیچگاه کم یا زیاد نمی شود و اگر تفاوتی بین مناطق قطبی و استوایی وجود دارد،به همان زاویه تابش بر می گردد. اگر بین زمستان و تابستان، یا بین نیم روز و نیم شب تفاوتی است، ریشه در زاویه تابش دارد. انسان، وابسته به خداست و فاصله این وابستگی هرگز دستخوش تغییر و تحول نخواهد شد، آنچه قابل تغییر می باشد زاویه توجه انسان به خداست.
به هر میزان که توجه و التفات انسان به خدای متعال بیشتر باشد، تابش این نور نیز بیشتر خواهد بود، همانند تابش نور خورشید در مکانهایی چون مناطق استوایی، یا در زمانهایی چون نیم روز. از آن طرف، هر چه که انحراف انسان از این زاویه تابش بیشتر شود، به دنبال آن تاریکی نیم شب و سردی و سختی زمستان را به دنبال خواهد داشت، مثل مناطق منجمده که آثار و نمودار حیات در آن نادر است.
حیات صداقت، پاکی، طهارت و صمیمیت انسان آن لحظه است که با یاد خدا همراه باشد یعنی لحظه ای که احساس می کند صاحبی دارد و مالکی دارد که اگاه، بینا، شنوا، عادل، صمیمی، عمیق، حاضر و ناظر است، به جای اینکه غدر و مکر کند صدق و صفا پیدا می کند، به جای آن که تسلیم زر و زور و تزویر شود، سدی در مقابل زر و زور و تزویر می گردد. به جای اینکه وابسته به قدرتهای فاسد بشود، با توکل و توجه به خدا شکننده قدرتهای فاسد خواهد شد.
پس فلسفه وجودی و راز نماز در این است که انسان را از زمستان به بهار، از حالت قطبی بودن به حالت استوایی بودن و از نیم شب غفلت از یاد خدا، به نیم روز نور و گرمی و شکوه الهی می رساند.    

عملت را ضرب در بی نهایت کن


این که در روایات برای نماز جماعت آن قدر فضیلت بیان شده است، به خاطر آن است که نماز جماعت، موجب رضای خداست ورضای خدا نامحدود می شود. بی نهایت ضرب در هر عددی که بشود، حاصل، بی نهایت خواهد بود.


نماز جماعت


اینکه برای نماز جماعت فضیلت بسیار بیان می کنند، چون نماز جماعت موجب رضای خداست و رضای خدا نا محدود است و هر چه مربوط به نامحدود باشد، نامحدود می شود. چون خدا و رضای او نا محدود است، ارزش رضای او هم نامحدود است، هر چه به نامحدود گره بخورد، نا محدود می شود. بی نهایت، ضرب در هر عددی که بشود، نامحدود خواهد شد.
 

چاه وطناب


اگر کسی در ته چاهی که صد متر عمق دارد ، باشد یک طناب به دستش بدهند واورا تا پنجاه متری بالا بکشند ، یعنی پنجاه متر مانده تابرسد بالا ، پنجاه متر هم زیر پای اوست . این طناب برای آن شخص چقدر اهمیت دارد ؟ اگر این طناب شل بشود ، از بالا پرت می شود پایین ، این طناب ، بند جان اوست .نماز مثل همان طناب است ، برای آنها که می دانند کجای عالم اند ، آن کسی که یک متر با آن طناب آمد بالا می گوید اگر طناب پاره شد ، فقط یک متر سقوط می کنم . خیلی خطر ندارد ، ممکن است کمی پایم درد بگیرد . اما علی ( علیه السلام ) که 99 متر آمده وآن بالا بالاست ، می گوید : من اگر این طناب را رها کردم ، صد متر می افتم . این است که بیشتر می ترسد . آنها که بالا هستند به این طناب اهمیت بیشتری می دهند ، خیلی سفت تر آن را می گیرند ، اما آنها که پایین هستند ، برایشان چندان اهمیتی ندارد که محکم بگیرند . کسی که ته چاه خوابیده اگر طناب ازدستش هم در رفت ، عیبی ندارد ریا، شاید متوجه هم نشود . هرچه از ته چاه فاصله بگیرد وبالاتر بیاید ، اهمیت ایت طناب بیشتر میشود وآن را محکم تر می گیرد .   

عکس گرفتن


وقتی می خواهید عکس از چهره بگیرید ، پیش عکاس می روید . اما وقتی می خواهید از استخوان وریه ی خود عکس بگیرید ، به رادیولوژی می روید . چون نوری که به مغز استخوان برسد وار لباس وگوشت بگذرد ونشان دهد که استخوان شما شکسته یا نشکسته ، چیز دیگری است . این را با دوربین معمولی نمیشود گرفت ، نوری می خواهد که ازبدن انسان عبور کند . اشعه ی ایکس وماورای بنفش می خواهد .
نماز از این قبیل است . نماز برای عکسبرداری خود انسان است ، اما با اشعه ی ماورای بنفش که از مغز استخوان انسان خبر بدهد . حرفهایی که در نماز است ، اصلا به ظاهر عالم ماده هیچ نمی خورد ، اینهایی که فکر می کنند نماز نتیجه ی اقتصادی وبهداشتی وظاهری داشته ، مثل این است که بگویند چلوکباب برای اسب خوب است ، چرا ؟ چون چلوکباب برای سوار خوب است ، وقتی سوار حالش خوبشد ، بهتر اسب میراند واسب کمتر اذیت میشود . ار این جهت ، نماز راهیکل آدم نمی تواند بخواند . نماز برای هیکل وبدن آدم سخت است ، ولی برای قلب انسان آسان است .


زمین وخورشید


نه تنها بدیهای انسان ، بلکه تمام خوبیهای که ازانسان سرزده ، بدهکاری است .این کره ی زمین شبها یک طرفش پشت خورشید است ، از این جهت تاریکمی شود . روزها روبه روی خورشید است ، روشن می شود وازبرکت نور خورشید این همه گیاه وحیوانات وموجودات زنده در آن وجود پیداکرده است . این موجودات زنده ای که زمین دارد ، بدهکاری خورشید است یا طلبکاری خورشید ؟ این همه حیوانات وموجودات زنده مه زمین دارد ، از برکت نور خورشید است . نور خورشید سرمایه گذاری کرده تا این موجودات زنده به وجود آمده اند . پس زمین به خورشید بدهکار می شود ، انسان هم ای چنین است ، وقتی روبه روخدا می کند ، نورالهی مثل روز روشن برقلب انسان می تابد ، بعد انسان عبادت می کند ، صله ی رحم می کند ، اینها مثل درختهایی است که دراو روییده ، اینها ازبرکت خدا وتوجه انسان به خداست .
پس از برکت نوراوست که اینها دراو می روید وانسان بابت این توجهی که خدابه اوکرده واین عبادت راتوانسته انجام بدهد ، بدهکار خدا میشود . پس هرچه خدمات وعبادات انسان بیشتر شود ، بداند که اینها بربدهکاری او به خدا افزوده میشود . وقتی انسان کارهای خوبش را بدهکاری به خدا دانست ، توفیق کارهای بیشتری پیدا می کند .  


قلب شکسته     
    
حضور قلب در نماز بازور میسر نمی شود . این همان آب حیات است  
سکندر را نمی بخشند آبی به زور و زر میسر نیست این کار
« انا عند قلوب المنکسر» ؛ دل اگر شکسته باشد ، نور می آید و وارد قلب می شود ، اما اگر این دل دیوارهایش سالم باشد ، پس حجاب دارد و نور واردش نمی شود . ندیدید گاهی دل انسان می شکند ؟ این به خاطر تابش آن نور است    


عبادت وسازندگی    
    
  ماشین اگر موتورش کار کند ، چرخهایش هم کار می کند .قانونا باید موتور روشن شود تا چرخها هم کار کنند . البته گاهی هم به عکس میشود ، یعنی چرخها را به حرکت می اندازند تا موتورش روشن شود .
در زمستان ماشین را آن قدر هل می دهند تا یک دفعه قلبش بزند وشروع به کارکردن کند واصولا انسان بایدقلبش کار کند تادستش کار کند ، اما گاهیشما دست کسی را که حالت خفگی پیدا کرده است حرکت می دهید تا قلبش راه بیفتد ، به ششها تنفس مصنوعی می دهید ودستها وسینه اش را حرکت می دهید تا قلبش شروع به کار کردن کند .
مادرابتدای امر این حالت راداریم . ظواهرمان ساکت شده ، مانند کسی که در اثر اغماء یا خفگی قلبش از حرکت ایستاده وسکته کرده باشد ، شما در چنین صورتی چه می کنید ؟ تنفس مصنوعی می دهید ، حرکتهای فیزیکی برایش فراهم می نمایید . تغییرات وتمهیداتی ایجاد می کنید تا بلکه قلبش به ضربان بیفتد ، که البته خیلی ها را به همین ترتیب از مرگ نجات می دهند .
بسیاری از همین دعاها وعبادات ، حکم همان تنفس مصنوعی رادارند . باید آن قدر دعاهای مصنوعی بخوانیم تا بشود یک دعای طبیعی .  
    

نیکی ها، عامل رشد  

 
 آیاشما گاهی دیده اید که بچه ها یک شاخه ی درختی را می گیرند وبه آن آویزان می شوند یا از درخت بالا می روند ؟
حسنات وسیئات ای طور است . نماز شاخه ای است از شاخه های طوبی ، یعنی وقتی که شما نماز می خوانید ، دستتان را به این شاخه از درخت طوبی گرفته اید تا شما را به بهشت ببرد.
روزه ، امربه معروف ، نهی از منکر ، کمک کردن به یتیم وفقیر وکمک وارشاد کردن ضعیف واز این قبیل کارهای خیر ، همگی از شاخه های طوبی هستند وانسان را به طرف بهشت می برند .


رودخانه ی پر برکت    


 انسان در وقت نماز ، میهمان انصاف خود است . اوهر چه منصف تر باشد ، نماز را صحیح تر به جا می آورد . حال اعتراف ، حال تضرع ، حال تعظیم نسبت به خدا ، چیزهایی هستند که آب جاری می باشند . آنچه رودخانه را پربرکت می کند ، مجرای آن رودخانه است . رود خشک ، جایی را سرسبز نمی کند .نماز هم اگر حالی درآن نباشد ، رود خشک است .
اگر انسان درک نکند که خدا بزرگ است ، تعظیم ، رود خشک ورکوع وسجود هم چنین خواهد بود . آب جاری در رود ، رکوع وسجود انسان ودرک عظمت خداوند است و امروز برای بشر درک عظمت خداوند میسر تر از زمان گذشته است .


بیمار ودارو    


دارو را دکتر یک بار نسخه می کند ، اما بیمار که یک باره نمی خورد ، بیمار هر روزمقداری از آن نسخه را اجرا می کند . نماز یک نسخه است که از طرف خداوند به ماداده شده وما این دارو رابایدروزی چند بار مصرف کنیم تا سلامت قلب و دل و روحمان را بتوانیم تضمین کنیم .نماز ، تضمین رشد انسان وپرورش روح است .
 
نماز، یادخدا ، حیات قلب    


 اگر درخت را از نور دور کنید ، پژمرده می شود .اگر درخت را آب بدهید وهوا هم داشته باشد ، اما نور نداشته باشد می خشکد واز بین می رود .حتی اگر همه چیز هم داشته باشد .
انسانیت انسان ، مثل درخت است ، همان طوری که درخت نور لازم دارد ، خورشید هم لازم دارد ، رو به خورشید کردن لازم دارد ، روح انسان هم رو به خدا کردن لازمدارد . وقتی انسان یاد خدا می کند وآرزوهای آخرتی در قلب او جای گرفته است وتوجه وزندگی او برای آخرت است . این انسان حتی بدی هایش هم به خوبی تبدیل می شود .        

 

زنده نگه داشتن قلب    


 همان طوری که انسان برای بدنش غذا تأمین می کندووقتی مدتی کار کرد ، احتیاج به غذا پیدا می کند ، وقتی هم که انسان مدتی با مردم سروکارداشت ، دوباره باید ارتباطش را باخدا تجدید کند که خدا ازیادش نرود .به او گفته اند هرکاری را با ((بسم الله )) آغاز کند . برای چه ؟ برای این که بایاد خدا کار را شروع کرده باشد وخدا را بر خودش ناظر گرفته باشد ، به طوری که احساس کند خدا اورا می بیند . این است که مستحب است ، انسان غذاکه می خورد((بسم الله )) بگوید تاکارها با یاد خدا شروع شده با شد .کار هم که تمام شد ،((الحمد الله ))بگوید .بایاد خدا شروع کند وبایاداوتمام کند تا در حین کار ازیاد خدا غافل نشود ودل زنده بماند . پس اساس تربیت درزنده شدن وجدان وزنده ماندن دل است .    


یاد خدا ، حیات دل    


     برای زنده ماندن انسان ، ضربان وحرکت قلب لازم است واگر کسی قلبش ازحرکت بایستد سکته کرده است ، یعنی برای یک زمان خیلی کوتاه ضربان قلب متوقف شده که اگرطول بکشد ، مرگ حتمی است . اگر مدتش محدود باشد ، ممکن است منجر به فلج شدن یک قسمت ازبدن شود . نتیجه اش این می شود که خون جریان پیدا نمی کندولخته می شود ودر قسمتی که خون حرکت نمی کند ، دیگر عصب زنده نیست که بتواند پیام دهد . خیلی هم اتفاق می افتد که بعد از سکته ی قلبی ، بیمار سکته ی مغزی می کند ، یعنی خون در یک قسمتی از مغزش لخته می شود واز آن جا قسمتی از اعضایش فلج می شود .این قلب گوشتی برای بدنش است ،که اگر قلب بمیرد تمام حرکات بدن تعطیل می شود .
برای جنبه ی تربیتی واخلاقی هم خدا قلبی قرار داده که اگر قلب از حرکت ایستاد ، تمام معنویات انسان تعطیل می شود . این است که می گویند : قلانی فسی القلب شده. در روایات داریم کسی که مدتی عبادت خدا نکند ، قلبش قسی می شود .
از امام رضا( علیه السلام ) سئوال شد که چرا نماز ها در پنج نوبت خوانده میشود وچرا در این وقتها خوانده می شود ؟ حضرت به تفصیل جواب داد: خداوند خواسته که شروع وخاتمه ی کاربا یاد خدا باشد ، مبادا که قلب انسان قسی شود ، یعنی دل انسان بمیرد . نماز صبح را وقتی قرار داد که که انسان از خواب برمی خیزد ومی خواهد به سرکارش برود ، یعنی خاتمه ی استراحت وخواب شب وشروع کار روز به یاد خداباشد تا به وسیله ی آن خودش را تنظیم کند ، دلش ووجدانش را زنده نگه دارد ومتوجه باشد که خدایی هست وروز جزایی ووظیفه ای وانسانیتی .
نماز صبح ، این مسائل را به یاد انسان می آورد وانسان را با حالت توجه به وظایف خودش سرکار می فرستد . وقتی کار ظهر انسان تمام شد ومی خواهد برگردد ، خدا برایش برنامه ی نماز ظهر را گذاشته است که هنوز ناهار نخورده ، کارش را با نماز تمام کند .کار را با نماز صبح شروع کرده وبا نماز ظهر تمام می کند .عصر هم با نماز عصر شروع می کند ووقتی که کار عصر تمام شد ، وقت نماز مغرب است که کار عصرش را با نماز تمام کرده است .
وقتی شام می خورد و می خواهد استراحت کند ،  استراحتش را شروع کرده وکارروزش را با نماز ختم کرده است .  

 
عبادت ، تقویت کنند ی انسان    


 مناجات با خدا ، انسان را شارژ وتقویت می کند ، مثل رادیویی که باطری اش ضعیف شده است ، صدایش در نمآید .
باطری جدید که روی آن می گذاریم یا باطری اش را تقویت می کنیم ، صدایش صاف و زلال می شود . خود انسان هم اخلاقش به خاطره مقداری غفلت ومانند آن تحلیل می رود که انسان رانویازیمی کند .    
 
نماز، ملاقات با خدا  

 
اولین و آخرین خواسته ی فطرت، دستیابی به امنیت ملاقات با خدا است؛ خواسته ای که عدم امنیت و اضطراب ناشی از تمدن امروزین را حل می کند. کسی که برای دیدار با خدا اهمیت قایل است، از نماز به عنوان نوعی ملاقات با خدا، محافظت می نماید. مثلاً کسی که اندیشه ی جنگ دارد، دوره ی آموزشی را با علاقه و دقت می گذراند. آیه ی: «و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عده ولکن کره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا مع القاعدین »، می گوید اینان اگر اندیشه ی خروج برای جنگ داشتند، حتما مقدماتی برای آن فراهم می ساختند. بنابراین، بین نماز و جهاد تفاوتی نیست. همان گونه که برای جهادگر آموزش و تمرین جاذبه دارد، برای نمازگزاری هم که معتقد به معاد و ملاقات است، چنین جاذبه ای وجود دارد و مرگ را شیرین می داند. نماز و مرگ، هردو دیدار خداست. کسی که نماز برای او بهشت است، مرگ هم برای او بهشت است.
مهمترین عمل انسان، جایگاه ولایی او است. هرچه جایگاه و موضع ولایی انسان، درست تر باشد، اشتیاق انسان به نماز بیشتر خواهد شد و ازآن جا که نماز معراج مؤمن است، عروج اصلی از راه "مجموعه ولایتی" که انسان درآن عضویت دارد، صورت می گیرد. دردعایی که قبل از نماز خوانده می شود، همین مطلب درخواست می شود: «اللهم انی اتوجه الیک بنبیک و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم فاجعلنی بهم و جیها فی الدنیا و الاخره و من المقربین»:"خداوندا با (مجموعه ی ولایتیِ) پیامبرت و اهلبیت او به تو روی می آورم. خدایا در دنیا و آخرت به این وسیله ی من را آبرومند کن و از نزدیکان قرار ده.


اسباب بازی


الا بذکر الله تطمئن القلوب

قلبی را که خدا در درون انسان آفریده ، ناآرام خواهد بود . تا وقتی که آشنا به یاد خدا شود . هر چیزی که به قلب بدهند سیر نمی شود و تسلی پیدا نمی کند . تنها به یاد خدا است که قلب ،آرامش پیدا می کند .
گاهی بچه ها بهانه ی پدر می گیرند ، هر اسباب بازی که به آنها می دهید باز تسکین پیدا نمی کنند ، هر وعده که به آنها می دهید ،آرامش پیدا نمی کنند و گریه می کنند . همسایه می پرسد چرا گریه می کند ؟ می گویید : بهانه ی پدر گرفته است . قلب مومن هم نسبت به خدا چنین است . بهانه ی خدا می گیرد و هرچه از دنیا را به این مومن می دهند ، آرام نمی گیرد . مثل بچه ها که گاهی لج می کنند و یک ساعت پا به زمین می زنند و گریه می کنند و هر چه به آنها می گویند بس کن ، بس نمی کنند . شما هم خسته می شوید . مومن هم گاهی لج می کند . یعنی به او عزت دنیا می دهی ، نگاهی به آن می کند و می اندازد بیرون ، مقام و قدرت و پول و باغ و ماشین می دهی ، همسر و بچه می دهی ، هر چه می دهی _ مثل بچه ای که از بازیچه ها سیر شده باشد_ با هیچ یک آرامش پیدا نمی کند . قلبی خدا به انسان داده ، که جز به خدا به هیچ چیز دیگری انس پیدا نمی کند و سرگرم نمی شود .


 اسب بی صاحب


انسان باید بداند که اگر نماز نخواند، شرارت و فساد بر او غالب خواهد شد، نماز به انسان کمک می کند که بر هوای نفس خودش غلبه پیدا کند و دیگر مغلوب هوی و هوس خود نشود. انَّ الصَّلاهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَر نماز انسان را از فحشاء و منکر نهی می کند. یعنی نماز به انسان می گوید این کار زشت است، نکن! این کار،کار درستی نیست، ترک کن. اما اگر انسان نماز نخواند، دیگر در وجودش کسی نیست که به او بگوید که این کار را نکن و این کار را بکن.
انسان مثل مرکب و حیوانی می شود که سوار و صاحبی ندارد. اگر شما اسبی را که صاحبی ندارد، رها کنید، سر توی چمن می کند، سر توی علوفه می کند، چون بی صاحب است. حیوانات وحشی چون بی صاحب اند هر جا برسند فساد و خرابی می کنند. گراز می آید و توی علفها می زند و مزرعه ها را خراب می کند، اما سگی که صاحب دارد، هیچ وقت چنین کاری نمی کند. گوسفندی که صاحب دارد، صاحبش کنترلش می کند و نمی گذارد کسی را اذیت کند.
انسان وقتی که از خدا غافل شد، عقل، دیگر بر او مسلط نمی شود. وقتی عقل بر انسان مسلط نبود، انسان یک موجود بی صاحبی می شود، مثل اسب بی صاحب. وقتی اسبی بی صاحب بود، هر دزدی سوار بر این اسب می شود. مثل ماشینی که دزد برده باشد. مثلاً گروهکها سوار یک ماشین دزدی می شدند و می رفتند و با آن آدم می کشتند، می رفتند با آن دزدی می کردند. ماشین از هر کسی که بود، اگر صاحبش در آن نبود، اینهامی دزدیدند و می بردند.
انسان وقتی که نماز خواند، دیگر نمی شود او را دزدید، خودش، خودش را صاحبداری می کند، خودش، خودش را صاحبخانگی می کند. وقتی انسان نماز را رها کرد و به نماز اهمیت نداد، فکرش مثل خانه بی صاحب می شود. شیطان می آید و صاحبش می شود. وقتی خدا در دلی نبود، شیطان می آید. هر کسی که می خواهد در دلش شیطان نفوذ نکند، با خدا ارتباط پیدا کند تا شیطان از او دور شود. وقتی بچّه می گوید چرا نماز بخوانم، بگو برای این که شیطان صاحبخانه فکر و عقلت نشود، عقلت را به دست شیطان و هوی و هوس و ریاست نسپاری، وقتی انسان با خدا آشنا می شود و با خدا راز و نیاز می کند، عقل در وجود انسان رشد می کند. نماز عقل و نور را زیاد می کند، نور وقتی زیاد شد، انسان می فهمد و می بیند، نور وقتی کم می شود، انسان اول رنگها را نمی بیند.
فرض کنید من الان این چراغ را خاموش کنم، هوا هم مقداری تاریک شود، شما دیگر رنگهای این گلیم را تشخیص نمی دهید که کدامش زرد است، کدامش قرمز و کدامش سبز و ... اما چراغ که روشن می شود، مشخص کرده می گویید: این زرد است، آن قرمز است، آن سبز است. وقتی هم نور عقل در وجود انسان بود، به انسان می گوید این کار بد است، آن کار خوب است، این کار زشت است، آن کار زیبا. وقتی نور عقل در انسان کم شد، مثل شب     می شود و دیگر بد و خوب را از هم تشخیص نمی دهد. نمازی که می خوانی این نوع اشتباهات را از انسان برطرف می کند، چون نماز نور فهم را زیاد   می کند، نور فهم که زیاد شد، وقتی انسان می خواهد کار بد کند عقل می گوید این کار بد است، نکن. از این جهت فرمود: نماز انسان را از فحشاء بر حذر می دارد و از کار زشت نهی می کند. اینها اثراتی است که نماز بر انسان می گذارد. انسان اگر نداند چه چیز خوب است و چه چیز بد،کارهای بد را مرتکب می شود به جای خوب. می بیند این کار ضرر دارد، سعی می کند که این فهم را زیاد کند. آیا شما می توانید از داروخانه همین طوری دارو بردارید و ندانسته بخورید؟ نه، پس باید بدانید که چه دارویی برای چه دردی خوب است، همان را بخورید. کارهایی که انسان در زندگی انجام می دهد مثل داروخانه است. زندگی ما یک داروخانه است و آدم باید با نظر دکتر از دارو استفاده کند. انبیا مثل دکترند، دنیا هم داروخانه است و هر کاری که می کنیم دارو است.
بعضی داروها سمی اند، وقتی انسان خورد از بین می رود، اگر انسان دارو را اشتباهی بخورد از بین می رود، کارهایی که انسان می کند همینطور است.
دزدی، یک کار سمی است و انسان را مسموم می کند، از بین می برد. ظلم انسان را مسموم می کند. دروغ، غیبت، حسد، بخل، اینها برای انسان چیزهای سمی اند. انبیاء داروخانه چی یا دکتری هستند که به انسان       می گویند چه کار بکن که برایت خوب است و ویتامین دارد، چه چیزهایی خاصیت غذایی برایت دارد. از اینجاست که انسان متوجه می شود که چرا لازم است خدا ما را تربیت کند، چرا لازم است خدا انبیاء را برای تربیت ما بفرستد و چرا لازم بوده که ما نماز بخوانیم!


آهن و آهن ربا

آهن جذب آهن ربا می شود . ولی اگر این آهن زنگ بزند و اکسیده شود و خاصیت خود را از دست بدهد ، دیگر آهن ربا آن را جذب نمی کند و علت آن پوسیدگی و زنگ زدگی آهن است . گناهان ، مانند حجابی بر روی قلب هستند ، مانند این است که دور یک سوزن را پارچه و نخ و ریسمان به اندازه ای بپیچید که سوزن دیگر پیدا نباشد ، در این حالت ، دیگر قیچی آهن ربا را نمی رباید ، ولی اگر این پرده ها و پارچه ها را از روی آن برداشتید و برهنه شد ، سوزن با یک پرتاب جذب آهن ربا می شود وقیچی سوزن را می رباید . مومن نسبت به امامزاده ها مثل آهن و آهن ربا ، خودش را به سمت آنها پرتاب می کند و خود را به دامان آنها می اندازد . وقتی که احساس می کند در حرم اینهاست ، همه چیز از یادش می رود ، انس پیدا می کند و با آنها صحبت و درد دل و گریه می کند و با آنها مأنوس می شود .

وقتی شما می خواهید سوزنی را از آهن ربایی جدا کنید ، چطور فشار می آورید که سوزن را از آن جدا کنید . فردی هم که می خواهد زیارت یک امام یا امام زاده ای را ترک کند ، مانند جدایی آن سوزن از آهن ربا است ؛ که به زور انجام می گیرد . نماز و روزه و زکات و احسان به فقرا انسان را جذب می کنند . امر به معروف هم انسان را جذب می کند که انسان بی تاب می وشد و میل دارد که امر به معروف کند . نهی از منکر هم همینطور انسان را جذب می کند . وقتی در یک جا منکری است و انسان نهی از منکر نکرده است . از خودش نفرت دارد و از خودش بدش می آید . همه اینها تأثیرات خودشان را روی قلب دارند . هر چه انسان پاکتر بشود ، بهتر جذب عبادت و محبت خدا می شود .


گیاه و گلدان


نماز، انسان را از طبیعت به فطرت منتقل می کند. حالت طبیعت انسان شبیه دانه ای است که در گلدان کشت می کنند تا به حد نشاء برسد، چند برگ بکُند و بعد آن نشاء را بیرون می آورند و در آن محل اصلی که باید به رشد و تکامل برسد، می کارند. اگر از اول بخواهند در آن محل اصلی کشت کنند، کار پردردسری است و بسیاری از تخم ها ضایع می شوند، و اگر همیشه هم در گلدان بماند، گلدان برای نشو و نما کوچک است.
دنیا به منزله گلدانی است که انسان را در آن می گذارند. بعد که خودش را به حالت و دوره نشایی و به تکامل و بلوغ رساند، مثل نشایی که چند برگ کرده و قابل منتقل کردن و کاشتن شده، انسان منتقل می شود، نه به این معنی که بدنش از جایی به جایی انتقال یابد، بلکه فکر و اندیشه او از مسائلی به مسائل دیگری منتقل می شود. مسائل فکر و اندیشه انسان در کودکی، مسائل « حیات دنیاست ». بعد از این که انسان به بلوغ می رسد فکر و اندیشه او درباره این که چرا آمده ام؟ کجا هستم؟ چه خواهد شد؟ حیات چه معمایی است؟ راز حیات چیست؟ چه باید کرد؟ و جایگاه من در اینجا کجاست؟ می اندیشد و اندیشه انسان به استفاده از دنیا یا دوری از دنیا و شناختن دنیا، شناختن مسئولیت و شناختن وظیفه انتقال می یابد.
و انسان با دو تا وضعیت در اینجا مطرح است: یک انسانی که به آن راه طبیعی خودش ادامه می دهد و کار به وظایف و مسئولیت خود ندارد. یک انسانی هم که توجهش به این است که وظیفه اش چیست؟ اولی را می گوییم « انسان بالطبیعه » و طبیعت انسانی و دومی را می گوییم «‌ انسان بالفطره » و فطرت انسانی.
نقش نماز این است که این سؤالات را در انسان زنده می کند، من کی هستم؟ اینجا کجاست؟ این خانه را صاحب خانه ای هست و من نسبت به آن صاحب خانه چه کاره ام؟ و او نسبت به من چه نظری دارد؟ نماز پلی بین انسان بالفطره و انسان بالطبیعه است. انسان بالطبیعه را می گیرد و انسان بالفطره پس می دهد. این که امام می گوید:   «‌ نماز کارخانه انسان سازی است‌ »، یعنی مثل کارخانه مواد اولیه را می گیرد و کالایی را تولید می کند. مواد اولیه کارخانه انسان سازی، انسان مادی مستعد است تا کالایی از آن درست شود، انسانیت را در انسان جلا و ظهور می دهد. از این جهت الفاظ نماز عموماً برای عبور از گلدان به صحراست. اگر انسان در این گلدان بماند، مثل درخت نارنجی است که 16 سال توی یک گلدان زندگی می کند، گل و برگ می کند، اما چه گلی و چه برگی! ساقه ای دارد اما چه ساقه ای. آن درخت دیگری که از گلدان به زمین و باغچه منتقل شده، بعد از 15 سال یک خانه را می پوشاند 200 تا 300 نارنج می دهد، اما این 2 الی 3 تا نارنج غیر قابل مصرف می دهد.
انسانی هم که در حیوانیت خودش درجا زده، مثل درختی است که در گلدان مانده است. وقتی که انسان عادت می کند به چیزی، دیگر بدی آن را نمی فهمد. کار نماز این است که انسان خمارزده به محبت دنیا را از این حالت خماری بیرون بیاورد و ترک اعتیاد کند. نماز، گلاب زدن به صورت است برای بیدار شدن از خواب و حالت خماری تا انسان که اعتیاد به دنیا و تعلقات کوچک دنیا کرده است آزاد بشود و بیاید جایی که    می تواند ریشه بزند.
دیده اید گاهی گیاهانی که در گلدان ها اسیر می شوند وقتی گلدان را می شکنید می بینید که ریشه، تمام اطراف این گلدان را گرفته و گاهی این ریشه از پایین راهی به زمین پیدا کرده و بعد گلدانِ خودش را شکسته است. انسان، تشنه آزاد شدن است، منتهی به خاطر این معتاد شدن متوجه نیست، معتاد را باید از اعتیاد باز گرفت، بعد خواهد فهمید که در چه مزبَله و در چه حالی بوده و اسمش را می گذاشته « نشئه » و «‌کِیف ». اینها توی قبرها و دخمه های تاریک پنهان می شوند و در همان حال بسیاری از آنها می میرند و فکر می کنند بهترین جاست و لذتی که می برند هیچکس نمی برد. نماز که به نظر می آید یک سری الفاظ بیش نیست، ابزار شکستن گلدان و کاشتن ریشه در زمین حقیقت است. هر چه انسان نماز را با توجه بیشتر بخواند، نتایج بهتری می گیرد.


حزب و مرامنامه


انسان در « ایاک نعبد » ایدئولوژی و آیی نامه و مرامنامه حزب وگروه خود را تأیید و مرور می نماید. هر فردی که عضو حزبی است، اصول اساسی و قوانین مربوط به آن حزب را در هر فرصت و نوبتی تحکیم می نماید  و به خود یادآور می شود که من عضو این حزبم و مرامنامه این حزب این است.
یک فرد حزبی می کوشد که نمونه عالی از حزب خود باشد و نمودار زندگی وی، خصوصیات بارز حزب و اصول اساسی مرام او را نشان دهد. می کوشد که این حزب را هر چه بیشتر گسترش دهد و افراد مختلف را به سوی آن جذب نماید. پس در اینجا سه کار انجام می گیرد :1 - یادآوری برنامه و آیین نامه 2 -حرکت به سوی عضویت کامل 3 - دعوت دیگران برای پیوستن به حزب. (به مرحله سوم که مسئله جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است، فعلاً‌ کاری نداریم).
مرحله اول و دوم مورد بحث است. یعنی فرد در حالی که عضو کامل نشده و هنوز تا آن مرحله فواصلی دارد، باز موظف است آیین نامه حزب خود را هر زمان تأکید کند. یک مسلمان عقیده اش این است که جز خدا هیچکس سزاوار عبادت نیست و جز خدا هیچ چیز، مستقل و آزاد نیست که بتوان از او کمک گرفت. پس طبق این عقیده، لازم است برای حفظ بیداری و جلوگیری از انحراف و غفلت، به خود یادآور شود که «‌ ایّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین »
اما ایدئولوژی انسان با آنچه موضع فعلی اوست، تفاوت دارد. چون انسان به سوی ایدئولوژی حرکت می کند. می رود که نمودار ایدئولوژی خود بشود، پس انسانی که در حال نزدیک شدن به هدف ایدئولوژی خود است، می رود «‌ایده آل» شود، ایدئولوژی یعنی برنامه ای که انسان عادی را به یک انسان ایده آل تبدیل می کند.
پس اگر من در عمل از « ایّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین » تخلف می کنم، این بدان جهت است که هنوز به حد ایده آل نرسیده ام، نه به آن جهت است که من معتقد به     « ایّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین » نیستم. این غلط است که یک گنه کار بگوید من که در عمل خلاف «‌ ایّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین » عمل کنم، با کدام آبرو در نماز آن را تکرار کنم و دروغ بگویم؟ چرا گناهی فوق گناهان دیگر انجام دهم؟ شخص چون در خطر بیماری است، باید دارو مصرف کند. انسان تا زنده است و تا غریزه دارد و تا در او کشش هایی وجود دارد، باید داروهای غفلت زُدا و تقویت کننده ی قلب و داروهای بیداری دهنده مصرف کند. نماز هم درمان و داروی گناه و غفلت است و اگر انسانی گرفتار غفلت و معصیت است، معلوم می شود به دارو احتیاج بیشتری دارد.


 چاه و طناب


اگر کسی در ته چاهی که صد متر عمق دارد، باید یک طنابی به دستش دهند و او را تا پنجاه متری بالا بکشند، یعنی پنجاه متر مانده تا برسد بالا، پنجاه متر هم زیر پای اوست. این طناب برای آن شخص چقدر اهمیت دارد؟ اگر این طناب شل بشود، از بالا پرت    می شود پایین. این طناب، بند جان اوست.
نماز مثل همان طناب است، برای آنها که می دانند کجای عالم اند، آن کسی که یک متر با آن طناب آمد بالا می گوید اگر طناب پاره شد فقط یک متر سقوط می کنم. خیلی خطر ندارد، ممکن است کمی پایم درد بگیرد. اما علی (علیه السلام) که 99 متر آمده و آن بالا بالاست، می گوید من اگر این طناب را رها کردم، صدمتر می افتم. این است که بیشتر می ترسد. آنها که بالا هستند به این طناب اهمیت بیشتری می دهند، خیلی سفت تر آن را می گیرند، اما آنها که پایین هستند، برایشان چندان اهمیتی ندارد که محکم بگیرند. کسی که ته چاه خوابیده اگر طناب از دستش هم در رفت، عیبی ندارد، شاید متوجه هم نشود. هر چه از ته چاه فاصله بگیرد و بالاتر بیاید اهمیت این طناب بیشتر  می شود و آن را محکمتر می گیرد.


عکس گرفتن


وقتی می خواهید عکس از چهره بگیرید، پیش عکاسی می روید. اما وقتی می خواهید از استخوان و ریه خود عکس بگیرید، به رادیولوژی می روید. چون نوری که به مغز استخوان برسد و از لباس و گوشت بگذرد، و نشان دهد که استخوان شما شکسته یا نشکسته، چیز دیگری است. این را با دوربین معمولی و نور معمولی نمی شود گرفت. نوری می خواهد که از بدن انسان عبور کند. اشعه ایکس و ماورای بنفش می خواهد.
نماز از این قبیل است. نماز برای عکسبرداری از خود انسان است، اما با اشعه ماورای بنفش که از مغز استخوان انسان خبر بدهد. حرفهایی که در نماز است، اصلاً به ظاهر عالم ماده هیچ نمی خورد. اینهایی که فکر می کنند نماز نتیجه اقتصادی و بهداشتی و ظاهری داشته، مثل این است که بگویند چلوکباب برای اسب خوب است؛ چرا؟ چون چلوکباب برای سوار خوب است، وقتی سوار حالش خوب شد بهتر اسب می راند و اسب کمتر اذیت می شود. از این جهت نماز را هیکل آدم نمی تواند بخواند. نماز برای هیکل و بدن آدم سخت است، ولی برای قلب انسان آسان است.

شکوفه و میوه


گرده هایی که به نخل می زنند اگر گرفت، این نخل ثمر می دهد و میوه اش خرمای شیرین است. اگر هسته آن را هم بکارند، دوباره یک نخل می شود و باز میوه می دهد، اما اگر این گرده به آن نرسد، نه هسته می شود و نه خرما و نه چیز دیگر. این گرده است که کار می کند. نماز، برای ما این طور است. این الفاظ نماز می آید و به انسان گرده پاشی می کند. درختها را دیده اید که گاهی غرق شکوفه می شوند، تعداد زیادی از شکوفه هایش می ریزد و میوه پشتش    نمی نشیند. یک مقدار پشتش میوه می شود. تا شکوفه است بایدگرده روی آن بنشیند، یک زنبوری بیاید روی آن بنشیند و این گرده ها را به آن بچسباند تا برگرداند و سیب و گلابی و بِه، بشود والا می ماند.
حیات ما دوره شکوفه ای است. اگر گرده معنویتی به آن خورد، اگر معنادار شد این دیگر شکوفه نریخته، میوه درست شده است، پشت سر شکوفه میوه حال و سوز و گدازمی دهد، می افتد توی بقاء حیاتش ادامه پیدا می کند. تا این شکوفه حال دارد و جوان است، تا می گیرد باید این گرده به او برسد. اگر نرسید دیگر نرسید و شکوفه ای که ریخت، آن را جارو می کنند و آتش می زنند.


استارت ماشین


نماز ، مثل ماشین است. شما این قدر استارت می زنید تا روشن بشود. نماز استارتی است که می زنید. اگر زدید روشن نشد، خسته می شوید و دیگر نمی زنید. نماز، استارتی است که برای حیات انسان می زنید تا روشن بشود و بگیرد. قدیمها می آمدند « هندل »    می زدند. این قدر هندل می زدند تا یک دفعه ماشین روشن می شد. یکی که روشن بشود دیگر بس است، دیگر بعد از آن نمازت، بعد از روشن شدن است که با دل زنده نمازمی خوانی. خود آن روشنی وادارت می کند که نماز بخوانی. نماز برای این است که به انسان معنا بدهد و انسان را زنده کند.


رودخانه ی پربرکت


انسان دروقت نماز میهمان انصاف خود است ، اوهرچه منصف ترباشد ، نماز را صحیح تربه جا می آورد ،حال اعتراف ، حال تضرع ، حال تعظیم نسبت به خدا ، چیزهایی هستند که به جاری می باشند .
آنچه رودخانه راپربرکت می کند ، مجرای آن رودخانه است . رود خشک ، جایی راسرسبز نمی کند .نماز هم اگر حالی درآن نباشد ، رودخشک است .
اگرانسان درک نکند که خدابزرگ است ، تعظیم ، رود خشک ورکوع وسجود هم چنین خواهد بود .
آب جاری دررود ، رکوع وسجود انسان ودرک عظمت خداونداست وامروزه برای بشر درک عظمت خداوند میسرتر از زمان گذشته است .    


ازاله ی نجاست


درزیارت عاشورا اول لعن می کنی وبعدسلام می دهی ، می دانی چرا ؟
چون قرآن می گوید : (( یکفربالطاغوت ویومن بالله )) اول کفر بعد طاغوت ، بعد ایمان به خدا .
همچنان که برای نمازی که می خواهید بخوانید ، اول دستشویی می روید وازخحودتان ازاله ی نجاست می کنید ، بعد وضو می گیرید .
اینها مقدمات اولیه است ، بعدازازاله ی نجاست نوبت به اقامه ی نماز می رسد .
اول ازاله ، بعداقامه .اگرفرش مسجدهم نجاستی پیداکرده باشد ، اول ازاله ی نجاست می کنی ، بعد اقامه ی نماز.


کشتی وآب


کشتی آب می خواهد وگرنه درخشکی هیچ حرکتی ازخودنشان نمی دهد .
نماز همچون کشتی است که باید دردریای ایمان به غیب قرارگیرد تابه حرکت درآید وآدمی رابه ساحل نجات برساند .اگر براساس ایمان به غیب نباشد ، هیچگونه حرکتی ازخودنشان نخواهدداد .ازاین رو قرآن می گوید ))الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلاه ))همچنانکه تاآبی نباشد ، وجود کشتی فایده ای ندارد ، تاایمان به غیب هم نباشد ، اقامه نماز سودی نخواهد داشت .


قلب شکسته


حضور قلب درنماز بازور مسیر نمی شود ،این همان آب حیات است .
سکندر رانمی بخشند آبی به زوروزر میسر نیست این کار
انا عند قلوب المنکسره ، دل اگر شکسته باشد ، نور می آید ووارد قلب میشود ، اما اگر این دل دیوارهایش سالم باشد ، پس حجاب دارد ونور واردش نمی شود . ندیدید گاهی دل انسان می شکند ، این به خاطر تابش آن نور است .


شاخه ی درخت


آیا شما گاهی دیده اید که بچه ها یک شاخه ی درختی را می گیرند وبه آن آویزان می شوند یا از درخت بالا می روند . حسنات وسیئات این طور است .
نماز شاخه ای است از شاخه های طوبی ، یعنی وقتی که شما نماز می خوانید ، دست تان را به این شاخه ازدرخت طوبی گرفته اید تاشمارا به بهشت ببرد .
روزه ،امربه معروف ، نهی از منکر ، کمک کردن به یتیم وفقیر وکمک وارشادکردن ضعیف واز این قبیل کارها ی خیر ، همگی ازشاخه های طوبی هستند وانسان را به طرف بهشت می برند .


فضیلت نامحدود


این که درروایات برای نماز جماعت آنقدر فضیلت بیان شده ، به خاطر این است که نماز جماعت ، موجب رضای خداست ورضای خدا نامحدود است وهرچه به نامحدود مربوط باشد ، نامحدود می شود ، زیرا خودش نامحدود است ، رضای او هم نامحدود است وچون رضای او نامحدود است ، ارزش رضای او هم نامحدود است وهر چه به نامحدود رنجور بخورد ، نامحدود می شود . بی نهایت ضرب در هرعددی که بشود نامحدود می شود
ارزش گذاری انسان هنگامی که به انسان ارزش وبها بدهند وارزش ا ورا برای او روشن کنند ، خدمت گزارتر می شود .این طبیعت انسان است
خداوند متعال هم درقرآن ، پیش از این که تکلیف را به انسان بگوید ، درباره ی ارزش انسان صحبت می کند
سوره ی بقره با بحث آفرینش انسان وسجده ی بزرگ ترین موجودات یعنی فرشتگان بر انسان آغاز میشود وپس از آن ، دعوت به عبادت واطاعت می کند.

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر